English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 292 (46 milliseconds)
English Persian
bunt الک کردن اصلاح کردن
Search result with all words
file اصلاح کردن
filed اصلاح کردن
correct اصلاح کردن تادیب کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting اصلاح کردن تادیب کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects اصلاح کردن تادیب کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
accord اصلاح کردن
accorded اصلاح کردن
accords اصلاح کردن
right درست کردن اصلاح کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise حک و اصلاح کردن
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises حک و اصلاح کردن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising حک و اصلاح کردن
ameliorate اصلاح کردن چاره کردن
ameliorated اصلاح کردن چاره کردن
ameliorates اصلاح کردن چاره کردن
ameliorating اصلاح کردن چاره کردن
reclaim مرمت کردن اصلاح کردن
reclaimed مرمت کردن اصلاح کردن
reclaiming مرمت کردن اصلاح کردن
reclaims مرمت کردن اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن مناسب کردن
modify اصلاح کردن
modify اصلاح کردن مناسب کردن
modifying اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن مناسب کردن
improve بهتر کردن اصلاح کردن
improved بهتر کردن اصلاح کردن
improves بهتر کردن اصلاح کردن
improving بهتر کردن اصلاح کردن
redress اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
redresses اصلاح کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
emend اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
accommodate اصلاح کردن
accommodated اصلاح کردن
accommodates اصلاح کردن
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
amend اصلاح کردن
amended اصلاح کردن
amending اصلاح کردن
alter اصلاح کردن
altered اصلاح کردن
altering اصلاح کردن
alters اصلاح کردن
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
rectified یکسو کردن اصلاح کردن
rectified اصلاح کردن
rectifies یکسو کردن اصلاح کردن
rectifies اصلاح کردن
rectify یکسو کردن اصلاح کردن
rectify اصلاح کردن
improvement اصلاح کردن بهترسازی کردن
improvements اصلاح کردن بهترسازی کردن
accomodate اصلاح کردن
dulcify ملایم کردن اصلاح کردن
interbreed اصلاح نژاد کردن
linebreed اصلاح نژادی کردن
meliorate اصلاح کردن
rezone محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
to mend or end اصلاح کردن یا موقوف کردن
to sct aright اصلاح کردن
To get a haitcut. اصلاح کردن (موی سر )
To get a shave. اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
He cut himself while shaving. موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
touch up <idiom> اصلاح کردن تغییرات
Other Matches
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
evaporating تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
to secure تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
endorsed فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
clearest روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
endorsing فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
compensate جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
evaporate تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
compensated جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
modulates میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
endorses فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
endorse فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
evaporated تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
expends مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
lubricate چرب کردن لیز کردن نرم کردن
lubricates چرب کردن لیز کردن نرم کردن
lubricating چرب کردن لیز کردن نرم کردن
expending مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expended مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expend مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
modulate میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
evaporates تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
ascertian محقق کردن تحقیق کردن معلوم کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
crush له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
clearer روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
crushed له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
specify مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
lubricated چرب کردن لیز کردن نرم کردن
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
specifying مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
modulating میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
judging حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
detaches تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
compensates جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
specifies مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
detach تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
judge حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
crushes له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
detaching تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
judged حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
parallelize تشبیه کردن جفت کردن موازی کردن
screening, screenings دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screened دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screen دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screens دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforms اصلاح
reparation اصلاح
reform اصلاح
correction اصلاح
alternation اصلاح
revisions اصلاح
revision اصلاح
melioration اصلاح
atonement اصلاح
rectification اصلاح
amendments اصلاح
emendation اصلاح
adjustments اصلاح
reconciliation اصلاح
reformation اصلاح
regeneration اصلاح
adjustment اصلاح
amendment اصلاح
reconcilement اصلاح اصلاح
modifiation اصلاح
repaired اصلاح
repair اصلاح
betterment اصلاح
improvements اصلاح
improvement اصلاح
rehabilitation اصلاح
modification اصلاح
reclamation اصلاح
arrangements اصلاح
shading اصلاح
reforming اصلاح
arrangement اصلاح
shavind اصلاح
yates correction اصلاح یتیس
amendable قابل اصلاح
betterment اصلاح بهبود
ameliorable قابل اصلاح
incorrigibility اصلاح ناپذیری
reformist اصلاح طلبانه
modified اصلاح شده
incorrigible اصلاح ناپذیر
rectifier اصلاح کننده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com