English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
colosseum امفی تئاتر میدان ورزش
Other Matches
amphitheater امفی تئاتر
stadium میدان ورزش مرحله
stadia میدان ورزش مرحله
stadiums میدان ورزش مرحله
amphibious امفی بی
cartwheel [gymnastics exercise] چرخ فلک [ورزش ژیمناستیک] [ورزش]
theatre تئاتر
theaters تئاتر
theatres تئاتر
theater تئاتر
theater of the year تئاتر سال
cockpits صحنه تئاتر
cockpit صحنه تئاتر
upstages در عقب صحنهی تئاتر
onstage <adj.> <adv.> روی صحنه [تئاتر]
upstaging در عقب صحنهی تئاتر
upstaged در عقب صحنهی تئاتر
compound wound generator ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
grenade court میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
high intensity magnetic field میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
lenz' law جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
battlefield recovery اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
closure minefield میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
course میدان تیر میدان
courses میدان تیر میدان
coursed میدان تیر میدان
hasty breaching نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
sport ورزش
flannels ورزش
sported ورزش
exercises ورزش
gymnastics ورزش
gymnastical ورزش
exercised ورزش
callisthenics ورزش
exercise ورزش
pastimes ورزش
physical exercise ورزش
pastime ورزش
p.exercise ورزش
exercize ورزش
flannel ورزش
sports ورزش
goal گل [ورزش]
ploy امر ورزش
professionalism ورزش حرفهای
fishing ورزش ماهیگیری
ploys امر ورزش
angling ورزش ماهیگیری
ringside در کنارصحنه ورزش
practises ورزش تمرین
practise ورزش تمرین
practicing ورزش تمرین
callisthenics ورزش سبک
gymnastics ورزش ژیمناستیک
practising ورزش تمرین
canoeing ورزش با کانو
training ورزش کاراموزی
ring صحنه ورزش
athlete قهرمان ورزش
athletes قهرمان ورزش
coach مربی ورزش
fine drawn نتیجه ورزش
to miss the goal به گل نزدن [ورزش]
workouts ورزش شدید
workouts ورزش روزانه
athleticism ورزش گرایی
to miss the goal گل نکردن [ورزش]
practice ورزش تمرین
workout ورزش روزانه
workout ورزش شدید
sweatshirts پیراهن ورزش
gymnastically ازراه ورزش
gymnastically ازلحاظ ورزش
head spring ورزش واکروبات با سر
exerciser اسباب ورزش
physical therapy ورزش درمانی
playsuit لباس ورزش
pull over پیراهن کش ورزش
sport palace کاخ ورزش
sweat pants شلوار ورزش
sportswear لباس ورزش
sweatshirt پیراهن ورزش
amateurism ورزش اماتوری
goal scorer گلزن [ورزش]
train ورزش کردن
trained ورزش کردن
trains ورزش کردن
athletics علم ورزش
coached مربی ورزش
skiing ورزش اسکی
coaches مربی ورزش
To score points. امتیاز آوردن ( ورزش )
ball game ورزش یا بازی با توپ
ball games ورزش یا بازی با توپ
body-building ورزش زیبایی اندام
body building ورزش زیبایی اندام
sportsmanship ورزش دوستی مردانگی
American football فوتبال آمریکایی [ورزش]
danger sticks نانچیکوهات [ورزش] [کونگ فو]
exercised ورزش تمرین کردن
game هرنوع ورزش بامقررات
final whistle سوت پایان [ورزش]
exercise ورزش تمرین کردن
open exercise ورزش در هوای ازاد
nunchaku نانچیکوهات [ورزش] [کونگ فو]
nunchuks نانچیکوهات [ورزش] [کونگ فو]
exercises ورزش تمرین کردن
to exercise is use ful ورزش کردن سودمند است
to do [turn] a cartwheel چرخ فلک زدن [در ورزش]
xystus ایوان سرپوشیده برای ورزش
sportsman ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
sportsmen ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
fan پشتیبان [طرفدار] [هوادار] [ورزش]
set a record رکورد بر جای گذاشتن [ورزش]
to ease to a victory به سادگی برنده شدن [ورزش]
to stretch one's legs برای ورزش راه رفتن
marksman تیرانداز ماهر [ارتش و ورزش]
sportfishing ورزش ماهیگیری با قلاب ونخ
fanned پنکه تماشاچی ورزش دوست
marksman نشانه گیر [ارتش و ورزش]
international match مسابقه بین المللی [ورزش]
Mountaineering . Mountain - climbing . کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
i now know the v of exercise اکنون قدر ورزش را میفهمم
fan پنکه تماشاچی ورزش دوست
He is an excellent player. عالی بازی می کند ( ورزش )
defense [American E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
to make a substitution عوض کردن بازیگر [ورزش]
out of bounds بیرون از زمین بازی [ورزش]
to substitute out [players] عوض کردن بازیگر [ورزش]
defence [British E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
fanning پنکه تماشاچی ورزش دوست
fans پنکه تماشاچی ورزش دوست
starting whistle سوت آغاز بازی [ورزش]
field event ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
to defend aggressively در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
dumb bell میله اهنی دوسرگلوله داربرای ورزش
Exercize is good for the health. ورزش برای سلامتی خوب است
to stonewall در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
tubing ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
to be out of action [because of injury] غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
bloomers شلوارزنانه گشادکه زنهای ورزش کننده می پوشند
movement off-the-ball بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
blazers نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
blazer نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
Regular training strengthens the heart and lungs. ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
agoines مسابقههای سه گانه یونانیان باستان ورزش وموسیقی وغشه یادو
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
booked اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
sq میدان
fields میدان
field line خط میدان
open space میدان
fielded میدان
piazza میدان
plaza میدان
trone میدان
line bay میدان خط
line of force خط میدان
field میدان
zero field بی میدان
aimed میدان
aims میدان
frontages میدان
plainest میدان
plainer میدان
plain میدان
placing میدان
plains میدان
aim میدان
arena میدان
arenas میدان
forum میدان
scope میدان
reach میدان
reached میدان
reaches میدان
reaching میدان
frontage میدان
places میدان
spaces میدان
ROUNDABOUT میدان
space میدان
agora میدان
ring میدان
domains میدان
forums میدان
domain میدان
place میدان
line of magnetic field strength خط میدان مغناطیسی
irrotational field میدان ناگردان
field rheostat رئوستای میدان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com