Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
valence electron
الکترون فرفیت
Other Matches
throughput capacity
فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
berthing capacity
فرفیت تخلیه بار لنگرگاه فرفیت اسکله
valence
واحد فرفیت فرفیت شیمیایی
carload shipment
حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
opportune lift
فرفیت حمل اضافی یا فرفیت حمل باقیمانده
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
grid anode capacity
فرفیت بین شبکه و اند فرفیت بین شبکه و پلاک
electrons
الکترون
electron
الکترون
negatron
الکترون
electron donor
الکترون ده
coelectron
هم الکترون
traces
رد الکترون
traced
رد الکترون
trace
رد الکترون
isoelectronic
هم الکترون
electron flow
سیلان الکترون ها
electron flow
فلوی الکترون
electron exchange
تبادل الکترون
electron energy
انرژی الکترون
concentration of electron
چگالی الکترون
electron recoil
بازگشت الکترون
electron focusing
تمرکز الکترون
electron injector
الکترون افکن
electron jump
پرش الکترون
electron multiplier
افزاینده الکترون
electron pair
زوج الکترون
electron orbit
مسیرگردش الکترون
electron mass
جرم الکترون
electron energy
کارمایه ی الکترون
electron emmission
انتشار الکترون
electron beam
پرتو الکترون
electron beam
شعاع الکترون
electron avalanche
بهمن الکترون
electron affinity
الکترون خواهی
electron acceptor
الکترون پذیر
electron acceptor
پذیرنده الکترون
electron acceleration
شتاب الکترون
antibonding electron
الکترون ضد پیوندی
conduction electron
الکترون رسانش
conduction electron
الکترون رسانایی
density of electron
چگالی الکترون
charge of the electron
بار الکترون
electron beam
اشعه الکترون
electron beam
باریکه الکترون
electron capture
الکترون گیراندازی
electron emitter
منبع الکترون
electron emission
صدور الکترون
electron drift
رانش الکترون
electron donor
دهنده الکترون
electron distribution
پخش الکترون
electron diffraction
خمیدگی الکترون
electron deceleration
دیرکرد الکترون
electron decay
تجزیه الکترون
electron conduction
هدایت الکترون
electronic concentration
غلظت الکترون
electron concentration
غلظت الکترون
electron charge
بار الکترون
bound electron
الکترون بسته
electron shell
پوسته الکترون
mass of the electron
جرم الکترون
lone electron
الکترون تنها
photo electron
فوتو الکترون
photo electron
الکترون نوری
free electron
الکترون ازاد
free electron
الکترون غیرپیوندی
outer shell electron
الکترون رسانایی
high energy electron
الکترون پر انرژی
initiating electron
الکترون اغازگر
inner shell electron
الکترون درونی
outer shell electron
الکترون بیرونی
odd electron
الکترون منفرد
primary electron
الکترون اولیه
nuclear electron
الکترون هسته
nonbonding electron
الکترون ناپیوندی
emission
صدور الکترون
emissions
صدور الکترون
secondary electron
الکترون ثانوی
electron tube
لوله الکترون
electron transition
عبور الکترون
isoelectronic ions
یونهای هم الکترون
electron decay
اضمحلال الکترون
electron transition
انتقال الکترون
electron volt
الکترون ولت
electron trajectory
مسیر الکترون
electron spin
اسپین الکترون
electron spin
تنیدگی الکترون
electroneutrality
الکترون خنثایی
valence electron
الکترون والانس
electrophile
الکترون دوست
valence electron
الکترون رسانایی
electron capture detector
اشکارساز الکترون گیراندازی
bonding electron pair
زوج الکترون پیوندی
electron charge mass ratio
چگالی بار الکترون
secondary electron emission
پیل ثانویه الکترون
supressor grid
شبکه الکترون بند
rest mass of the electron
جرم ساکن الکترون
delocalized electron
الکترون غیر مستقر
elementary charge
بار الکترون
[فیزیک]
unpaired electron
الکترون جفت نشده
electron accelerator
شتاب دهنده الکترون
electron attachment
پیوستگی یا وابستگی الکترون
outer shell electron
الکترون لایه بیرونی
transmission electron micrograph
ریزنگار انتقال الکترون
lone pair electron
زوج الکترون ناپیوندی
electrophilic attack
حمله الکترون دوستی
electron multiplier
فزون ساز الکترون
