English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
paunch امعاء درشکم ریختن
paunches امعاء درشکم ریختن
Other Matches
integrate درشکم چیزی جا دادن
integrates درشکم چیزی جا دادن
integrating درشکم چیزی جا دادن
inwards امعاء و احشاء
intestine روده امعاء
entrails احشاء و امعاء
intestines روده امعاء
interoceptive ناشی از امعاء واحشاء
mewing پر ریختن
bestrew ریختن
mewed پر ریختن
cast concrete ریختن
mew پر ریختن
sheds ریختن
shedding ریختن
lave ریختن
lash vi ریختن
interfusion در هم ریختن
interfuse در هم ریختن
grout ریختن
effuse ریختن
disembogue ریختن
disassemble به هم ریختن
shed ریختن
sands شن ریختن
besprinkle ریختن
affution ریختن
affuse ریختن
poured ریختن
pour ریختن
strew ریختن
strewed ریختن
strewing ریختن
strewn ریختن
strews ریختن
infusing ریختن
affose ریختن
sand شن ریختن
mixing در هم ریختن
pours ریختن
infuse ریختن
infused ریختن
infuses ریختن
birl ریختن
to take a cast of ریختن
to take to one's legs ریختن
spills ریختن
spilling ریختن
spilled ریختن
to water آب ریختن
yeild ریختن
spill ریختن
spilled or spilt ریختن
skink ریختن
dump ریختن
to inject into the bowels ریختن
pouring ریختن
defoliate برگ ریختن
vents بیرون ریختن
venting بیرون ریختن
to make plans نقشه ریختن
to forge out plans نقشه ریختن
to pour out بیرون ریختن
vented بیرون ریختن
vent بیرون ریختن
sand ماسه ریختن شن
sands ماسه ریختن شن
perspire عرق ریختن
perspired عرق ریختن
perspires عرق ریختن
perspiring عرق ریختن
rewrite از نو طرح ریختن
rewrites از نو طرح ریختن
rewriting از نو طرح ریختن
rewrote از نو طرح ریختن
die cast ریختن فشاری
emits بیرون ریختن
emitted بیرون ریختن
emitting بیرون ریختن
emit بیرون ریختن
to make plans برنامه ریختن
to forge out plans برنامه ریختن
rewritten از نو طرح ریختن
bottle دربطری ریختن
bottles دربطری ریختن
oviposit تخم ریختن
effuse بیرون ریختن از
ecdysis پوست ریختن
dish out در فرف ریختن
to pour out tea چایی ریختن
to rain tears اشک ریختن
die cast ریختن حدیدهای
to shed tears اشک ریختن
to spawn eggs ریختن تخم
to make hay of روی هم ریختن
encase in concrete بتن ریختن
fall in فرو ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
outpour بیرون ریختن
practise or tice طرح ریختن
to break out بیرون ریختن
to come down with a run فرو ریختن
inpour بدرون ریختن
illapse فرو ریختن
grout دوغاب ریختن
desquamate پوست ریختن
cast up hill سربالا ریختن
canning درقوطی ریختن
can درقوطی ریختن
To cast in a mould . درقالب ریختن
come along <idiom> برنامه ریختن
baskets درسبد ریختن
basket درسبد ریختن
fob بجیب ریختن
cans درقوطی ریختن
inurn در خاکدان ریختن
tun دربشکه ریختن
cast concrete بتن ریختن
bottom pour از زیر ریختن
bottom cast از زیر ریختن
bollix بهم ریختن
to tumble down فرو ریختن
top cast ریختن از بالا
top pour ریختن از بالا
topdress سطحی ریختن
saucers در نعلبکی ریختن
dust ریختن پاشیدن
dusted ریختن پاشیدن
dusts ریختن پاشیدن
bleed خون ریختن
bleeds خون ریختن
weep اشک ریختن
weeps اشک ریختن
block قالب ریختن
blocked قالب ریختن
blocks قالب ریختن
drafts از بشکه ریختن
drafted از بشکه ریختن
saucer در نعلبکی ریختن
moults موی ریختن
moulted موی ریختن
moult موی ریختن
molts موی ریختن
molting موی ریختن
molted موی ریختن
back up معکوس ریختن
back-up معکوس ریختن
draft از بشکه ریختن
defoliating برگ ریختن
defoliates برگ ریختن
stoked سوخت ریختن در
sheds پوست ریختن
stokes سوخت ریختن در
stoking سوخت ریختن در
shedding پوست ریختن
shed پوست ریختن
barrels در خمره ریختن
flush اب را بافشار ریختن
flushes اب را بافشار ریختن
barrel در خمره ریختن
stoke سوخت ریختن در
caves فرو ریختن
defoliated برگ ریختن
spews بخارج ریختن
spewing بخارج ریختن
dish در بشقاب ریختن
spewed بخارج ریختن
spew بخارج ریختن
dishes در بشقاب ریختن
infusions ریختن پاشیدن
infusion ریختن پاشیدن
cave فرو ریختن
flushing اب را بافشار ریختن
recast ازنو ریختن
huddles روی هم ریختن
recasting ازنو ریختن
huddle روی هم ریختن
void بیرون ریختن
crumbling فرو ریختن
recasts ازنو ریختن
crumble فرو ریختن
crumbled فرو ریختن
crumbles فرو ریختن
huddled روی هم ریختن
decant ریختن شراب
decanted ریختن شراب
decanting ریختن شراب
jetting بیرون ریختن
jetted بیرون ریختن
jets بیرون ریختن
jet بیرون ریختن
sack درکیسه ریختن
huddling روی هم ریختن
sacked درکیسه ریختن
sacks درکیسه ریختن
decants ریختن شراب
jugs درکوزه ریختن
jug درکوزه ریختن
to collapse فرو ریختن [ساختمان]
to fall in فرو ریختن [ساختمان]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com