English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 251 (35 milliseconds)
English Persian
trial امتحان کردن
trials امتحان کردن
test امتحان کردن
tested امتحان کردن
tests امتحان کردن
tries امتحان کردن
try امتحان کردن
examine امتحان کردن
examined امتحان کردن
examines امتحان کردن
examining امتحان کردن
put to test امتحان کردن
to make a trial of امتحان کردن
to bring to the proof امتحان کردن
to give an examination امتحان کردن
Search result with all words
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
test ازمایش کردن امتحان
tested ازمایش کردن امتحان
tests ازمایش کردن امتحان
check امتحان کردن بازرسی
checked امتحان کردن بازرسی
checks امتحان کردن بازرسی
enquired تحقیق کردن امتحان کردن
enquires تحقیق کردن امتحان کردن
inquire تحقیق کردن امتحان کردن
inquired تحقیق کردن امتحان کردن
inquires تحقیق کردن امتحان کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
invigilate در امتحان نظارت کردن
invigilated در امتحان نظارت کردن
invigilates در امتحان نظارت کردن
invigilating در امتحان نظارت کردن
examination معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examinations معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
palpate لمس کردن امتحان نمودن
reexamine دوباره امتحان کردن
to put to proof امتحان کردن محک زدن
x ray بااشعه ایکس امتحان کردن عکسبرداری با اشعه ایکس
try on <idiom> امتحان کردن لباس
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
to check out something چیزی را بررسی یا امتحان کردن
to try something completely new <idiom> چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
Other Matches
checking امتحان
quizzes امتحان
quiz امتحان
inspection امتحان
test امتحان
test امتحان
trial امتحان
try امتحان
examinations امتحان ها
tests امتحان ها
trials امتحان ها
checked امتحان
checks امتحان
check امتحان
tests امتحان
tested امتحان
quiz [American] امتحان
examination امتحان
examinations امتحان
tries امتحان
trial امتحان
trials امتحان
tentatively من باب امتحان
examination امتحان
assays امتحان
assay امتحان
To flunk a course . To fail an exam. در امتحان رد شدن
unevaluated <adj.> امتحان نشده
unchecked <adj.> امتحان نشده
unaudited <adj.> امتحان نشده
experiments امتحان عمل
experimenting امتحان عمل
experimented امتحان عمل
experiment امتحان عمل
trials ازمایش امتحان
bar examination امتحان وکالت
untested <adj.> امتحان نشده
vivas voce امتحان شفاهی
unsight امتحان نکرده
preliminaries امتحان مقدماتی
preliminary امتحان مقدماتی
uninspected <adj.> امتحان نشده
unexamined <adj.> امتحان نشده
trial ازمایش امتحان
tripos امتحان حساب
unverified <adj.> امتحان نشده
examinations امتحان ازمایش
examinable قابل امتحان
crucible امتحان سخت
examination anxiety اضطراب امتحان
test anxiety اضطراب امتحان
examinee امتحان دهنده
examinee امتحان شونده
assays امتحان عیارگری
probational ازمایش امتحان
assay امتحان عیارگری
temptations ازمایش امتحان
proctor نافر امتحان
examination امتحان ازمایش
crucibles امتحان سخت
examiner امتحان کننده
probation ازمایش امتحان
temptation ازمایش امتحان
examiners امتحان کننده
pretest امتحان مقدماتی
qualifying examination امتحان صلاحیت
to take an examination امتحان دادن
test امتحان محک
tested امتحان محک
essay examination امتحان انشایی
tests امتحان محک
viva voce شفاها امتحان شفاهی
testable امتحان پذیر ازمایشی
I'd like to try ... من میخواهم ... را امتحان کنم.
midyear امتحان نیمه سال
to do a test امتحان کتبی نوشتن
to write an exam امتحان کتبی نوشتن
check lock ساعت امتحان کننده
to give an examination صورت امتحان دادن
hold water از امتحان درست درامدن
to buy on trial بشرط امتحان خریدن
To purchase on approval . بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
To pass the exam on the first try. یک ضرب در امتحان قبول شدن
to get a pass in physics در امتحان فیزیک قبول شدن
matriculation امتحان ورودی دانشگاه کنکور
graduate record examination امتحان ورودی بعد ازلیسانس
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
pretest امتحان مقدماتی بعمل اوردن
acid test وسیلهء ازمایش امتحان با اسید
gre امتحان ورودی بعد از لیسانس
test paper کاغذ مخصوص ازمایش ورقه امتحان
placements تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
placement تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
To mark the examination papers . ورقه های امتحان رانمره دادن
ordeal امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
urinoscopy پیشاب بینی امتحان ادرار فسر
shibboleth امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
ordeals امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
to try on برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
shibboleths امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
How many students passed the exam? چند نفر در امتحان قبول شدند؟
The exam was too easy for words . امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
greats امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
he went out in the poll امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
He feels shame at failing in his exam . ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
great go امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
high test امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
feasibility امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
untried امتحان نشده محاکمه نشده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com