electron orbit
مدار گردش الکترون
electron pair
زوج الکترون حفره
electrophilic addition
افزایش الکترون دوستی
electron pairing
زوج شدن الکترون
electron paramagnetic resonance
رزونانس پارامغناطیسی الکترون
electroosmotic effect
اثر الکترون اسمزی
electron transit time
زمان عبور الکترون
electron transfer mechanism
مکانیسم انتقال الکترون
electrophilic reagent
واکنشگر الکترون دوست
electron spin resonance
رزونانس اسپین الکترون
lone pair electron
زوج الکترون تنها
electron deceleration
کندی حرکت الکترون
electron deficient molecules
مولکولهای با کمبود الکترون
linear accelerator
شتابده خطی الکترون
electron pair bond
پیوند زوج الکترون
free electron model
الگوی الکترون ازاد
electron gun
لوله پرتاب الکترون
free electron gas
گاز الکترون ازاد
electron spin resonance
[ESR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
photon
تنها یک الکترون تابش شود
quasi free electron theory
نظریه الکترون شبه ازاد
electron withdrawing substituent
گروه استخلافی الکترون کشنده
electron releasing substituent
گروه استخلافی الکترون دهنده
electrophilic aromatic substitution
استخلاف الکترون دوستی اروماتیکی
Electron paramagnetic resonance
[EPR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
electrosensitive
چاپ با کاغذ حساس به الکترون
picture
حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
pictured
حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
pictures
حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
picturing
حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
beam
مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
left hand rule for electron flow
قاعده چپگرد برای جریان الکترون
beams
مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
right hand rule for electron flow
قاعده راست گرد برای جریان الکترون
electron beam
رشته باریک الکترون با سرعت بالا در یک جهت
statcoulomb
[statC]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
franklin
[Fr]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
electrostatic unit of charge
[esu]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
beam
حرکت اشعههای الکترون توسط CRT در صفحه نمایش
beams
حرکت اشعههای الکترون توسط CRT در صفحه نمایش
charge
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
hall effect
شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
charges
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
photoemission
خروج الکترون از فلز در اثرنیروی تابشی نور وغیره
klystron
لوله الکترون نوسان ساز باسرعت مدوله شده
line flyback
اشعه الکترون که از انتهای سکن به ابتدای بعدی می رود
spans
فرفیت
spanned
فرفیت
capacity
فرفیت
volume
فرفیت
volume capacity
فرفیت
throughput
فرفیت
span
فرفیت
spanning
فرفیت
loading
فرفیت
equipotential
هم فرفیت
tankage
فرفیت
lifts
فرفیت
incapacious
بی فرفیت
lifting
فرفیت
lifted
فرفیت
lift
فرفیت
line capacitance
فرفیت خط
load
فرفیت
loads
فرفیت
capacities
فرفیت
volumes
فرفیت
contenting
فرفیت
content
فرفیت
valence
فرفیت
capacitance
فرفیت
loading capacity
فرفیت
flyback
اشعه تصویر الکترون که از انتهای یک اسکن به ابتدای دیگری می رود
photoemissive
مادهای که در اثر روشنایی یانور از خود الکترون تابش میکند
inelastic
spectroscopy electrontunneling طیف بینی تونل زنی ناکشسان الکترون
heat capacity
فرفیت حرارتی
capacitance of a conducting body
فرفیت رسانا
gross tonnage
فرفیت ناخالص به تن
heat capacity
فرفیت گرمایی
gross capacity
فرفیت ناویژه
heating capacity
فرفیت گرمایش
holding capacity
فرفیت نگهداری
idle capacity
فرفیت بلااستفاده
idle capacity
فرفیت بیکار
capacitance meter
فرفیت سنج
road capacity
فرفیت جاده
general heat capacity
فرفیت گرمایی کل
expanded , capacity
توسعه فرفیت
excess capacity
فرفیت اضافی
capacity ground
اتصال به فرفیت
energy content
فرفیت انرژی
electrovalency
فرفیت الکتریکی
electrovalence
فرفیت الکتریکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com