English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (23 milliseconds)
English Persian
whoa امر به توقف دادن
Search result with all words
swap توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swapped توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swaps توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swopped توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swopping توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swops توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
measure توقف رخ دادن چیزی
inhibit توقف رخ دادن یک فرآیند یا جلوگیری از انجام عملیات در مدار مجتمع یا دروازه .
inhibits توقف رخ دادن یک فرآیند یا جلوگیری از انجام عملیات در مدار مجتمع یا دروازه .
prevent توقف رخ دادن چیزی
prevented توقف رخ دادن چیزی
preventing توقف رخ دادن چیزی
prevents توقف رخ دادن چیزی
termination خاتمه دادن یا توقف
interrupt توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
interrupting توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
interrupts توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
run on ادامه دادن متن بدون توقف
Other Matches
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
stop توقف
insolvency توقف
stand توقف
syncope توقف
cessation توقف
stopped توقف
paused توقف
pauses توقف
stoppages توقف
interrupting توقف
stoppage توقف
halt توقف
halted توقف
halts توقف
interrupt توقف
stopping توقف
interrupts توقف
pause توقف
tarriance توقف
parks توقف
stop code کد توقف
suspension توقف
parked توقف
suspensions توقف
commorant توقف
pausing توقف
park توقف
flag stop توقف
stopple توقف
stops توقف
interruption توقف
interruptions توقف
suspension of payment توقف
halting place توقف گاه
cease ایست توقف
park محل توقف
parks محل توقف
closer ایست توقف
ceased ایست توقف
ceases ایست توقف
ceasing ایست توقف
closes ایست توقف
closest ایست توقف
parked محل توقف
stayed توقف مکث
to sojourn [formal] [in a place as a visitor] توقف کردن
bankruptcies توقف بازرگان
bankruptcy توقف بازرگان
stopcocks وسیله توقف
stopcock وسیله توقف
slack توقف درحرکت
continuously بدون توقف
slackest توقف درحرکت
slacks توقف درحرکت
stayed توقف کردن
stay توقف مکث
stay توقف کردن
ports of call بندر توقف
port of call بندر توقف
close ایست توقف
stop instruction دستورالعمل توقف
stop mechanism مکانیزم توقف
stoppage of the game توقف بازی
come down gracefully توقف منضبط
sudden stoppage توقف ناگهانی
suspensive درحال توقف
thermal critical point نقطه توقف
carport توقف گاه
break point نقطه توقف
break key کلید توقف
black induction توقف القا
bar stop توقف میله
stop bit بیت توقف
dead halt توقف مطلق
halt instruction دستورالعمل توقف
hemostasis توقف خونریزی
idle period زمان توقف
no waiting توقف ممنوع
nonstop بدون توقف
parking place جایگاه توقف
payment stopped توقف پرداخت
down time زمان توقف
program stop توقف برنامه
failure توقف کردن
failures توقف کردن
stop sign علامت توقف
lay by منطقه توقف
until stop [up to the stop] تا جای توقف
lay-by منطقه توقف
no parking توقف ممنوع
lay-bys منطقه توقف
no end <idiom> پی درپی بدون توقف
shut down point نقطه توقف تولید
pull up توقف کردن [اتومبیل]
stop over توقف کوتاه مدت
cardiac arrest توقف ناگهانی قلب
cardiac arrests توقف ناگهانی قلب
blocked توقف رویدادن چیزی
block توقف رویدادن چیزی
hold back توقف مانع شدن
machine down time زمان توقف ماشین
machine idle time زمان توقف ماشین
hang up معوق شدن توقف
time in ادامه بازی پس از توقف
stop توقف انجام کار
stopped ایستادن توقف کردن
avast ایست توقف کنید
off one's back <idiom> توقف آزار رساندن
slow-down <idiom> به توقف کامل نرسیدن
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
stop ایستادن توقف کردن
stopped توقف انجام کار
stopping ایستادن توقف کردن
blocks توقف رویدادن چیزی
hang-up معوق شدن توقف
hang-ups معوق شدن توقف
a thorugh train قطار بدون توقف
stops توقف انجام کار
stops ایستادن توقف کردن
stopping توقف انجام کار
stop off <idiom> توقف بین راه
rests توقف فرمان ازاد
hovered درحال توقف پر زدن
hovers درحال توقف پر زدن
rest توقف فرمان ازاد
hover درحال توقف پر زدن
snowplow توقف با بردن پاشنه ها بعقب
powering توقف منبع تغذیه الکتریکی
powers توقف منبع تغذیه الکتریکی
nonprogrammed halt توقف برنامه ریزی نشده
signal box توقف گاه متصدی علائم
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
interval توقف کوتاه بین دو عمل
powered توقف منبع تغذیه الکتریکی
give pause to <idiom> باعث توقف وفکر شدن
interactive نقاط توقف را تنظیم کند
signal boxes توقف گاه متصدی علائم
power توقف منبع تغذیه الکتریکی
dwells محل توقف توقفگاه استراحت
dwells ساکن شدن زمان توقف
intercity train قطار بین شهری با توقف
protect توقف آسیب دیدن چیزی
outer fix محوطه توقف خارجی هواپیما
dwelled ساکن شدن زمان توقف
protecting توقف آسیب دیدن چیزی
protects توقف آسیب دیدن چیزی
lie to درجهت باد توقف کردن
dwell محل توقف توقفگاه استراحت
lay over در نیمه راه توقف کردن
dwell ساکن شدن زمان توقف
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
stops توقف منزلگاه بین راه
checks خطا یا توقف کوچک در فرآیند
stopping توقف منزلگاه بین راه
checked خطا یا توقف کوچک در فرآیند
check خطا یا توقف کوچک در فرآیند
hole high توقف گوی در کنار سوراخ
dwelled محل توقف توقفگاه استراحت
holds دریافت کردن گرفتن توقف
hold دریافت کردن گرفتن توقف
stopped توقف منزلگاه بین راه
stop توقف منزلگاه بین راه
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
ramps منطقه اصلی توقف هواپیما درفرودگاه
stayer کسی یا چیزی که توقف میکند نگاهدار
throw up one's hands <idiom> توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
ending عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
endings عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
continuous آنچه بدون توقف ادامه یابد
jam توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
Does the train stop in London? آیا قطار در لندن توقف دارد؟
jams توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
bar توقف مشخصی برای دستیابی به فایل
stoplights چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
bars توقف مشخصی برای دستیابی به فایل
jammed توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
stoplight چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
bar توقف کسی برای انجام کاری
prints توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
printed توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
print توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
ramp منطقه اصلی توقف هواپیما درفرودگاه
bars توقف کسی برای انجام کاری
phaseout توقف کار یا فراوری بطور مرحلهای
kills دستور توقف کار کامپیوتر در حین اجرا
on the fly در حین اجرای برنامه بدون توقف اجرا
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
traffic island بلندی وسط خیابان مخصوص توقف پیاده رو
What platform does the train from York arrive at? قطار یورک در کدام سکو توقف می کند؟
kill دستور توقف کار کامپیوتر در حین اجرا
break down توقف انجام کار به علت خطای مکانیکی
marina لنگرگاه یاحوضچه مخصوص توقف قایقهای تفریحی
marinas لنگرگاه یاحوضچه مخصوص توقف قایقهای تفریحی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com