Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (8 milliseconds)
English
Persian
essay examination
امتحان انشایی
Other Matches
essay question
سوال انشایی
checks
امتحان
inspection
امتحان
quizzes
امتحان
quiz
امتحان
examinations
امتحان
try
امتحان
checking
امتحان
tentatively
من باب امتحان
tries
امتحان
assay
امتحان
assays
امتحان
check
امتحان
checked
امتحان
tested
امتحان
examination
امتحان
trial
امتحان
trials
امتحان ها
trials
امتحان
tests
امتحان ها
examinations
امتحان ها
examination
امتحان
quiz
[American]
امتحان
test
امتحان
trial
امتحان
test
امتحان
tests
امتحان
examination anxiety
اضطراب امتحان
examinee
امتحان شونده
examinee
امتحان دهنده
test anxiety
اضطراب امتحان
pretest
امتحان مقدماتی
probational
ازمایش امتحان
bar examination
امتحان وکالت
examination
امتحان ازمایش
examinations
امتحان ازمایش
temptation
ازمایش امتحان
temptations
ازمایش امتحان
crucible
امتحان سخت
crucibles
امتحان سخت
preliminaries
امتحان مقدماتی
preliminary
امتحان مقدماتی
examinable
قابل امتحان
proctor
نافر امتحان
unaudited
<adj.>
امتحان نشده
unchecked
<adj.>
امتحان نشده
unevaluated
<adj.>
امتحان نشده
unexamined
<adj.>
امتحان نشده
uninspected
<adj.>
امتحان نشده
untested
<adj.>
امتحان نشده
unverified
<adj.>
امتحان نشده
put to test
امتحان کردن
to make a trial of
امتحان کردن
qualifying examination
امتحان صلاحیت
to bring to the proof
امتحان کردن
to give an examination
امتحان کردن
to take an examination
امتحان دادن
tripos
امتحان حساب
unsight
امتحان نکرده
vivas voce
امتحان شفاهی
To flunk a course . To fail an exam.
در امتحان رد شدن
tested
امتحان کردن
test
امتحان محک
test
امتحان کردن
trials
امتحان کردن
probation
ازمایش امتحان
trials
ازمایش امتحان
tests
امتحان محک
examiner
امتحان کننده
examiners
امتحان کننده
experiment
امتحان عمل
experimented
امتحان عمل
tests
امتحان کردن
experiments
امتحان عمل
experimenting
امتحان عمل
assay
امتحان عیارگری
assays
امتحان عیارگری
examined
امتحان کردن
tested
امتحان محک
examines
امتحان کردن
examining
امتحان کردن
examine
امتحان کردن
try
امتحان کردن
tries
امتحان کردن
trial
امتحان کردن
trial
ازمایش امتحان
to buy on trial
بشرط امتحان خریدن
check
امتحان کردن بازرسی
I'd like to try ...
من میخواهم ... را امتحان کنم.
checks
امتحان کردن بازرسی
try on
<idiom>
امتحان کردن لباس
viva voce
شفاها امتحان شفاهی
try (something) out
<idiom>
امتحان کردن(چیزی)
to give an examination
صورت امتحان دادن
checked
امتحان کردن بازرسی
tests
ازمایش کردن امتحان
testable
امتحان پذیر ازمایشی
invigilate
در امتحان نظارت کردن
check lock
ساعت امتحان کننده
invigilated
در امتحان نظارت کردن
invigilates
در امتحان نظارت کردن
to write an exam
امتحان کتبی نوشتن
to do a test
امتحان کتبی نوشتن
test
ازمایش کردن امتحان
reexamine
دوباره امتحان کردن
midyear
امتحان نیمه سال
hold water
از امتحان درست درامدن
invigilating
در امتحان نظارت کردن
tested
ازمایش کردن امتحان
to try something on
چیزی را برای امتحان پوشیدن
graduate record examination
امتحان ورودی بعد ازلیسانس
to get a pass in physics
در امتحان فیزیک قبول شدن
to put to proof
امتحان کردن محک زدن
to check out something
چیزی را بررسی یا امتحان کردن
pretest
امتحان مقدماتی بعمل اوردن
palpate
لمس کردن امتحان نمودن
gre
امتحان ورودی بعد از لیسانس
matriculation
امتحان ورودی دانشگاه کنکور
To purchase on approval .
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
To pass the exam on the first try.
یک ضرب در امتحان قبول شدن
acid test
وسیلهء ازمایش امتحان با اسید
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
shibboleth
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
test paper
کاغذ مخصوص ازمایش ورقه امتحان
placement
تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
ordeals
امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
placements
تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
ordeal
امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
The exam was too easy for words .
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
To mark the examination papers .
ورقه های امتحان رانمره دادن
shibboleths
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
How many students passed the exam?
چند نفر در امتحان قبول شدند؟
to try on
برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
urinoscopy
پیشاب بینی امتحان ادرار فسر
he went out in the poll
امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
He feels shame at failing in his exam .
ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
to try something completely new
<idiom>
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
great go
امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
greats
امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
high test
امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
crammer
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
feasibility
امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
to plagiarize
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to copy
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to crib
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
x ray
بااشعه ایکس امتحان کردن عکسبرداری با اشعه ایکس
examination
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examinations
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
inquired
تحقیق کردن امتحان کردن
inquire
تحقیق کردن امتحان کردن
inquires
تحقیق کردن امتحان کردن
enquires
تحقیق کردن امتحان کردن
enquired
تحقیق کردن امتحان کردن
untried
امتحان نشده محاکمه نشده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com