Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
utilization statistics
امار بهره وری
Other Matches
vital statistics
امار زاد و ولد و مرگ و میر امار حیاتی
tontine
تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
usury
گرفتن بهره بیشتر از بهره قانونی جهت وام
census
امار
censuses
امار
statistics
امار
statistics
شاخص امار
mathematical statistics
امار ریاضی
records available
امار دردست
necrology
امار متوفیات
quantum statistics
امار کوانتومی
statisticians
امار شناس
statistician
امار شناس
statistically
از روی امار
inferential statistics
امار استنباطی
bureaus of census
اداره امار
demography
امار نگاری
census of production
امار سرشماری
descriptive statistics
امار توصیفی
vital statistics
امار حیاتی
descriptive statistics
امار تشریحی
vital statistics
امار ثبت احوال
vital statistics
امار مربوط به زندگی
einstein bose statistics
امار بوز- اینشتین
time series data
امار سریهای زمانی
general information data
اطلاعات و امار عمومی
bose einstein statistics
امار بوز- اینشتین
fermi dirac statictics
امار فرمی- دیراک
multivariate statistics
امار چند متغیری
plant records
امار تجهیزات کارگاه
natimortality
امار مرده زاییده شدگان
census office
اداره امار و ثبت احوال
demographer
متخصص امار گیری مردم
register
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
randomize
بصورت امار تصادفی نشان دادن
registers
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registering
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
chart of attributes
جدول امار تعیین درجه مرغوبیت کالا
census of production
امار تخمینی تولیدات در یک کشور در مدت معین
econometrics
کاربردریاضیات و امار در اندازه گیری تفسیر و بررسی پدیدههای اقتصادی
scientific socialism
بررسی سوسیالیسم از طریق امار وارقام و شواهد و مدارک و برمبنای اصول اقتصاد و جامعه شناسی
fosdic
دستگاه ورودی که توسط اداره امار بکاربرده میشود تا اطلاعات پرسشنامههای اماری تکمیل شده را به درون کامپیوتربخواند
diminishing marginal productivity
بهره دهی نهائی نزولی نزولی بودن بهره دهی نهائی
quotients
بهره
exploited
بهره ده
interest
بهره
gained
بهره
gain
بهره
gains
بهره
interests
بهره
quotient
بهره
yielded
بهره
yields
بهره
portions
بهره
yield
بهره
portion
بهره
efficient
بهره ور
exploiter
بهره کش
efficiency
بهره
productive
بهره زا
exploiters
بهره کش
default interest
بهره معوق
declaration of interest
اعلام بهره
contango
بهره دیرکرد
economic rent
بهره مالکانه
usage
بهره برداری
divestment
بی بهره سازی
deprival
بی بهره سازی
divestiture
بی بهره سازی
dispossessor
بی بهره سازنده
exploitation
[utilization]
بهره برداری
cheap money
پول با بهره کم
using
بهره برداری
abusing
بهره کشی
accrued interest
بهره متعلقه
advantage by illness
بهره بیماری
antenna gain
بهره انتن
at % interest
با بهره 21 درصد
bank interest
بهره بانکی
abused
بهره کشی
benefic
بهره بردار
utilizations
بهره برداری ها
usages
بهره برداری ها
utilisations
بهره برداری ها
rq
بهره تنفسی
utilisation
[British]
بهره برداری
abuses
بهره کشی
economic rent
بهره اقتصادی
quantum yield
بهره کوانتومی
put out to interest
به بهره گذاشتن
pure interest
بهره خالص
productive work
کار بهره زا
passive debt
وام بی بهره
lending rate
بهره - نزولپول
sweatshops
بهره کشخانه
transducer gain
بهره دگرسازی
voltage gain
بهره ولتاژ
rate of interest
نرخ بهره
rat of interest
نرخ بهره
sweatshop
بهره کشخانه
interest
بهره
[اقتصاد]
high interest
بهره سنگین
high interest
بهره گران
factor payments
بهره وسود
exploiting class
طبقه بهره کش
exploited class
طبقه بهره ده
exploitative character
منش بهره کش
interest for delay
بهره دیرکرد
interest rate
نرخ بهره
optimising
بهره بردن
loan interest
بهره وام
legal interest
بهره قانونی
laser gain
بهره لیزر
resipatory quotient
بهره تنفسی
interest
سودیا بهره
operation
بهره برداری
lot
بخش بهره
lot
بهره قسمت
shares
بهره قسمت
shared
بهره قسمت
share
بهره قسمت
gains
بهره برداری
utilization
بهره برداری
divests
بی بهره کردن
deprive
بی بهره کردن
interests
سودیا بهره
divest
بی بهره کردن
divested
بی بهره کردن
divesting
بی بهره کردن
depriving
بی بهره کردن
efficiency
بهره وری
deprives
بی بهره کردن
gains
بهره تقویت
gain
بهره تقویت
gain
بهره برداری
exploitation
بهره برداری
gained
بهره تقویت
gavels
بهره غیرمجاز
gavel
بهره غیرمجاز
gained
بهره برداری
compound interest
بهره مرکب
productivity
بهره وری
abuse
بهره کشی
exploitation
بهره کشی
operating budget
بودجه بهره برداری
operating cost
هزینه بهره برداری
out law
از حقوق بی بهره کردن
per capita productivity
بهره وری سرانه
paranosis
بهره کشی از بیماری
tap
بهره برداری کردن از
primary gain
بهره اصلی بیماری
nominal interest rate
نرخ بهره اسمی
neutral rate of interest
نرخ بهره خنثی
beneficiary
بهره بردار ذیحق
marginal productivity
بهره وری نهائی
market rate of interest
نرخ بهره بازار
beneficiaries
بهره بردار ذیحق
royalty
حق بهره برداری از چیزی
maximum value
مقدار بهره برداری
money lender
پول به بهره گذار
money rate of interest
نرخ بهره پولی
royalties
حق بهره برداری از چیزی
myrmecophilous
بهره برنده ازمورچه
tapping
بهره برداری کردن از
natural rate of interest
نرخ بهره طبیعی
tapped
بهره برداری کردن از
margin productivity
حد بهره وری تولید
prime rate
نرخ بهره پایه
prime rate of interest
نرخ بهره ترجیحی
sweatshop
کارگاه بهره کشی
exploits
بهره برداری کردن از
sweatshops
کارگاه بهره کشی
exploiting
بهره برداری کردن از
exploit
بهره برداری کردن از
gains
سود بردن بهره
gained
سود بردن بهره
passive
پدافندغیر عامل بی بهره
underutilization of labor
کم بهره گیری از کارگر
principal and interest
اصل پول و بهره
pure rate of interest
نرخ بهره خالص
rate of yield
نرخ بهره موثر
ready for use
اماده بهره برداری
real interest rate
نرخ بهره واقعی
real rate of interest
نرخ بهره واقعی
enjoyment
بهره مند شدن از
respiratory exchange index
شاخص بهره تنفسی
sexual abuse
بهره کشی جنسی
paranosic gain
بهره اصلی بیماری
to put out money to interest
پول به بهره گذاشتن
passives
پدافندغیر عامل بی بهره
gain
سود بردن بهره
exploitation of labor
بهره کشی کارگر
effective interest rate
نرخ بهره موثر
high rate of interest
نرخ سنگین بهره
enjoy
برخوردارشدن از بهره مندشدن از
emergency operation
بهره برداری اضطراری
high rate of interest
نرخ بالای بهره
high efficiency
ضریب بهره بالا
secondary gain
بهره ثانوی بیماری
enjoys
برخوردارشدن از بهره مندشدن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com