English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (10 milliseconds)
English Persian
examination امتحان ازمایش
examinations امتحان ازمایش
Search result with all words
trial ازمایش امتحان
trials ازمایش امتحان
test ازمایش کردن امتحان
tested ازمایش کردن امتحان
tests ازمایش کردن امتحان
probation ازمایش امتحان
temptation ازمایش امتحان
temptations ازمایش امتحان
acid test وسیلهء ازمایش امتحان با اسید
probational ازمایش امتحان
test paper کاغذ مخصوص ازمایش ورقه امتحان
Other Matches
use testing ازمایش عمر قانونی ازمایش مدت متوسط دوام وسایل
pilot method عمل ازمایش سیستم کامپیوتری در یک ناحیه بجای ازمایش ان در محدوده گستردهای از فعالیت ها
tryout ازمون برای گزیدن نامزدمسابقات یانمایش وغیره ازمایش درجه استعداد ازمایش
assay محک زدن تحقیق و ازمایش کردن ازمایش فلز
assays محک زدن تحقیق و ازمایش کردن ازمایش فلز
test element دستگاه ازمایش کننده عنصر ازمایش مدار
continous immersion test ازمایش فروبری دائمی ازمایش غوطه وری
flight test ازمایش پرواز یا ازمایش امادگی پرتاب موشک
insulation test ازمایش ایزولاسیون ازمایش عایق بندی
soil examination بررسی و ازمایش زمین ازمایش خاک
service test ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
flight test ازمایش هواپیما برای پرواز ازمایش پرواز کردن
creep test ازمایش خزش در درجه حرارت عادی ازمایش خزش
tube tester دستگاه ازمایش لامپ ازمایش کننده لامپ
environmental test ازمایش محیط زیست ازمایش محیط فیزیکی
tests امتحان
examination امتحان
tests امتحان ها
examinations امتحان ها
checks امتحان
check امتحان
assays امتحان
examination امتحان
assay امتحان
examinations امتحان
quiz [American] امتحان
test امتحان
checked امتحان
trial امتحان
trials امتحان ها
trials امتحان
checking امتحان
tentatively من باب امتحان
inspection امتحان
tested امتحان
trial امتحان
tries امتحان
quizzes امتحان
quiz امتحان
test امتحان
try امتحان
experiment امتحان عمل
uninspected <adj.> امتحان نشده
to take an examination امتحان دادن
examined امتحان کردن
unexamined <adj.> امتحان نشده
examinee امتحان شونده
examines امتحان کردن
examinee امتحان دهنده
examination anxiety اضطراب امتحان
examinable قابل امتحان
unevaluated <adj.> امتحان نشده
unsight امتحان نکرده
To flunk a course . To fail an exam. در امتحان رد شدن
experimenting امتحان عمل
unaudited <adj.> امتحان نشده
bar examination امتحان وکالت
vivas voce امتحان شفاهی
unchecked <adj.> امتحان نشده
experimented امتحان عمل
tripos امتحان حساب
examine امتحان کردن
try امتحان کردن
examining امتحان کردن
tries امتحان کردن
preliminary امتحان مقدماتی
preliminaries امتحان مقدماتی
essay examination امتحان انشایی
experiments امتحان عمل
to give an examination امتحان کردن
tests امتحان کردن
test امتحان کردن
proctor نافر امتحان
put to test امتحان کردن
tests امتحان محک
crucible امتحان سخت
test anxiety اضطراب امتحان
tested امتحان کردن
tested امتحان محک
test امتحان محک
pretest امتحان مقدماتی
trials امتحان کردن
to make a trial of امتحان کردن
examiner امتحان کننده
crucibles امتحان سخت
trial امتحان کردن
to bring to the proof امتحان کردن
untested <adj.> امتحان نشده
qualifying examination امتحان صلاحیت
examiners امتحان کننده
assay امتحان عیارگری
assays امتحان عیارگری
unverified <adj.> امتحان نشده
invigilate در امتحان نظارت کردن
invigilated در امتحان نظارت کردن
invigilates در امتحان نظارت کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
invigilating در امتحان نظارت کردن
to do a test امتحان کتبی نوشتن
to write an exam امتحان کتبی نوشتن
I'd like to try ... من میخواهم ... را امتحان کنم.
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
try on <idiom> امتحان کردن لباس
hold water از امتحان درست درامدن
viva voce شفاها امتحان شفاهی
to give an examination صورت امتحان دادن
check lock ساعت امتحان کننده
checked امتحان کردن بازرسی
to buy on trial بشرط امتحان خریدن
check امتحان کردن بازرسی
checks امتحان کردن بازرسی
testable امتحان پذیر ازمایشی
midyear امتحان نیمه سال
to get a pass in physics در امتحان فیزیک قبول شدن
to put to proof امتحان کردن محک زدن
palpate لمس کردن امتحان نمودن
graduate record examination امتحان ورودی بعد ازلیسانس
gre امتحان ورودی بعد از لیسانس
to check out something چیزی را بررسی یا امتحان کردن
matriculation امتحان ورودی دانشگاه کنکور
To pass the exam on the first try. یک ضرب در امتحان قبول شدن
To purchase on approval . بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
pretest امتحان مقدماتی بعمل اوردن
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
ordeal امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
ordeals امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
placement تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
The exam was too easy for words . امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
How many students passed the exam? چند نفر در امتحان قبول شدند؟
urinoscopy پیشاب بینی امتحان ادرار فسر
to try on برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
shibboleths امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
shibboleth امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
To mark the examination papers . ورقه های امتحان رانمره دادن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
placements تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
he went out in the poll امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
great go امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
greats امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
He feels shame at failing in his exam . ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
to try something completely new <idiom> چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
high test امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
examen ازمایش
vetting ازمایش
g ازمایش
checking ازمایش
experimentation ازمایش
experiments ازمایش
tests ازمایش
experimenting ازمایش
assays ازمایش
experiment ازمایش
tested ازمایش
testing ازمایش
experimented ازمایش
shied ازمایش
shies ازمایش
shy ازمایش
shyer ازمایش
shyest ازمایش
shying ازمایش
assay ازمایش
trials ازمایش
trial ازمایش
screening ازمایش
feasibility امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
tested ازمایش کردن
test model نمونه ی ازمایش
insulation voltage فشار ازمایش
test plan طرح ازمایش
test piece نمونه ازمایش
test room اطاق ازمایش
test series سری ازمایش
test specimen نمونه ازمایش
inspection test ازمایش کار
test set دستگاه ازمایش
impact test ازمایش ضربه
image test ازمایش تصویر
tension test ازمایش کشش
hanging test ازمایش کشش
hammer test ازمایش سقوطی
testing time زمان ازمایش
tests ازمایش کردن
to bring to the proof ازمایش کردن
gage ازمایش کردن
assay ازمایش سنجش
hardness test ازمایش سختی
testing stand میز ازمایش
tester ازمایش کننده
rattler test ازمایش تردی
tester دستگاه ازمایش
testing load بار ازمایش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com