Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 178 (8 milliseconds)
English
Persian
to ask for quarter
امان خواستن
Search result with all words
to crv for mercy
خواستن امان اوردن
Other Matches
to cry out for help
فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
safe conducts
خط امان
unrelenting
بی امان
grith
امان
the devil
امان
safe-conducts
خط امان
unremitting
بی امان
conduct safe
خط امان
mercy
امان
pledge of security
امان
temporary safe conduct
امان
safe conduct
خط امان
protection
خط امان
slashing
بی امان
security
امان
respite
امان
plevin
حکم امان
god speed
به امان خدا
conduct safe
جواز امان
plevin
جواز امان
escape chit
امان نامه
to give quarter
امان دادن
chamade
شیپور امان
chamade
کوس امان
safe conducts
جواز امان
safe conducts
امان نامه
safe conducts
امان دادن
safe conduct
امان دادن
safe conduct
امان نامه
safe-conducts
امان نامه
safe-conducts
امان دادن
safe conduct
جواز امان
safe-conducts
جواز امان
escape chit
اتیکت امان نامه
isolate
فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
isolating
فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
isolates
فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
to beg leave
خواستن
wills
خواستن
willed
خواستن
will
خواستن
liked
دل خواستن
likes
دل خواستن
desiring
خواستن
desires
خواستن
like
دل خواستن
desire
خواستن
desiderate
خواستن
to call for
خواستن
to call in
خواستن
intend
خواستن
aspire
خواستن از ته دل
wishes
خواستن
wished
خواستن
wish
خواستن
yearn
خواستن از ته دل
solicit
خواستن
crave
خواستن از ته دل
solicited
خواستن
soliciting
خواستن
intending
خواستن
intends
خواستن
solicits
خواستن
asked
خواستن
asks
خواستن
asking
خواستن
to call up
خواستن
wish
[would like]
خواستن
ask
خواستن
to ask permission
اجازه خواستن
call to account
حساب خواستن از
call in evidence
گواهی خواستن از
asking for a respite
مهلت خواستن
appeal to the supreme court
فرجام خواستن
apologise
معذرت خواستن
call to witness
گواهی خواستن از
to seek a position
نظر خواستن
to excuse oneself
معذرت خواستن
to excuse oneself
پوزش خواستن
flagitate
باسماجت خواستن
flagitate
مصرانه خواستن
to offer an apology
پوزش خواستن
to permit oneself
اجازه خواستن
to seek advice
نظر خواستن
to seek or ask lagal a
نظرقضائی خواستن
set one's heart on
<idiom>
شدیدا خواستن
to pray in aid of
یاری خواستن از
to call in evidence
گواهی خواستن از
demurring
مهلت خواستن
apologises
معذرت خواستن
apologising
پوزش خواستن
apologising
معذرت خواستن
apologize
پوزش خواستن
apologize
معذرت خواستن
apologized
پوزش خواستن
apologized
معذرت خواستن
apologizes
پوزش خواستن
apologizes
معذرت خواستن
apologizing
پوزش خواستن
apologises
پوزش خواستن
apologised
معذرت خواستن
demurs
مهلت خواستن
excuse
معذرت خواستن
excused
معذرت خواستن
excuses
معذرت خواستن
excusing
معذرت خواستن
alibi
عذر خواستن
alibis
عذر خواستن
cried
بزازی خواستن
demur
مهلت خواستن
apologised
پوزش خواستن
apologizing
معذرت خواستن
choose
خواستن پسندیدن
choosing
خواستن پسندیدن
to a oneself for help
یاری خواستن
importuning
مصرانه خواستن
demurred
مهلت خواستن
importunes
مصرانه خواستن
importune
مصرانه خواستن
importuned
مصرانه خواستن
chooses
خواستن پسندیدن
ask for days grace
دو روز مهلت خواستن
to send one to the right about
عذر کسی را خواستن
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
To demand ones right. To get ones due.
حق کسی را خواستن ( گرفتن )
When there is a wI'll, there is a way.
خواستن توانستن است
To apologize to someone.
از کسی عذر خواستن
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
want
خواستن لازم داشتن
wanted
خواستن لازم داشتن
pardon
بخشیدن معذرت خواستن
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
pardoned
بخشیدن معذرت خواستن
pardoning
بخشیدن معذرت خواستن
show someone the door
<idiom>
خواستن از کسی که برود
pardons
بخشیدن معذرت خواستن
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
required
خواستن مستلزم بودن
require
خواستن مستلزم بودن
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
boning
خواستن درخواست کردن
bones
خواستن درخواست کردن
boned
خواستن درخواست کردن
invocate
خواستن استمداد کردن از
bone
خواستن درخواست کردن
requires
خواستن مستلزم بودن
requiring
خواستن مستلزم بودن
begged
خواستن گدایی کردن
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
begs
خواستن گدایی کردن
to ask somebody's advice
از کسی نظر خواستن
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
beg
خواستن گدایی کردن
wanted
[for]
[کسی را قانونی]
خواستن
[بخاطر]
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
have one's heart set on something
<idiom>
چیزی را خیلی زیاد خواستن
invoke
طلب کردن بالتماس خواستن
to press for an answer
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
to offer an excuse
پوزش خواستن عذرخواهی کردن
adduse
احضار کردن بگواهی خواستن
invoking
طلب کردن بالتماس خواستن
invokes
طلب کردن بالتماس خواستن
invoked
طلب کردن بالتماس خواستن
to i. acalamity upon any one
بلایی بدی را برای کسی خواستن
in the market for
<idiom>
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
Want is the mother of industry.
<proverb>
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to ask
پرسیدن
[جویا شدن]
[طلبیدن]
[خواستن ]
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consulted
مشورت کردن مشورت خواستن از
consults
مشورت کردن مشورت خواستن از
consult
مشورت کردن مشورت خواستن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com