English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (5 milliseconds)
English Persian
spatial planning امایش سرزمین
Other Matches
preparation امایش
logistics امایش
preparations امایش
data preparation امایش داده ها
data processing امایش اطلاعات
terrain سرزمین
land سرزمین
territory سرزمین
region سرزمین
eldorado سرزمین زر
territories سرزمین
mainland سرزمین
land n سرزمین
clime سرزمین
climes سرزمین
terren سرزمین
regions سرزمین
data preparation امایش داده ها اماده سازی داده مهیاسازی داده ها
no man's land سرزمین بی صاحب
terrene زمین سرزمین
immeasureable land سرزمین بیکران
ice field سرزمین یخی
fertile land سرزمین حاصلخیز
fertile land سرزمین بارور
annexation of territory الحاق سرزمین
southland سرزمین جنوب
canaan سرزمین موعوداسرائیل
cloudworld سرزمین پریان
rough country سرزمین ناهموار
mother land سرزمین مادری
wilderness سرزمین نارام
cloud-cuckoo-land سرزمین اوهام
wonderlands سرزمین پرنعمت
wonderlands سرزمین عجایب
land سرزمین دیار
wonderland سرزمین پرنعمت
land سرزمین عرصه
Wales سرزمین ویلز
land masses سرزمین بزرگ
wildernesses سرزمین نارام
wonderland سرزمین عجایب
land mass سرزمین بزرگ
el dorado سرزمین زر کشورزرخیز
in iranian territory در خاک [سرزمین] ایران
homeland سرزمین پدر و مادر
home سرزمین پدر و مادر
homeland سرزمین ابا و اجدادی
homelands سرزمین ابا و اجدادی
cloud-cuckoo-land سرزمین خواب و خیال
ornis کلیه مرغان یک سرزمین
mandated territory سرزمین تحت قیمومت
dreamland سرزمین خواب وخیال
occupied territory سرزمین اشغال شده
soiling سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soil سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
A part of Iranian territory. بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
soils سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
shangri شهر زیبا سرزمین دلخواه
light latitudes نواحی یا سرزمین دور از خط استوا
avifauna کلیه مرغان یک سرزمین پرندگان یک ناحیه
flora کلیه گیاهان یک سرزمین گیاه نامه
swale سرزمین گود و مرطوب تلوتلو خوردن
wilderness صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
fauna کلیه جانوران یک سرزمین یایک زمان
wildernesses صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
A prophet is not without honour, save in his own c. <proverb> یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
mandatory power دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
condominiums اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominium اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
encroachment تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachments تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
Middle East سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com