English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (13 milliseconds)
English Persian
award امانت گذاردن
awarded امانت گذاردن
awarding امانت گذاردن
awards امانت گذاردن
consign امانت گذاردن
consigned امانت گذاردن
consigning امانت گذاردن
consigns امانت گذاردن
bestow امانت گذاردن
bestowed امانت گذاردن
bestowing امانت گذاردن
bestows امانت گذاردن
Search result with all words
deposit with someone نزد کسی امانت گذاردن
Other Matches
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
honesty امانت
safekeeping امانت
parcel امانت
fideism امانت
parcels امانت
integrity امانت
trusteedhip امانت
trusteeship امانت
trustworthiness امانت
custody امانت
trusts امانت
given in trust به امانت
deposits امانت
agentship امانت
trusted امانت
deposit امانت
trust امانت
abuse of confidence خیانت در امانت
trustee امانت دار
bailer امانت گذار
trustees امانت دار
bailment امانت گیری
trusteedhip امانت داری
have custody of امانت نگهداشتن
under trustee تحت امانت
parcels امانت پستی
malversation خیانت در امانت
depositor امانت گذار
parcel امانت پستی
depositary امانت دار
bailee امانت گیر
breach of trust خیانت در امانت
bailee امانت دار
trusteeship امانت داری
checkout به امانت گرفتن
to keep in d. امانت گذاشتن
trusts امانت ودیعه
trust امانت ودیعه
trust امانت گذاشتن
barratry خیانت در امانت
bailor امانت گذار
dishonesty عدم امانت
trusted امانت ودیعه
dishonest فاقد امانت
trusted امانت گذاشتن
depositing به امانت گذاشتن
trusts امانت گذاشتن
consignments امانت فروش
consignment امانت فروش
consignment امانت فرستادن
checkouts به امانت گرفتن
receivership امانت دادگاه
consignments امانت فرستادن
depository امانت دار
receivership مقام امانت
consignee گیرنده امانت
keep حفافت امانت داری
keeps حفافت امانت داری
parcel بسته یا امانت پستی
consignments کالای امانت فروش
deed of trust سند تودیع امانت
bailment امانت داری سمساری
consignment کالای امانت فروش
parcels بسته یا امانت پستی
commission حق العمل کاری امانت فروشی
to have custody of نگهداری یا امانت داری کردن از
commissions حق العمل کاری امانت فروشی
commissioning حق العمل کاری امانت فروشی
truster باور کننده امانت گذار
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
ossuary محل امانت گذاری استخوان مرده
Can you lend me ... آیا ممکن است ... را به من امانت بدهید؟
safe deposit صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
checkroom اطاق امانت گذاری بار وچمدان وپالتو
morgues جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
morgue جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
trust company شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
bailment امانت گذاشتن سپردن جنس به تاجری که اعتبارش معلوم نیست باضمانت شخص ثالث
reposal گذاردن
instate گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
to lay it on thick گذاردن
setting up گذاردن
sets گذاردن
set گذاردن
invest گذاردن
invested گذاردن
investing گذاردن
repose گذاردن
impone گذاردن
tabling تو گذاردن
lay گذاردن
lays گذاردن
skew کج گذاردن
skewing کج گذاردن
skews کج گذاردن
tables تو گذاردن
table تو گذاردن
invests گذاردن
tabled تو گذاردن
to leave out جا گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
exposes روباز گذاردن
assessing خراج گذاردن بر
exposing روباز گذاردن
novelize بدعت گذاردن
exposes بی حفاظ گذاردن
leave alone بحال گذاردن
endorse صحه گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
expose روباز گذاردن
endorsed صحه گذاردن
endorses صحه گذاردن
endorsing صحه گذاردن
expose بی حفاظ گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
leave alone تنها گذاردن
tables معوق گذاردن
tabling معوق گذاردن
suspends معوق گذاردن
contradistinguish فرق گذاردن
demark نشان گذاردن
suspend معوق گذاردن
suspending معوق گذاردن
pouch درجیب گذاردن
pouches درجیب گذاردن
imprints گذاردن زدن
imprinted گذاردن زدن
imprint گذاردن زدن
tabled معوق گذاردن
table معوق گذاردن
interlocate در میان گذاردن
interlay در میان گذاردن
incase در جعبه گذاردن
interpose پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
imburse درکیسه گذاردن
bulid بنیان گذاردن
gage وثیقه گذاردن
thwarted بی نتیجه گذاردن
embowel در روده گذاردن
thwart بی نتیجه گذاردن
interposing پا به میان گذاردن
impress نشان گذاردن
skewing اریب گذاردن
skew اریب گذاردن
silo در سیلو گذاردن
checks نشان گذاردن
checked نشان گذاردن
check نشان گذاردن
skews اریب گذاردن
impress باقی گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
to step in پامیان گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
schedules دربرنامه گذاردن
scheduled دربرنامه گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
adopt نام گذاردن
leaving باقی گذاردن
leave باقی گذاردن
stroke سرکش گذاردن
stroked سرکش گذاردن
to join in پامیان گذاردن
placing در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
place در محلی گذاردن
stroking سرکش گذاردن
strokes سرکش گذاردن
impressed باقی گذاردن
assesses خراج گذاردن بر
collocate پهلوی هم گذاردن
sash پنجره گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
demarcating نشان گذاردن
demarcates نشان گذاردن
demarcated نشان گذاردن
demarcate نشان گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
assessed خراج گذاردن بر
assess خراج گذاردن بر
put-up در فرف گذاردن
put up در فرف گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
pt down کنار گذاردن
put away کنار گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com