Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (2 milliseconds)
English
Persian
prescript
امر صادر شده تجویز شده
Other Matches
prescription
تجویز
authorisations
تجویز
authorization
تجویز
prescriptions
تجویز
approval
تجویز
prescribed
تجویز کردن
sanctioning
تجویز کردن
prescribing
تجویز کردن
prescriptions
تجویز دستورالعمل
sanctions
تجویز کردن
sanctioned
تجویز کردن
prescription
تجویز دستورالعمل
prescribes
تجویز کردن
medication
تجویز دوا
prescriptible
قابل تجویز
sanction
تجویز کردن
medications
تجویز دوا
prescribe
تجویز کردن
medicinable
قابل تجویز دوا
prescribed by doctors
تجویز شده پزشکان
dosages
مقدار تجویز شده دارو
dosage
مقدار تجویز شده دارو
the doctor ordered an ointment
پزشک مرهم تجویز کرد
succedaneum
دوایی که بجای دوای دیگر تجویز شود
The regulations prescribe that all employees must undergo a medical examination.
آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
outgoing
صادر شونده
emanating
صادر شدن
emanates
صادر شدن
emanated
صادر شدن
emanate
صادر شدن
send out
صادر کردن
promulge
صادر کردن
emanative
صادر شونده
exporters
صادر کننده
exporter
صادر کننده
issuable
صادر کردنی
emitting
صادر کردن
issuant
صادر کننده
emitted
صادر کردن
emits
صادر کردن
issues
صادر شدن
issue
صادر شدن
issue
صادر کردن
exported
صادر کردن
export
صادر کردن
issued
صادر شدن
issued
صادر کردن
exporting
صادر کردن
issues
صادر کردن
pronounce
صادر کردن
pronounces
صادر کردن
emit
صادر کردن
issue a warning
اخطار صادر کردن
issuing bank
بانک صادر کننده
originators
صادر کننده پیام
originator
صادر کننده پیام
to export something
[from / to a country]
صادر کردن
[به یا از کشوری]
warrantor
صادر کننده warrant
pass a sentence
حکم صادر کردن
certificate
گواهی صادر کردن
to issue instructions
دستور صادر کردن
re export
دوباره صادر کردن
certificates
گواهی صادر کردن
to smuggle out
قاچاقی صادر کردن یافرستادن
issuing authority
[body]
مرجع
[اداره]
صادر کننده
underwrite
پذیره نویسی صادر کردن
underwrites
پذیره نویسی صادر کردن
ago
: صادر شدن پیش رفتن
underwriting
پذیره نویسی صادر کردن
underwritten
پذیره نویسی صادر کردن
underwrote
پذیره نویسی صادر کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
charters
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartering
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
broadcast
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
broadcasts
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
summary judgment
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
charter
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartered
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
perverse verdict
درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
psephism
حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
dock receipt
رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
confirming house
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
judgement dept
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
protesting
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protest
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protested
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protests
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
debenture bond
برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
callable bond
نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
interrupting
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupt
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
underwriters
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
underwriter
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
provcation
در CL هرگاه برهیات منصفه ثابت شود که متهم در اثر فعل یا سخن یاهر دو تحریک شده باشدممکن است این موضوع باعث برائت متهم یا تجویز تخفیف بشود
exparte
قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
ticket of leave
سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
condonation
اغماض و چشم پوشی یکی اززوجین در مورد خلافی که ازدیگری در زمینه وفایف زناشویی صادر شده است
intervention
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
war crimes
اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
edict of emancipation
فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
communications stallite corporation
یک شرکت تحت مالکیت خصوصی است که امتیاز ان توسط کنگره ایالات متحده امریکا به منظور مخابره سیگنالهای صوتی وتلویزیونی و تصویری ماهواره صادر شده است
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
analog
مداری که سیگنال را که مط ابق با اعداد دیجیتال ورودی است به عنوان خروجی صادر میکند تا بتواند ورودی دیجیتال را به آنالوگ تبدیل کند
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com