English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English Persian
spell املاء کردن درست نوشتن
spelled املاء کردن درست نوشتن
spells املاء کردن درست نوشتن
Other Matches
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
spellchecker لغت نامه کلمات ای که درست نوشته شده اند در کامپیوتر که برای بررسی صحت نوشتن کلمات متن به کار می رود
spelling checker لغت نامه کلمات ای که درست نوشته شده اند در کامپیوتر که برای بررسی صحت نوشتن کلمات متن به کار می رود
dictation املاء
dictations املاء
spelling املاء
spellings املاء
finger spelling املاء انگشتی
speller کتاب املاء
cacography املاء غلط
homographic مساوی از حیث املاء
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
photodigital memory سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
encipher برمز نوشتن رمز نوشتن
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to fill in نوشتن خاکریزی کردن
to commit to paper نوشتن ثبت کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
commentates حاشیه نوشتن یادداشت کردن
prescribes نسخه نوشتن تعیین کردن
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
commentated حاشیه نوشتن یادداشت کردن
prescribing نسخه نوشتن تعیین کردن
annotations نوشتن تذکرات تقریظ کردن
annotation نوشتن تذکرات تقریظ کردن
prescribed نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribe نسخه نوشتن تعیین کردن
commentating حاشیه نوشتن یادداشت کردن
commentate حاشیه نوشتن یادداشت کردن
overwrite جانویسی کردن جای نوشتن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
rubricate بخط قرمز نوشتن یا چاپ کردن
rubricize بخط قرمز نوشتن یا چاپ کردن
builds درست کردن
manufacture درست کردن
set right درست کردن
weaves درست کردن
concoct درست کردن
to get up درست کردن
manufactures درست کردن
weave درست کردن
manufactured درست کردن
concocting درست کردن
fashions درست کردن
to fix up درست کردن
to riven laths یا درست کردن
shape درست کردن
shapes درست کردن
cleans درست کردن
to erect into درست کردن از
fashion درست کردن
concocted درست کردن
fashioning درست کردن
to set درست کردن
concocts درست کردن
fashioned درست کردن
to sct aright درست کردن
redd درست کردن
fix up درست کردن
gullies درست کردن
makes درست کردن
gulleys درست کردن
cleaned درست کردن
fabricated درست کردن
corrects درست کردن
trimmest درست کردن
make up درست کردن
to put in to shape درست کردن
correcting درست کردن
trim درست کردن
gully درست کردن
trims درست کردن
to cleanvp درست کردن
to put to rights درست کردن
set in order درست کردن
make درست کردن
fettle درست کردن
indite درست کردن
to set to rights درست کردن
to set in order درست کردن
fabricate درست کردن
clean درست کردن
correct درست کردن
adapt درست کردن
fabricating درست کردن
buildings درست کردن
build درست کردن
cleanest درست کردن
fabricates درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
interpage در روی صفحههای میانی چاپ کردن یا نوشتن
to mill flour ارد درست کردن
scramble املت درست کردن
dress درست کردن لباس
scrambles املت درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
railroads پاپوش درست کردن
hedges خاربست درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
dresses درست کردن لباس
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
vint درست کردن یا ریختن
exact تحمیل کردن بر درست
re form دوباره درست کردن
team دسته درست کردن
hedged خاربست درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
dowel میخچه درست کردن
exacted تحمیل کردن بر درست
scrambled املت درست کردن
teams دسته درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
ponds حوض درست کردن
scrambling املت درست کردن
blow down بافوت درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
manipulate با دست درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
die sink خزینه درست کردن
strike off بی زحمت درست کردن
recondition دوباره درست کردن
frame پاپوش درست کردن
pond حوض درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
image erection درست کردن تصویر
orthoepy فن درست تلفظ کردن
corn popping درست کردن چس فیل
hedge خاربست درست کردن
manipulates با دست درست کردن
manipulated با دست درست کردن
to toss up زود درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
makes درست کردن ساختن اماده کردن
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
writes بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
writes سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
rig با خدعه وفریب درست کردن
organizes تشکیلات دادن درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
vault گنبد یاطاق درست کردن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com