Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (4 milliseconds)
English
Persian
consignment
امانت فروش
consignments
امانت فروش
Search result with all words
consignment
کالای امانت فروش
consignments
کالای امانت فروش
Other Matches
woollen draper
پشمینه فروش ماهوت فروش شال فروش
on licence
پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
pearlies
جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
wine seller
میفروش باده فروش شراب فروش خمار
sales force
نیروی فروش کارکنان قسمت فروش
hard sell
سخت کوشی در فروش فروش مجدانه
sale maximization
به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
optional claiming race
مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
foreign military sales
فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
trustworthiness
امانت
given in trust
به امانت
custody
امانت
trusteedhip
امانت
honesty
امانت
trust
امانت
trusted
امانت
fideism
امانت
parcels
امانت
trusteeship
امانت
integrity
امانت
deposits
امانت
trusts
امانت
deposit
امانت
safekeeping
امانت
agentship
امانت
parcel
امانت
receivership
امانت دادگاه
trusteedhip
امانت داری
depository
امانت دار
trusteeship
امانت داری
bailee
امانت دار
depositor
امانت گذار
depositary
امانت دار
bailee
امانت گیر
receivership
مقام امانت
under trustee
تحت امانت
abuse of confidence
خیانت در امانت
to keep in d.
امانت گذاشتن
trustees
امانت دار
bestows
امانت گذاردن
bestowing
امانت گذاردن
checkout
به امانت گرفتن
bestowed
امانت گذاردن
bestow
امانت گذاردن
malversation
خیانت در امانت
trustee
امانت دار
parcel
امانت پستی
have custody of
امانت نگهداشتن
consignments
امانت فرستادن
consignment
امانت فرستادن
checkouts
به امانت گرفتن
consign
امانت گذاردن
consigned
امانت گذاردن
consigning
امانت گذاردن
consigns
امانت گذاردن
parcels
امانت پستی
depositing
به امانت گذاشتن
trusts
امانت گذاشتن
trust
امانت گذاشتن
award
امانت گذاردن
dishonesty
عدم امانت
awarded
امانت گذاردن
awarding
امانت گذاردن
consignee
گیرنده امانت
bailment
امانت گیری
awards
امانت گذاردن
bailor
امانت گذار
barratry
خیانت در امانت
bailer
امانت گذار
trusts
امانت ودیعه
dishonest
فاقد امانت
trusted
امانت ودیعه
trusted
امانت گذاشتن
breach of trust
خیانت در امانت
trust
امانت ودیعه
furriers
خز فروش پوست فروش
furrier
خز فروش پوست فروش
bailment
امانت داری سمساری
keep
حفافت امانت داری
keeps
حفافت امانت داری
parcel
بسته یا امانت پستی
deed of trust
سند تودیع امانت
parcels
بسته یا امانت پستی
commissions
حق العمل کاری امانت فروشی
to have custody of
نگهداری یا امانت داری کردن از
commissioning
حق العمل کاری امانت فروشی
truster
باور کننده امانت گذار
deposit with someone
نزد کسی امانت گذاردن
commission
حق العمل کاری امانت فروشی
sales promotion
افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
ossuary
محل امانت گذاری استخوان مرده
keep in trust
به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
Can you lend me ...
آیا ممکن است ... را به من امانت بدهید؟
morgue
جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
morgues
جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
checkroom
اطاق امانت گذاری بار وچمدان وپالتو
safe deposit
صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
oligopoly
انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
trust company
شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
bailment
امانت گذاشتن سپردن جنس به تاجری که اعتبارش معلوم نیست باضمانت شخص ثالث
bailer
امانت دهنده کفیل دهنده
bailor
امانت دهنده کفیل دهنده
iceman
یخ فروش
sales
فروش
selling
فروش
sell
فروش
sells
فروش
offtake
فروش
turnover
کل فروش
sale
فروش
turnover
فروش
vendition
فروش
marketing
فروش
retailer
تک فروش
taverner
می فروش
credit system
فروش اعتباری
killcalf
گوشت فروش
cutler
کارد فروش
jeweler
گوهر فروش
merchantable
قابل فروش
cheese monger
پنیر فروش
crier
دست فروش
cheesemonger
پنیر فروش
iron monger
اهن فروش
credit sale
فروش غیرنقدی
linen draper
کتان فروش
lumberer
تیر فروش
credit sale
فروش قسطی
cash sale
فروش نقدی
cattleman
گاو فروش
chandler
شمع فروش
cash on delivery
فروش نقدی
meatman
گوشت فروش
mealmen
ارد فروش
mealman
ارد فروش
mass market product
محصول پر فروش
mercer
پارچه فروش
lumberman
الوار فروش
lumberman
تیر فروش
lumberer
الوار فروش
d. in second hand goods
دست فروش
chemic
دارو فروش
cloth merchant
پارچه فروش
credit sale
فروش نسیه
corn chandler
غله فروش
corn d.
غله فروش
costermonger
میوه فروش
coster
سبزی فروش
excise taxes
مالیات بر فروش
cornfactor
غله فروش
fellmonger
پوست فروش
fleshmonger
گوشت فروش
forward sales
پیش فروش
fellmonger
پوستین فروش
forward sales
فروش سلف
forward sale
پیش فروش
fish fag
زن ماهی فروش
flesher
گوشت فروش
forced sale
فروش اجباری
corn chandler
گندم فروش
fruiterer
میوه فروش
clothier
پوشاک فروش
dead market
بازار کم فروش
deed of sale
سند فروش
direct selling
فروش مستقیم
hucksterer
خرده فروش
hosier
جوراب فروش
drover
گله فروش
drysalter
کالباس فروش
clothier
لباس فروش
duffre
دست فروش
herborist
گیاه فروش
herbist
گیاه فروش
euphuist
فصاحت فروش
haught
جاه فروش
contract of sale
قرارداد فروش
contract of sales
قرارداد فروش
forced sale
فروش قانونی
vendition
اعلان فروش
sales and marketing
[marketing]
فروش و بازاریابی
antique dealer
عتیقه فروش
foreclosure
فروش گرویی
turnover
[British English]
فروش
[اقتصاد]
whole saler
عمده فروش
wholeseller
عمده فروش
wood pavement
چوب فروش
BS
صورت فروش
paper boy
روزنامه فروش
paper boys
روزنامه فروش
salespeople
متصدی فروش
salesperson
متصدی فروش
salespersons
متصدی فروش
sales
فروش
[اقتصاد]
sales
{pl}
مقدار فروش
turn-over
مقدار فروش
turnover
مقدار فروش
volume of sales
مقدار فروش
sales
{pl}
حجم فروش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com