English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English Persian
check امتحان کردن بازرسی
checked امتحان کردن بازرسی
checks امتحان کردن بازرسی
Other Matches
inspection بازرسی بازدید کردن بازرسی کردن
to bring to the proof امتحان کردن
examines امتحان کردن
to give an examination امتحان کردن
examine امتحان کردن
test امتحان کردن
tests امتحان کردن
examined امتحان کردن
trials امتحان کردن
trial امتحان کردن
tested امتحان کردن
tries امتحان کردن
put to test امتحان کردن
try امتحان کردن
examining امتحان کردن
to make a trial of امتحان کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
tested ازمایش کردن امتحان
invigilating در امتحان نظارت کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
test ازمایش کردن امتحان
try on <idiom> امتحان کردن لباس
invigilate در امتحان نظارت کردن
tests ازمایش کردن امتحان
invigilates در امتحان نظارت کردن
invigilated در امتحان نظارت کردن
controlling بازرسی کردن
searches بازرسی کردن
controls بازرسی کردن
to look over بازرسی کردن
searched بازرسی کردن
searchingly بازرسی کردن
search بازرسی کردن
control بازرسی کردن
survey بازرسی کردن
checks بازرسی کردن
examined بازرسی کردن
look over something <idiom> بازرسی کردن
surveys بازرسی کردن
inspects بازرسی کردن
surveyed بازرسی کردن
inspecting بازرسی کردن
inspected بازرسی کردن
examining بازرسی کردن
inspect بازرسی کردن
examines بازرسی کردن
checked بازرسی کردن
check بازرسی کردن
to rummage بازرسی کردن
to browse through بازرسی کردن
examine بازرسی کردن
to search after بازرسی کردن
seach بازرسی کردن
palpate لمس کردن امتحان نمودن
to put to proof امتحان کردن محک زدن
to check out something چیزی را بررسی یا امتحان کردن
to pick over بازرسی کردن و برگزیدن
cargo checking بازرسی کردن محمولات
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
examinations معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examination معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
test شهادت گواهی بازرسی کردن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
to try something completely new <idiom> چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
look over بازرسی کردن صرف نظر کردن
geologize ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
inspector general بازرسی بازرسی کل ارتش
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
interrogates مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogating مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogate مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
enquired تحقیق کردن امتحان کردن
inquired تحقیق کردن امتحان کردن
enquires تحقیق کردن امتحان کردن
inquire تحقیق کردن امتحان کردن
inquires تحقیق کردن امتحان کردن
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
examine بازرسی کردن معاینه کردن
examined بازرسی کردن معاینه کردن
inspecting بازرسی کردن تفتیش کردن
inspected بازرسی کردن تفتیش کردن
inspects بازرسی کردن تفتیش کردن
sights بازرسی کردن رویت کردن
sight بازرسی کردن رویت کردن
examines بازرسی کردن معاینه کردن
inspect بازرسی کردن تفتیش کردن
proctor نظارت کردن بازرسی کردن
examining بازرسی کردن معاینه کردن
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
cancel check firing فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
x ray بااشعه ایکس امتحان کردن عکسبرداری با اشعه ایکس
trial امتحان
trials امتحان
examinations امتحان
tentatively من باب امتحان
trial امتحان
trials امتحان ها
checks امتحان
tests امتحان ها
examinations امتحان ها
try امتحان
quizzes امتحان
examination امتحان
tests امتحان
check امتحان
quiz امتحان
tested امتحان
checking امتحان
assays امتحان
assay امتحان
checked امتحان
test امتحان
quiz [American] امتحان
examination امتحان
test امتحان
tries امتحان
inspection امتحان
essay examination امتحان انشایی
examinations امتحان ازمایش
tripos امتحان حساب
preliminary امتحان مقدماتی
unaudited <adj.> امتحان نشده
unchecked <adj.> امتحان نشده
unevaluated <adj.> امتحان نشده
unexamined <adj.> امتحان نشده
uninspected <adj.> امتحان نشده
vivas voce امتحان شفاهی
untested <adj.> امتحان نشده
unsight امتحان نکرده
unverified <adj.> امتحان نشده
preliminaries امتحان مقدماتی
examination امتحان ازمایش
probation ازمایش امتحان
to take an examination امتحان دادن
experiment امتحان عمل
experimented امتحان عمل
experimenting امتحان عمل
experiments امتحان عمل
bar examination امتحان وکالت
qualifying examination امتحان صلاحیت
test امتحان محک
test anxiety اضطراب امتحان
examinee امتحان دهنده
examinee امتحان شونده
crucible امتحان سخت
pretest امتحان مقدماتی
proctor نافر امتحان
crucibles امتحان سخت
trials ازمایش امتحان
assays امتحان عیارگری
trial ازمایش امتحان
assay امتحان عیارگری
examination anxiety اضطراب امتحان
temptation ازمایش امتحان
probational ازمایش امتحان
tests امتحان محک
To flunk a course . To fail an exam. در امتحان رد شدن
temptations ازمایش امتحان
tested امتحان محک
examiner امتحان کننده
examiners امتحان کننده
examinable قابل امتحان
audits بازرسی
inquiry بازرسی
control بازرسی
examine بازرسی
inquiries بازرسی
cross examination بازرسی
controllership بازرسی
check بازرسی شد
visitations بازرسی
visitation بازرسی
checked بازرسی شد
visited بازرسی
controls بازرسی
checks بازرسی شد
visits بازرسی
inspection بازرسی
visit بازرسی
examined بازرسی
audit بازرسی
examines بازرسی
examen بازرسی
surveys بازرسی
inspected بازرسی
survey بازرسی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com