Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
English
Persian
handicap
امتیاز دادن اشکال
handicaps
امتیاز دادن اشکال
Other Matches
handicaps
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
adds
قرار دادن اشکال کنار هم
adding
قرار دادن اشکال کنار هم
add
قرار دادن اشکال کنار هم
oddest
امتیاز دادن
odd
امتیاز دادن
awarding of points
امتیاز دادن
odder
امتیاز دادن
investiture
سرمایه گذاری دادن امتیاز
investitures
سرمایه گذاری دادن امتیاز
lincense
اجازه یا پروانه یا امتیاز دادن به
wipe out
شکست دادن حریف با امتیاز زیاد
troubleshoot
1-رفع اشکال نرم افزار کامپیوتری .2-محل دادن ترمیم خطاهای سخت افزاری
lodd of down
از دست دادن امتیاز فرود به علت پنالتی
try
کسب 3 امتیاز با تماس دادن توپ با زمین در خط دروازه حریف
tries
کسب 3 امتیاز با تماس دادن توپ با زمین در خط دروازه حریف
point after touchdown
[یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
overtime
وقت نامحدودپس از تساوی در امتیاز 41برای کسب دو امتیاز
par in
پایان دادن بازی گلف با کسب امتیاز استاندارد در بخشهای باقیمانده
handicaps
امتیاز برای ایجاد تعادل امتیاز تعادلی
handicap
امتیاز برای ایجاد تعادل امتیاز تعادلی
goal light
چراغ قرمز پشت دروازه لاکراس برای نشان دادن امتیاز در هر بار
pace
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paced
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
gadroon
اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
rugby point
امتیاز 3 یا 4 برای رساندن توپ به پشت خط پایان امتیاز 2 برای ضربه با پاوفرستان توپ از روی دروازه
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
bugging
اشکال
bugs
اشکال
worriment
اشکال
nodus
اشکال
spinosity
اشکال
snaggy
پر اشکال
barely
با اشکال
bug
اشکال
traversed
اشکال
traverses
اشکال
traversing
اشکال
disadvantage
اشکال
dead lock
اشکال
node
اشکال
disadvantages
اشکال
drawbacks
اشکال
traverse
اشکال
drawback
اشکال
nodes
اشکال
defect description
توضیح اشکال
debugging
اشکال زدائی
trouble shooting
رفع اشکال
troubleshooting
اشکال یابی
geometrical figures
اشکال هندسی
burbling
اشکال بی نظمی
forms of currency
اشکال پول
hardness
اشکال سفتی
baboon
اشکال مضحک
burbled
اشکال بی نظمی
burbles
اشکال بی نظمی
burble
اشکال بی نظمی
i can add rapidly
به اشکال ما افزود
fault description
توضیح اشکال
debugs
اشکال زدایی
error description
توضیح اشکال
impediment
محظور اشکال
to make difficulties
اشکال تراشیدن
description of error
توضیح اشکال
debugged
اشکال زدایی
debugger
اشکال یابی
debugger
اشکال زدائی
debug
اشکال زدایی
nuclide
اشکال اتمی
diversely
به اشکال مختلف
demurrable
اشکال کردنی
debugging
اشکال زدایی
difficulties
اشکال زحمت
difficulty
اشکال زحمت
baboons
اشکال مضحک
to tide over a difficulty
اشکال را بر طرف
impediments
محظور اشکال
geometric shapes
اشکال هندسی
smooth delivery
تحویل بی اشکال
it is particularly difficult
یک اشکال بخصوصی دارد
debugged
اشکال زدائی کردن
debugged
اشکال زدایی کردن
debugs
اشکال زدایی کردن
debug
اشکال زدایی کردن
dysphonia
اشکال در حرف زدن
dysphagia
اشکال دربلعیدن غذا
diversiform
دارای اشکال مختلف
debug
اشکال زدائی کردن
debugging aids
وسائل اشکال زدایی
debugging aids
ادوات اشکال زدایی
debugging a program
اشکال زدایی یک برنامه
debugger
برنامه اشکال زدایییثلاعللهگل
debug aids
ادوات اشکال زدایی
debugs
اشکال زدائی کردن
discomfit
ایجاد اشکال کردن
discomfited
ایجاد اشکال کردن
swarmed
چندین اشکال برنامه
kaleidoscope
لوله اشکال نما
kaleidoscopes
لوله اشکال نما
discomfiting
ایجاد اشکال کردن
to create a difficulty
اشکال پیش اوردن
bottle neck
مانع اشکال کار
similar figures
اشکال همانندیا متشابه
program debugging
اشکال زدایی برنامه
discomfits
ایجاد اشکال کردن
wells
بدون اشکال اوه
swarms
چندین اشکال برنامه
well
بدون اشکال اوه
To raise difficulties . To creat obstacles.
