English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
English Persian
addressed اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
addresses اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
Other Matches
back-up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
on guard اماده توپگیری اماده برای توگیری
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
gather shot ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
fit to work اماده برای کارکردن
to fit with اماده کردن برای
on offer اماده برای فروش
prompt to go اماده برای رفتن
ready to die اماده برای مرگ
covers اماده برای برگرداندن توپ
to keep ome's powder dry برای هر رویدادی اماده بودن
up and running اماده برای عملیات کامل
bat گل اماده برای کوزه گری
mission ready هواپیمای اماده برای پرواز
bats گل اماده برای کوزه گری
to prepare for war برای جنگ اماده شدن
to stand in the gap برای دفاع اماده بودن
forthcomming اماده برای ارائه کردن
coverings اماده برای برگرداندن توپ
batted گل اماده برای کوزه گری
cover اماده برای برگرداندن توپ
attack on preparation شمشیرباز اماده برای حمله
attention شمشیرباز اماده برای مبارزه
on guard اماده برای دفاع باشید
attentions شمشیرباز اماده برای مبارزه
he was prone to mischief برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
cover اماده شدن برای دریافت توپ
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
coverings اماده شدن برای دریافت توپ
finished product محصولات اماده برای توزیع ومصرف
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
herbescent اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
covers اماده شدن برای دریافت توپ
platform load بار اماده برای بارریزی هوایی
off the shelf تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
repertoire فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
hypnotizable اماده برای خواب رفتن بوسائل مصنوعی
groom اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
pools عده کارمند اماده برای انجام امری
grooms اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
pooled عده کارمند اماده برای انجام امری
pool عده کارمند اماده برای انجام امری
clutch start روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
tropicalization اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
to the manner born فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
despatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
it is insusceptible of change اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
despatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
civilian preparedness for war اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
vitrescent اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
sawhorse نیمکت زیر الوار اماده برای اره کشی
lime paste اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
dispatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
reaction time زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
hot site یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
turnkey سیستم کامپیوتر اماده برای یک منظور خاص اصلی جامع
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
pilot engine ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
sedans اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
sedan اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
turnkey system سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
kickable اسان برای ضربه زدن با پا
putt ضربه برای انداختن به سوراخ
putts ضربه برای انداختن به سوراخ
putted ضربه برای انداختن به سوراخ
rugby point امتیاز 3 یا 4 برای رساندن توپ به پشت خط پایان امتیاز 2 برای ضربه با پاوفرستان توپ از روی دروازه
address آماده شدن برای ضربه یا هدفگیری
supercritical حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
force تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
forcing تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
rugby point 3 امتیاز برای ضربه ازاد یاضربه پنالتی
in distance نزدیک بودن شمشیرباز برای ضربه زدن
blasts ضربه به گوی برای خروج ازماسه یا شن نرم
approach ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
blast ضربه به گوی برای خروج ازماسه یا شن نرم
approaches ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approached ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
forces تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
break shot نخستین ضربه برای پراکندن گویهای بیلیارد
webbing نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
drag bunt ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
scalper پوشش روی پا و سم عقبی برای حفافت از ضربه پای جلو
chopped ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
chop ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
quick kick کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
doubled up ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
lay up ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
pouncing در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounce در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
voyage repairs تعمیرات مخصوص اماده شدن ناو برای دریانوردی تعمیرات قبل از حرکت دریایی
Linotype ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
teed منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tee منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
chop کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
staging area منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
statitizing فرایند انتقال یک دستورالعمل از حافظه کامپیوتر به ثباتهای دستورالعمل و نگهداری ان ان در انجا بگونهای که برای اجرا شدن اماده باشد
panel نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panels نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
overstriking توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
away بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
indian check سد کردن راه حریف با بالابردن چوب بالای سر او برای ضربه زدن به چوب او
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
ramp alert اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
laager هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
alert force نیروهای اماده باش نیروهای اماده
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
air alert warning اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
provided اماده
ready اماده
supplied اماده
freshest اماده
handy اماده
stocked اماده
yoi اماده
lief اماده
prompts اماده
yare اماده
prompt اماده
stock اماده
prompted اماده
readying اماده
supplying اماده
readies اماده
equipped اماده
set اماده
in full fig اماده
sets اماده
setting up اماده
susceptible اماده
in gear اماده
handier اماده
in kelter اماده
handiest اماده
ready-made اماده
ready made اماده
accoutrements اماده
minded اماده
in the saddle اماده
in store اماده
ablest اماده
abler اماده
supply اماده
accoutred اماده
readied اماده
fresh اماده
fresh- اماده
in form اماده
taut اماده کار
get ready اماده کردن
giglet دخترسبک که اماده
ripely بطور اماده
giglot دخترسبک که اماده
on tap اماده کشیدن
primes اماده کردن
coaching اماده سازی
preparatory اماده کننده
beforehand قبلا اماده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com