English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
Other Matches
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
I hereby certify that …. بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
To authenticate a signature. تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
probate تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
location audit تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
certification گواهی کردن
certifying گواهی کردن
certifies گواهی کردن
warranted گواهی کردن
warrant گواهی کردن
warranting گواهی کردن
warrants گواهی کردن
certify گواهی کردن
certificate گواهی صادر کردن
certificates گواهی صادر کردن
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
test شهادت گواهی بازرسی کردن
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
grant probate of a will صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
authenticated تصدیق کردن
authenticate تصدیق کردن
authenticating تصدیق کردن
realized تصدیق کردن
authenticates تصدیق کردن
granted تصدیق کردن
realizes تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
realising تصدیق کردن
realises تصدیق کردن
realize تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
realised تصدیق کردن
realizing تصدیق کردن
affirm تصدیق کردن
certifying تصدیق کردن
endorse تصدیق کردن
admit تصدیق کردن
endorses تصدیق کردن
endorsed تصدیق کردن
indorsation تصدیق کردن
certify تصدیق کردن
certifies تصدیق کردن
acknowledge تصدیق کردن
ratified تصدیق کردن
ratifies تصدیق کردن
ratify تصدیق کردن
concede تصدیق کردن
conceded تصدیق کردن
concedes تصدیق کردن
conceding تصدیق کردن
ratifying تصدیق کردن
rubber stamp تصدیق کردن
rubber stamps تصدیق کردن
rubber-stamp تصدیق کردن
rubber-stamped تصدیق کردن
rubber-stamping تصدیق کردن
rubber-stamps تصدیق کردن
set one's seal to تصدیق کردن
testifies تصدیق کردن
testified تصدیق کردن
recognizes تصدیق کردن
grants تصدیق کردن
recognizing تصدیق کردن
recognising تصدیق کردن
allow تصدیق کردن
testify تصدیق کردن
recognises تصدیق کردن
testifying تصدیق کردن
recognize تصدیق کردن
endorsing تصدیق کردن
prejudges تصدیق بلاتصور کردن
attested تصدیق امضاء کردن
bear record to تصدیق یا اثبات کردن
avouch تصدیق یا اقرار کردن
attesting تصدیق امضاء کردن
prejudged تصدیق بلاتصور کردن
attest تصدیق امضاء کردن
set one's seal to مهر یا تصدیق کردن
prejudging تصدیق بلاتصور کردن
prejudge تصدیق بلاتصور کردن
to give credit to باورکردن تصدیق کردن
attests تصدیق امضاء کردن
ackuowledge تصدیق کردن شناختن
assents رضایت دادن تصدیق کردن
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
testifying شهادت دادن تصدیق کردن
justify تصدیق کردن ذیحق دانستن
attest سوگند دادن تصدیق کردن
justifies تصدیق کردن ذیحق دانستن
testifies شهادت دادن تصدیق کردن
attested سوگند دادن تصدیق کردن
assented رضایت دادن تصدیق کردن
testified شهادت دادن تصدیق کردن
sanctifies تصدیق کردن تخصیص دادن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
assenting رضایت دادن تصدیق کردن
justifying تصدیق کردن ذیحق دانستن
support تکیه گاه تصدیق کردن
assent رضایت دادن تصدیق کردن
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
attesting سوگند دادن تصدیق کردن
attests سوگند دادن تصدیق کردن
testify شهادت دادن تصدیق کردن
sanctify تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctifying تصدیق کردن تخصیص دادن
admits بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admitting بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن
acknowledging اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising اعتراف کردن تصدیق کردن
confirms تصدیق کردن تثبیت کردن
recognizing اعتراف کردن تصدیق کردن
aver اثبات کردن تصدیق کردن
recognises اعتراف کردن تصدیق کردن
confirm تصدیق کردن تثبیت کردن
approves تصدیق کردن تایید کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
recognize اعتراف کردن تصدیق کردن
approving تصدیق کردن تایید کردن
recognizes اعتراف کردن تصدیق کردن
approve تصدیق کردن تایید کردن
averring اثبات کردن تصدیق کردن
homologate تصدیق کردن تصویب کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
avers اثبات کردن تصدیق کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
acknowledges اعتراف کردن تصدیق کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن
averred اثبات کردن تصدیق کردن
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
certificate گواهی
warrant گواهی
witness گواهی
deposition گواهی
certificates گواهی
depositions گواهی
testimony گواهی
legalization گواهی
certificate [official document] گواهی
attestation گواهی
testimonies گواهی
attestation گواهی
warrants گواهی
witnessing گواهی
witnesses گواهی
evidence گواهی
certification گواهی
oral evidence گواهی
warranting گواهی
report گواهی
reference [testimonial] گواهی
grade گواهی
mark گواهی
warranted گواهی
witnessed گواهی
testimonial گواهی نامه
witnessing گواهی دادن
qualifying certificate گواهی صلاحیت
testifies گواهی دادن
license گواهی نامه
quality certificate گواهی کیفیت
testified گواهی دادن
false evidence گواهی کدب
false testimony گواهی کذب
licensing گواهی نامه
death certificate گواهی فوت
inspection certificate گواهی نظارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com