English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (2 milliseconds)
English Persian
lone electron الکترون تنها
Search result with all words
lone pair electron زوج الکترون تنها
photon تنها یک الکترون تابش شود
Other Matches
electron الکترون
negatron الکترون
electrons الکترون
traces رد الکترون
electron donor الکترون ده
coelectron هم الکترون
isoelectronic هم الکترون
trace رد الکترون
traced رد الکترون
electron transition انتقال الکترون
electron beam باریکه الکترون
electron charge بار الکترون
electron capture الکترون گیراندازی
electron beam اشعه الکترون
electron beam پرتو الکترون
electron acceptor پذیرنده الکترون
electron beam شعاع الکترون
electron avalanche بهمن الکترون
electron acceptor الکترون پذیر
electron affinity الکترون خواهی
electron concentration غلظت الکترون
secondary electron الکترون ثانوی
primary electron الکترون اولیه
outer shell electron الکترون رسانایی
antibonding electron الکترون ضد پیوندی
photo electron الکترون نوری
photo electron فوتو الکترون
bound electron الکترون بسته
nuclear electron الکترون هسته
charge of the electron بار الکترون
concentration of electron چگالی الکترون
density of electron چگالی الکترون
conduction electron الکترون رسانایی
conduction electron الکترون رسانش
nonbonding electron الکترون ناپیوندی
mass of the electron جرم الکترون
electron acceleration شتاب الکترون
odd electron الکترون منفرد
electronic concentration غلظت الکترون
high energy electron الکترون پر انرژی
electron trajectory مسیر الکترون
electron spin اسپین الکترون
electron spin تنیدگی الکترون
electron shell پوسته الکترون
electron recoil بازگشت الکترون
electron pair زوج الکترون
electron orbit مسیرگردش الکترون
electron multiplier افزاینده الکترون
outer shell electron الکترون بیرونی
electron transition عبور الکترون
electron tube لوله الکترون
free electron الکترون غیرپیوندی
free electron الکترون ازاد
initiating electron الکترون اغازگر
inner shell electron الکترون درونی
isoelectronic ions یونهای هم الکترون
electrophile الکترون دوست
electroneutrality الکترون خنثایی
electron volt الکترون ولت
electron mass جرم الکترون
electron jump پرش الکترون
electron injector الکترون افکن
valence electron الکترون والانس
electron emission صدور الکترون
electron drift رانش الکترون
electron donor دهنده الکترون
electron distribution پخش الکترون
electron diffraction خمیدگی الکترون
electron deceleration دیرکرد الکترون
electron decay اضمحلال الکترون
electron decay تجزیه الکترون
electron conduction هدایت الکترون
electron emitter منبع الکترون
valence electron الکترون رسانایی
electron focusing تمرکز الکترون
electron flow سیلان الکترون ها
electron flow فلوی الکترون
electron exchange تبادل الکترون
emission صدور الکترون
emissions صدور الکترون
electron energy انرژی الکترون
electron energy کارمایه ی الکترون
electron emmission انتشار الکترون
valence electron الکترون فرفیت
siolus تنها
by it self تنها
by one,s self تنها
solus تنها
by oneself تنها
by yourself تنها
solos تنها
recluse تنها
single تنها
unique تنها
single handed تنها
uniquely تنها
just تنها
merest تنها
mere تنها
single line خط تنها
solo تنها
out in the cold <idiom> تنها
lone تنها
only تنها
recluses تنها
exclusive تنها
lonely تنها
unaccompanied تنها
solitarily تنها
single-handed تنها
alone تنها
sole تنها
soles تنها
solitary تنها
lonelier تنها
loneliest تنها
electron transit time زمان عبور الکترون
electron pair زوج الکترون حفره
electron orbit مدار گردش الکترون
electron multiplier فزون ساز الکترون
linear accelerator شتابده خطی الکترون
electron gun لوله پرتاب الکترون
electroosmotic effect اثر الکترون اسمزی
electrophilic reagent واکنشگر الکترون دوست
free electron model الگوی الکترون ازاد
free electron gas گاز الکترون ازاد
electrophilic attack حمله الکترون دوستی
electron transfer mechanism مکانیسم انتقال الکترون
electrophilic addition افزایش الکترون دوستی
electron spin resonance رزونانس اسپین الکترون
elementary charge بار الکترون [فیزیک]
electron paramagnetic resonance رزونانس پارامغناطیسی الکترون
electron pair bond پیوند زوج الکترون
electron pairing زوج شدن الکترون
electron accelerator شتاب دهنده الکترون
electron deficient molecules مولکولهای با کمبود الکترون
delocalized electron الکترون غیر مستقر
transmission electron micrograph ریزنگار انتقال الکترون
rest mass of the electron جرم ساکن الکترون
electron deceleration کندی حرکت الکترون
supressor grid شبکه الکترون بند
electron capture detector اشکارساز الکترون گیراندازی
lone pair electron زوج الکترون ناپیوندی
electron charge mass ratio چگالی بار الکترون
outer shell electron الکترون لایه بیرونی
electron attachment پیوستگی یا وابستگی الکترون
unpaired electron الکترون جفت نشده
bonding electron pair زوج الکترون پیوندی
secondary electron emission پیل ثانویه الکترون
he alone went تنها اورفت
singly تنها انفرادا
single تنها یک نفری
leave alone تنها گذاردن
strand تنها گذاشتن
to pull a lone oar تنها کارکردن
soles تنها انحصاری
strands تنها گذاشتن
soles شالوده تنها
sole تنها انحصاری
read only تنها خواندنی
sole شالوده تنها
bare handed دست تنها
bread alone تنها نان
asides صحبت تنها
aside صحبت تنها
Do not leave me alone. من را تنها نگذار.
fly by the seat of one's pants <idiom> دست تنها
soli تنها خوانان
sole argument تنها دلیل
lonesome تنها وبیکس
single haneded دست تنها
wirte only تنها نوشتن
Electron paramagnetic resonance [EPR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
quasi free electron theory نظریه الکترون شبه ازاد
picture حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
electrosensitive چاپ با کاغذ حساس به الکترون
electron withdrawing substituent گروه استخلافی الکترون کشنده
electron spin resonance [ESR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
electron releasing substituent گروه استخلافی الکترون دهنده
electrophilic aromatic substitution استخلاف الکترون دوستی اروماتیکی
pictured حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
picturing حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
pictures حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
to pull a lone oar تنها پارو زدن
kick back <idiom> تنها استراحت کردن
but نه تنها بطور محض
out of pure mischief تنها از روی بدجنسی
to live to oneself تنها زندگی کردن
not only he came but نه تنها امد بلکه
monological تنها سخن گو خودگووخودشنو
to reckon with out one's host تنها به قاضی رفتن
leave in the lurch <idiom> دست تنها گذاشتن
adhoc تنها به این منظور
lonely hearts تنها و جویای همدم
To go alone to the judge . <proverb> تنها به قاضى رفتن.
beams مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
beam مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
left hand rule for electron flow قاعده چپگرد برای جریان الکترون
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
lip service <idiom> تنها زبونی موافقت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com