Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
mesenteritis
اماس روده بند
Search result with all words
appendicitis
اماس ضمیمه روده اماس اپاندیس
duodenitis
اماس روده اثناعشر
enteritis
اماس روده
ileitis
اماس روده دراز
typhlitis
اماس روده کور ورم اعور
Other Matches
I´m as hungry as a horse.
آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter
<idiom>
آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
antineuritic
برضد اماس عصب مخاف اماس عصبی
gutting
دل و روده
bowels
روده
in a tangle
روده
bowel
روده
gut
روده
gut
دل و روده
guts
روده
guts
دل و روده
gutting
روده
garbage
روده
enteron
روده
gill
روده
ileum
چم روده
intestinal
روده دار
mesentery
روده بند
embowel
در روده گذاردن
screaming
روده برکننده
enterectomy
روده بری
enteralgia
درد روده
tormina
قولنج روده
small intestine
روده باریک
small intestine
روده کوچک
intestine
روده امعاء
embowel
روده در اوردن از
saburra
اخلاط روده
intestines
روده امعاء
long windedness
روده درازی
caecum
روده کور
ileum
روده دراز
hindgut
روده خلفی
helminth
کرم روده
ascarid
کرم روده
cecum
روده کور
haruspex
روده بین
enterotomy
عمل روده
enterography
شرح روده ها
jejunum
تهی روده
large intestine
روده بزرگ
coecum
روده کور
enterotomy
روده شکافی
enterology
روده شناسی
purtenance
دل و روده متعلقات
rectums
راست روده
knuckle
قرحه روده
knuckles
قرحه روده
gut
روده دراوردن از
guts
روده دراوردن از
colon
ستون روده
colons
ستون روده
gutting
روده دراوردن از
enterocele
فتق روده
disembowel
روده دراوردن از
disemboweled
روده دراوردن از
disemboweling
روده دراوردن از
viscerate
روده در اوردن از
disembowelled
روده دراوردن از
disembowelling
روده دراوردن از
yack
روده درازی
disembowels
روده دراوردن از
hysterical
روده بر کننده
hysterically
روده بر کننده
rectum
راست روده
tuberosity
اماس
encephalitis
اماس مخ
single pneumonia
اماس یک شش
tumefaction
اماس
lymphangitis
اماس
tumescence
اماس
pulmonitis
اماس شش
myelitis
اماس
intumescence
اماس
neuritis
پی اماس
vulvitis
اماس کس
lymphdenomia
اماس
phlegmasia
اماس
phrenitis
اماس مخ
turgidity
اماس
tumidity
اماس
frost hoil
اماس
inturgescence
اماس
edema
اماس
swellings
اماس
swelling
اماس
poking
اماس
pokes
اماس
poked
اماس
poke
اماس
inflammation
اماس
double pneumonia
اماس هر دو شش
dilation
اماس
mesenterical
وابسته به روده بند
hookworm
نوعی کرم روده
to set in a roar
از خنده روده برکردن
jejunal
وابسته به روده تهی
prolixity
پرگویی روده درازی
chitlings
روده کوچک خوک
gastrointestinal
مربوط به معده و روده
chitlins
روده کوچک خوک
to die of laughing
ارخنده روده برشدن
to split one's sides
از خنده روده برشدن
ileac
وابسته به روده دراز
mesenteric
مانند روده بند
mesenteric
وابسته به روده بند
large intestine
قولون روده فراخ
invagination
پیچ خوردن روده
peritoneum
برون شامه روده ها
proctoptosis
سقوط روده راست
sidesplitting
روده براز خنده
ileal
وابسته به روده دراز
in wards
شکمبه و روده واردات
eventration
بیرون ریختگی روده
chitterlings
روده کوچک خوک
windbags
نطاق روده دراز
windbag
نطاق روده دراز
chatterboxes
ادم روده دراز
octopus
روده پای هشت پا
octopuses
روده پای هشت پا
endamoeba
امیب انگل روده
chatterbox
ادم روده دراز
to roar with laughter
<idiom>
از خنده روده بر شدن
nasitis
اماس بینی
phlogosis
اماس برونی
swells
اماس کردن
otitis
اماس گوش
nephritis
اماس گرده
hepatitis
اماس کبدی
osteitis
اماس استخوان
orchitis
اماس خایه
huff
اماس کردن
ophthalmitis
اماس چشم
dermatitis
اماس پوست
metritis
اماس زهدان
tumefactive
اماس دار
tonsillitis
اماس لوزه
bronchitis
اماس نایژه
myositis
اماس ماهیچه
odontitis
اماس دندان
podarthritis
اماس بندهای پا
swollen
اماس کرده
antiphlogistic
اماس نشان
swell
اماس کردن
colitis
اماس قولون
turgescent
اماس کننده
turgescence
اماس بادکردگی
swelled
اماس کردن
tumid
اماس کرده
tracheitis
اماس نای
splenitis
اماس اسپرز
conjunctivitis
اماس ملتحمه
cystitis
اماس مثانه
turgid
اماس دار
scleritis
اماس صلبیه
salpingitis
اماس شیپور
retinitis
اماس شبکیه
quinsy
اماس چرکدارلوزتین
pyelitis
اماس لگن چه
arthritis
اماس مفصل
ague cake
اماس اسپرزازنوبه
intumesce
اماس کردن
dermatosis
اماس پوست
hydrocile
اماس خایه
hysteritis
اماس زهدان
ileitis
اماس ایلئون
arteritis
اماس شریان
dactylitis
اماس انگشت
cutitis
اماس زیرپوست
bunchout
اماس کردن
crystallitis
اماس جلیدیه
colpitis
اماس مهبل
intumescent
اماس کننده
brainfever
اماس مغز
intumescent
اماس کرده
fibroma
اماس لیفی
palpebritis
اماس پلک
faucitis
اماس گلو
blepharitis
اماس پلک
keratitis
اماس قرنیه
lentitis
اماس جلیدیه
fretty
اماس کرده
gnathitis
اماس گونه
garget
اماس پستان
inoma
اماس لیفی
gastritis
اماس معده
carcinoma
اماس سرطانی
enchondroma
اماس غضروفی
iritis
اماس عنبیه
glandular swelling
اماس غدد
eviscerate
روده یا چشم و غیره رادراوردن
ileus
انسداد روده قولنج الیاوسی
duodenum
روده اثنی عشر دوازدهه
colitis
ورم مخاط روده بزرگ
proctoscope
الت معاینه روده راست
yaks
وراجی کردن روده درازی
eventration
جنین بی شکم یابی روده
yak
وراجی کردن روده درازی
duodenums
روده اثنی عشر دوازدهه
He hasnt got a single straight intestine.
<proverb>
یک روده راست در شکمش نیست .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com