Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (7 milliseconds)
English
Persian
amor
امور
Other Matches
civil works
امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
medical regulator
تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
authority
اولیاء امور
authority ties of the state
مصادر امور
personal affairs
امور شخصی
authorities
اولیای امور
aviation authority
امور هواپیمایی
money matters
امور پولی
religious matters
امور دینی
combat duty
امور رزمی
non litigious matters
امور حسبی
interior
امور داخله
interior affairs
امور داخلی
the high functionery ries of the state
مصادر امور
civil affairs
امور غیرنظامیان
miscellaneous
امور متفرقه
financial affairs
امور مالی
interiors
امور داخله
state affairs
امور مملکتی
authority ties of the state
اولیا امور
principal centre of affairs
مرکز مهم امور
probate court
محکمه امور حسبی
air branch
قسمت امور هوایی
resgestae
امور انجام شده
secretary of state for foreign affairs
وزیر امور خارجه
promiscuous
بیقید در امور جنسی
space broker
کارگزار امور تبلیغات
table of authorities
جدول اولیا امور
tax administration
اداره امور مالیات
chaplain activities fund
اعتبار امور مذهبی
civic action
امور عام المنفعه
minister of foreign affairs
وزیر امور خارجه
financial affairs
امور مربوط به مالیه
emotional and physical
امور عاطفی و بدنی
g air
رکن 2 امور هوایی
liquidation of company
تصفیه امور شرکتها
majordomo
متصدی امور خانوادگی
militarization
نظامی کردن امور
ministry of foreign affairs
وزارت امور خارجه
customs broker
واسطه امور گمرکی
non litigious jurisdiction act
قانون امور حسبی
minister for foreign affairs
وزیر امور خارجه
non litigious matters act
قانون امور حسبی
foreign minister
وزیر امور خارجه
politico military
امور سیاسی نظامی
clerical test
ازمون امور دفتری
fish warden
متصدی امور شیلات
tax reforms
اصلاح امور مالیاتی
routines
امور غیر مهم
chaplain
افسر امور دینی
chaplains
افسر امور دینی
surveillance authority
اولیاء امور نظارتی
regulatory authority
اولیاء امور نظارتی
administration
اداره امور یکانها
supervisory authority
اولیاء امور مراقبتی
regulatory authority
اولیاء امور مراقبتی
surveillance authority
اولیاء امور مراقبتی
supervisory authority
اولیاء امور نظارتی
corporate treasurer
مدیر امور مالی
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
bureaucratic
وابسته به امور اداری
routinely
امور غیر مهم
administrations
اداره امور یکانها
routine
امور غیر مهم
State Department
وزارت امور خارجه
Foreign Office
وزارت امور خارجه
The foreign ministry. the ministry of foreign affairs.
وزارت امور خارجه
testamentary causes
امور مربوط به وصایا
to arrange matters
ترتیب دادن امور
The ministry of economic affairs and finance
وزارت امور اقتصاد و دارایی
to take the helm
زمام امور رادردست گرفتن
signal security
حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
presswork
اداره مطبعه امور چاپخانه
Ministry of Labor and Social Affairs .
وزارت کار ؟ امور اجتماعی
proetor
متصدی امور قضایی وکشوری
assignees in bankruptcy
هیئت تصفیه امور ورشکسته
surgical
مربوط به امور پزشکی جراحی
technicians
شخص متخصص در امور صفتی
technician
شخص متخصص در امور صفتی
politics
علم سیاست امور سیاسی
strategic
مربوط به امور سوق الجیشی
deficit financing
اداره امور مالی با کسرموازنه
domiciles
منزل یا مرکز مهم امور
financial data
اطلاعات مربوط به امور مالی
domicile
منزل یا مرکز مهم امور
to go underground
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
to go into hiding
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
major domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
generals
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
general
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
parochialism
امور مربوط بناحیه یابخش کلیسایی
major-domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domos
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
cryptologistics
امور لجستیکی مربوط به عملیات رمز
diplomatist
کسی که به امور دیپلماتیک اشتغال دارد
counsel appointed
وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
minnesota clerical aptitude test
ازمون استعداد امور دفتری مینه سوتا
dialectic
هگل و مارکس ان را جهت تعلیل و توجیه امور
channel
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
verderer
متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
verderor
متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
housekeeping
امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
home
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
treasurers
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
deck department
قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
treasurer
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
shipping
امور ارسال کالاها ناوگان عمومی یک کشور
homes
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
channeling
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channels
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
rummage sale
حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
channelled
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channeled
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
collating
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
formalism
اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
get in gear
[get into gear]
<idiom>
بعد از مدتی دوباره سررشته امور را به دست گرفتن.
superstitious uses
مخارجی که برای امور مذهبی غیرقانونی صرف شود
functional
رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
collate
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
common
زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
commoners
زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
selenodetic
امور مربوط به تهیه نقشه یانقشه برداری از کره ماه
trial attorney
وکیلی که تخصص او در دفاع است وکمتر به امور دفتری می رسد
commonest
زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
hipster
شخص طرفدار امور جدیدوبیسابقه مانند مواد مخدره وغیره
joint petroleum office
دفتر امور سوخت رسانی مشترک نیروهای مسلح درصحنه عملیات
consortium
ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
institutionalism
سیاست ترویج امور خیریه واصلاح بزهکاران از طرق اخلاقی و تادیبی
consortiums
ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
consortia
ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
churchwarden
هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
churchwardens
هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
back end server
کامپیوتر متصل به شبکه که امور مربوط به ایستگاههای کاری مشتری را انجام میدهد
classical economics
نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
business
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
businesses
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
totaliarian state
دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
Big Brother
دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سختمهار نماید
jobs
زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
job
زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
departmentalism
اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
flag day
هر روزی که مردم برای امور خیریه پول خیرات می کنند ودر مقابل پرچم های کوچک دریافت می دارند
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back.
بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
business
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
businesses
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
civil censorship
سانسور روابط غیرنظامی نظامیان سانسور امور هنری و ارتباطی غیرنظامیان
consumer logistics
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
civilian supply
امور اماد غیرنظامی رسانیدن اماد به غیرنظامیان در منطقه
service peculiar
امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
assistant chief of staff,g(civil affair
معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
customs of the services
مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
electronic
سیستمی که از ترمینال کامپیوتری برای سایت فروش برای امور الکترونیکی یا کنترل مثل مشخصات محصول و...
housekeeping
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
blue book
کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
individualism
فلسفه اصالت فردیت روش فکری که معتقد به ازاد گذاشتن فرد درجمیع امور و شئون است بدون انکه مصالح جمع این ازادی را محدود کند
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
close corporation
شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
politics
علم سیاسی امور سیاسی
letters of administration
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
economic and social council
شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com