اشکال تراشی کردن
There is the rub.
اشکال درهمین جااست
To get into difficulties.
دچار اشکال شدن
acataposis
اشکال عمل بلع
swarm
چندین اشکال برنامه
pressed for time
<idiom>
با اشکال وبه سختی وقت
filet
توری دارای اشکال مربع
smoothest
صاف کردن بدون اشکال بودن
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothed
صاف کردن بدون اشکال بودن
smooths
صاف کردن بدون اشکال بودن
To put obstacles in the way.
سنگ انداختن درکاری (اشکال تراشیدن )
proteus
خدای دریا که اشکال مختلف بخودمیگرفته
galanty show
نمایش اشکال بوسیله سایه انداختن
bug
بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
bugging
بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
patterns
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
pleomorphic
چند شکلی دارای اشکال وصور مختلف
bugs
بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
zoomorphism
استعمال اشکال حیوانات در هنربعنوان علائم مخصوص
pattern
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
primitive
برای تولید اشکال پیچیده تر در برنامه گرافیکی
intarsia
منبت کاری و تزئین گل و بوته و اشکال بر روی چوب
transversal
اجرای هر جمله از یک برنامه برای اهداف اشکال زدایی
bioastronautics
مطالعه اثرات مسافرتهای فضایی در اشکال مختلف حیات
planimeter
دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
setting up
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
tessellate
کاهش شکل پیچیده به مجموعهای از اشکال ساده تر معمولاگ مثلث
set
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
annular
وسایل و ابزار حلقه دار دارای علائم و اشکال حلقوی
graphs
اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
error handling
به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
numerical indicator tube
هر گونه لامپ الکترونی که توانایی نمایش اشکال عددی را دارد
graph
اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
sets
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
symbolically
برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد
filling out
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
symbolic
برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
royalties
حق امتیاز
runs
یک امتیاز
charters
امتیاز
prerogative
امتیاز
run
یک امتیاز
priviege
امتیاز
prominency
امتیاز
prerogatives
امتیاز
charter
امتیاز
chartering
امتیاز
chartered
امتیاز
franc
امتیاز
francs
امتیاز
royalty
حق امتیاز
plus
امتیاز
credit
امتیاز
credited
امتیاز
crediting
امتیاز
credits
امتیاز
franchises
امتیاز
privilege
امتیاز
prominence
امتیاز
licence
امتیاز
licences
امتیاز
licenses
امتیاز
game bird
یک امتیاز
scoreless
بی امتیاز
pas
امتیاز
exclusiveness
امتیاز
concessions
امتیاز
concession
امتیاز
leases
امتیاز
lease
امتیاز
franchise
امتیاز
scorelines
خط امتیاز
scores
امتیاز
scored
امتیاز
advantage
امتیاز
pre-eminence
امتیاز
ad
امتیاز
ads
امتیاز
scoreline
خط امتیاز
pre eminence
امتیاز
score
امتیاز
distinctions
امتیاز
rectums
امتیاز
point
امتیاز
act of grace
امتیاز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com