Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English
Persian
electrostatics
الکتریسیته ساکن
static electricity
الکتریسیته ساکن
Search result with all words
static
الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
electronic
میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
electrostatic charge
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
Other Matches
creepage
مد الکتریسیته
electricity
الکتریسیته
electrical quantity
مقدار الکتریسیته
electro physic
فیزیک الکتریسیته
positive electricity
الکتریسیته مثبت
nuclear electricity
الکتریسیته هستهای
negative electricity
الکتریسیته منفی
induced electricity
الکتریسیته القائی
electric generator
مولد الکتریسیته
electric doublet
دو قطبی الکتریسیته
voltage source
منبع الکتریسیته
electrical
مر بوط به الکتریسیته
electrically
مربوط به الکتریسیته
animal electricity
الکتریسیته بدن
inductive capacity
ثابت دی الکتریسیته
brain potential
الکتریسیته مغز
electric conductor
هادی الکتریسیته
electric dipole
دو قطبی الکتریسیته
electric current
جریان الکتریسیته
electric conduction
هدایت الکتریسیته
hot wire
سیم حاوی الکتریسیته
hot-wire
سیم حاوی الکتریسیته
hot-wired
سیم حاوی الکتریسیته
hot-wiring
سیم حاوی الکتریسیته
coulomb
واحد اندازه الکتریسیته
electrometer valve
لامپ الکتریسیته سنج
electrometer tule
لامپ الکتریسیته سنج
hot-wires
سیم حاوی الکتریسیته
generators
وسیله تولید الکتریسیته
magnetoelectric
مربوط به الکتریسیته القایی
generator
وسیله تولید الکتریسیته
piezo electric effect
اثر پیزو- الکتریسیته
electric
آنچه با الکتریسیته کار میکند
replenishing
شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
polar
دارای الکتریسیته مثبت و منفی
ribbon switch
مبدل فشار مداوم به الکتریسیته
insulators
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
insulator
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
phase difference
اختلاف فاز جریان الکتریسیته
replenished
شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenish
شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
mains electricity
منبع الکتریسیته محلی مشتریان
watts
واحد اندازه گیری الکتریسیته
watt
واحد اندازه گیری الکتریسیته
replenishes
شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
inductivity
ثابت دی الکتریسیته قابلیت هدایت دی الکتریکی
nonsparking
ضد تولید جرقه غیر هادی الکتریسیته
galvanism
جریان مستقیم برق الکتریسیته شیمیایی
conductor
مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
conductors
مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
hydro-electric
وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
hydro electric
وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
permittivity
واحد اندازه گیری الکتریسیته برحسب فاراده
charge
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charges
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
powers
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
decibels
واحدی که نسبت بین دو مقدار الکتریسیته یاصوت را بیان میکند
decibel
واحدی که نسبت بین دو مقدار الکتریسیته یاصوت را بیان میکند
power
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
ieee
Electronics and ofElectrical Institute Engineers موسسه مهندسین الکتریسیته و الکترونیک
IEC connector
استانداردی برای اتصال سر سوزنه در سوکتی که الکتریسیته اصلی را به کامپیوتر منتقل میکند
iee /s 00
مشخصه یک استاندارد که توسط موسسه مهندسین الکتریسیته و الکترونیک ساخته شده است
three pin plug
ورودی استاندارد با سه شاخه برای اتصال وسیلله الکتریکی به منبع اصل الکتریسیته
actinoelectric
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
monitored
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitor
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitors
مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
isolation
مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
photovoltaic cell
مبدلی که مانند سلول فتوالکتریک تابشهای الکترومگنتیک را با طول موجهای مرئی و نزدیک ان به الکتریسیته تبدیل میکند
residents
ساکن
resident
ساکن
domiciled
ساکن
irenic
ساکن
abiding
ساکن
occupants
ساکن
occupant
ساکن
dwellings
ساکن
dwelling
ساکن
waveless
ساکن
stilly
ساکن
statist
ساکن
slack water
اب ساکن
habitant
ساکن
lodger
ساکن
static
ساکن
abider
ساکن
dweller
ساکن
dead
ساکن
occupiers
ساکن
residing
ساکن
resting
ساکن
inmates
ساکن
still
ساکن
stiller
ساکن
stillest
ساکن
occupier
ساکن
quiescent
ساکن
inert
ساکن
stills
ساکن
lodgers
ساکن
inhabitant
ساکن
inmate
ساکن
denizen
ساکن
stationary
ساکن
denizens
ساکن
townie
ساکن شهر
hospitaler
ساکن بیمارستان
hellion
ساکن جهنم
idle position
وضعیت ساکن
static friction
اصطکاک ساکن
dwelt
ساکن بود
static electricity
برق ساکن
state of rest
حالت ساکن
quiet
ساکن خاموش
quietest
ساکن خاموش
mountaineer
ساکن کوه
populating
ساکن شدن
stationary wave
موج ساکن
stationary phase
فاز ساکن
stationary bed
بستر ساکن
staticize
ساکن کردن
hibernian
ساکن ایرلند
populates
ساکن شدن
static charge
برق ساکن
mountaineers
ساکن کوه
townies
ساکن شهر
isthmian
ساکن تنگه
nonresidence
غیر ساکن
nonresidency
غیر ساکن
seasider
ساکن دریاکنار
townee
ساکن شهر
pelagic
ساکن دریا
to animals
ساکن زمین
dwells
ساکن بودن
rusticate
ساکن ده شدن
dwelled
ساکن بودن
rest mass
جرم ساکن
silvicolous
ساکن جنگل
populate
ساکن شدن
isthmic
ساکن تنگه
levanter
ساکن خاور
levantine
ساکن خاور
level point
سطح اب ساکن
libyan
ساکن لیبی
lunarian
ساکن ماه
standing wave
موج ساکن
woodsy
ساکن جنگل
stagirite
ساکن شهر
suburbanite
ساکن حومه
sojourner
ساکن موقتی
sylvan
ساکن جنگل
dwell
ساکن بودن
rest position
وضعیت ساکن
steadying
ساکن شدن
northern
ساکن شمال
Aborigine
ساکن اولیه
colonizes
ساکن شدن در
freeman
ساکن شهر
colonizing
ساکن شدن در
freemen
ساکن شهر
peopling
ساکن شدن
peoples
ساکن شدن
pekinese
ساکن شهرپکن
pekineses
ساکن شهرپکن
pekingeses
ساکن شهرپکن
settle
ساکن کردن
pacific
اقیانوس ساکن
colonized
ساکن شدن در
colonises
ساکن شدن در
steady
ساکن شدن
colonised
ساکن شدن در
abides
ساکن شدن
abided
ساکن شدن
abide
ساکن شدن
steadiest
ساکن شدن
colonising
ساکن شدن در
easterner
ساکن مشرق
colonize
ساکن شدن در
easterners
ساکن مشرق
peopled
ساکن شدن
people
ساکن شدن
steadied
ساکن شدن
denizens
ساکن کردن
calms
ساکت ساکن
calming
ساکت ساکن
dead load
بار ساکن
calmest
ساکت ساکن
calmer
ساکت ساکن
calmed
ساکت ساکن
domiciled in tehran
ساکن تهران
calm
ساکت ساکن
steadies
ساکن شدن
earthling
ساکن جهان
indwell
ساکن شدن
chthonic
ساکن زیرزمین
bedlamite
ساکن تیمارستان
inhabit
ساکن شدن
abhide
ساکن شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com