English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
bailment امانت گذاشتن سپردن جنس به تاجری که اعتبارش معلوم نیست باضمانت شخص ثالث
Other Matches
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
trusts امانت گذاشتن
trusted امانت گذاشتن
to keep in d. امانت گذاشتن
depositing به امانت گذاشتن
trust امانت گذاشتن
that depends معلوم نیست
It is not known yet . It is not settled yet . هنوز معلوم نیست
morgues جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
morgue جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
they are of a doubtful paterni اصل انها معلوم نیست
it is of doubtful proveance معلوم نیست اصلا از کجا امده است
this line does not scan وزن این شعر با تقطیع معلوم میشودکه درست نیست
there is no time like the present <idiom> سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
he talks very indistinctly بسیار ناشمرده سخن میگوید معلوم نیست چه میگوید
deposits سپردن ذخیره سپردن
deposit سپردن ذخیره سپردن
third ثالث
tertiary ثالث
thirds ثالث
garnishment احضارشخص ثالث
intervener وارد ثالث
jus terth حق شخص ثالث
third parties شخص ثالث
intervance of third party ورود ثالث
third party شخص ثالث
stranger شخص ثالث
thrid party شخص ثالث
third party insurance بیمه شخص ثالث
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
garnishment توقیف مال نزد شخص ثالث
shifting use مالکیت منافع زمین با درج شرط به نفع ثالث
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
good offices عبارت است ازدخالت دولت ثالث به منظورپایان دادن به اختلافات دودولت
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
res inter alios debet non actaalterinocere تعهدات دو جانبه باعث اضرار شخص ثالث نمیتواند بشود
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
intervener در CL علت وروددعوی ثالث ممکن است نفع شخصی یا لزوم حفظ منافع جامعه باشد
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
entrust سپردن
give in charge سپردن
entrusts سپردن
committing سپردن
committed سپردن
to deliver up سپردن
consigns سپردن
consign سپردن
to give in charge سپردن
commits سپردن
consigned سپردن
consigning سپردن
award سپردن
awarded سپردن
reposit سپردن
entrusting سپردن
lodgment سپردن
depute سپردن
confides سپردن
confided سپردن
vest سپردن
confide سپردن
vests سپردن
awards سپردن
awarding سپردن
commit سپردن
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
agentship امانت
fideism امانت
safekeeping امانت
custody امانت
given in trust به امانت
parcel امانت
deposits امانت
parcels امانت
trustworthiness امانت
integrity امانت
trusteeship امانت
deposit امانت
honesty امانت
trusted امانت
trusteedhip امانت
trusts امانت
trust امانت
consigning سپردن چیزی به
to commit to the grave بگور سپردن
surrendered سپردن رهاکردن
consigned سپردن چیزی به
consigns سپردن چیزی به
learn by heart یاد سپردن
learn by heart ییاد سپردن
learn by rote ییاد سپردن
memorise [British] ییاد سپردن
learn by rote یاد سپردن
consign سپردن چیزی به
to lay to rest بخاک سپردن
memorise [British] یاد سپردن
memorises یاد سپردن
memorises بخاطر سپردن
memorising یاد سپردن
memorising بخاطر سپردن
obligate ضامن سپردن
surrender سپردن رهاکردن
memorize یاد سپردن
memorized یاد سپردن
memorizing بخاطر سپردن
memorized بخاطر سپردن
memorizes بخاطر سپردن
memorised بخاطر سپردن
memorised یاد سپردن
pledging التزام سپردن
learn by heart بخاطر سپردن
memorise [British] بخاطر سپردن
memorize بخاطر سپردن
screw to the memory بذهن سپردن
pledge التزام سپردن
lay to rest بخاک سپردن
put out to nurse بدایه سپردن
pledged التزام سپردن
surrenders سپردن رهاکردن
pledges التزام سپردن
memorizing یاد سپردن
entrusts بامانت سپردن
buries بخاک سپردن
bury بخاک سپردن
burying بخاک سپردن
memorizes یاد سپردن
entrusting بامانت سپردن
learn by rote بخاطر سپردن
to put out to nurse بدایه سپردن
to put بدایه سپردن
to leave word in the house در خانه سپردن
deposit سپردن پس اندازکردن
deposits سپردن پس اندازکردن
entrust بامانت سپردن
inurn بخاک سپردن
to laylow بخاک سپردن
trusteedhip امانت داری
bestowed امانت گذاردن
bestow امانت گذاردن
bailor امانت گذار
barratry خیانت در امانت
trusteeship امانت داری
malversation خیانت در امانت
breach of trust خیانت در امانت
dishonesty عدم امانت
bestowing امانت گذاردن
bestows امانت گذاردن
depositary امانت دار
consignment امانت فروش
consignee گیرنده امانت
trust امانت ودیعه
depositor امانت گذار
depository امانت دار
consignments امانت فروش
trusted امانت ودیعه
consignments امانت فرستادن
trusts امانت ودیعه
consignment امانت فرستادن
bailment امانت گیری
checkout به امانت گرفتن
awarded امانت گذاردن
award امانت گذاردن
consigns امانت گذاردن
parcels امانت پستی
consign امانت گذاردن
bailee امانت دار
bailee امانت گیر
have custody of امانت نگهداشتن
dishonest فاقد امانت
under trustee تحت امانت
receivership امانت دادگاه
checkouts به امانت گرفتن
receivership مقام امانت
consigned امانت گذاردن
consigning امانت گذاردن
bailer امانت گذار
awards امانت گذاردن
awarding امانت گذاردن
abuse of confidence خیانت در امانت
trustee امانت دار
trustees امانت دار
parcel امانت پستی
To memorize something. To commit somthing to memory. چیزی را بخاطر سپردن
TO set the fox to keep the geese . <proverb> گوسفند را به گرگ سپردن .
bail کفالت بامانت سپردن
parcel بسته یا امانت پستی
consignments کالای امانت فروش
consignment کالای امانت فروش
bailment امانت داری سمساری
keeps حفافت امانت داری
deed of trust سند تودیع امانت
keep حفافت امانت داری
parcels بسته یا امانت پستی
inhume بخاک سپردن دفن کردن
To memorize. to learn by heart. حفظ کردن ( بخاطر سپردن )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com