English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
emotional and physical امور عاطفی و بدنی
Other Matches
physical profile براوردبنیه کلی بدنی یاقدرت بدنی و کارایی
corporal punishment کیفر بدنی مجازات بدنی
civil works امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
sentimental عاطفی
affective عاطفی
intraception عاطفی نگری
affective congruency همخوانی عاطفی
affective tone رنگ عاطفی
affective thinking تفکر عاطفی
cathexis نیروی عاطفی
affective logic منطق عاطفی
affective reasoning استدلال عاطفی
affectability عاطفی بودن
flat affect افت عاطفی
emotional support حمایت عاطفی
affectivity حالت عاطفی
fixation of affect تثبیت عاطفی
flattening of affect بی تفاوتی عاطفی
medical regulator تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
bipolar affective disorder اختلال عاطفی دو قطبی
affective psychosis روان پریشی عاطفی
schizoaffective disorder اختلال اسکیزوفرنی عاطفی
affective disorders اختلال های عاطفی
affective arousal theory نظریه برانگیختگی عاطفی
corporal بدنی
physical بدنی
bodily بدنی
systemic بدنی
so matic بدنی
corporals بدنی
somatic بدنی
physical profile نیمرخ بدنی
physical movement حرکت بدنی
assault and battery حملهی بدنی
physical exercise تمرین بدنی
somatotype ریخت بدنی
somatic disorders اختلالهای بدنی
corps a corps تماس بدنی
physical appearance منظر بدنی
corporal punishment تنبیه بدنی
flesh red بدنی رنگ
common sensibility حس کلی بدنی
physical education تربیت بدنی
flesh colour رنگ بدنی
p.exercise پرورش بدنی
body type سنخ بدنی
bodily pain درد بدنی
hacking خطای بدنی
somesthesis حساسیت به حسهای بدنی
eurhythmics حرکات بدنی موزون
personal foul خطای بدنی به حریف
gestic وابسته بحرکت بدنی
corporeal بدنی دارای ماده
assault حمله بدنی به حریف
assaulted حمله بدنی به حریف
eurythmics حرکات بدنی موزون
personnel monitoring بازرسی بدنی از افراد
assaults حمله بدنی به حریف
kinesiology تشریح حرکات بدنی انسان
physical characteristics مشخصات زمین خصوصیات بدنی
physical medicine درمان بدنی و توان بخشی
classical seat وضع بدنی سوارکار روی زین
orthograde راه رونده با بدنی راست وعمودی
physical مربوط به استفاده از تماس یاخشونت بدنی
assaults حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
syndrome مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
syndromes مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
assaulted حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
army standard score نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
assault حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
hyperphysical خارق العاده مافوق قوه بدنی ومادی
dachshund نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
dachshunds نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
depressant دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
skate off حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
cruelty در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
amor امور
financial affairs امور مالی
interior affairs امور داخلی
authority ties of the state اولیا امور
combat duty امور رزمی
money matters امور پولی
personal affairs امور شخصی
authority ties of the state مصادر امور
civil affairs امور غیرنظامیان
the high functionery ries of the state مصادر امور
aviation authority امور هواپیمایی
non litigious matters امور حسبی
authorities اولیای امور
authority اولیاء امور
state affairs امور مملکتی
interiors امور داخله
religious matters امور دینی
miscellaneous امور متفرقه
interior امور داخله
touch football نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
resgestae امور انجام شده
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
majordomo متصدی امور خانوادگی
militarization نظامی کردن امور
surveillance authority اولیاء امور نظارتی
regulatory authority اولیاء امور نظارتی
supervisory authority اولیاء امور نظارتی
supervisory authority اولیاء امور مراقبتی
regulatory authority اولیاء امور مراقبتی
surveillance authority اولیاء امور مراقبتی
foreign minister وزیر امور خارجه
minister of foreign affairs وزیر امور خارجه
g air رکن 2 امور هوایی
minister for foreign affairs وزیر امور خارجه
ministry of foreign affairs وزارت امور خارجه
The foreign ministry. the ministry of foreign affairs. وزارت امور خارجه
State Department وزارت امور خارجه
politico military امور سیاسی نظامی
testamentary causes امور مربوط به وصایا
tax reforms اصلاح امور مالیاتی
tax administration اداره امور مالیات
table of authorities جدول اولیا امور
secretary of state for foreign affairs وزیر امور خارجه
space broker کارگزار امور تبلیغات
probate court محکمه امور حسبی
non litigious jurisdiction act قانون امور حسبی
non litigious matters act قانون امور حسبی
corporate treasurer مدیر امور مالی
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
to arrange matters ترتیب دادن امور
principal centre of affairs مرکز مهم امور
fish warden متصدی امور شیلات
customs broker واسطه امور گمرکی
air branch قسمت امور هوایی
promiscuous بیقید در امور جنسی
clerical test ازمون امور دفتری
Foreign Office وزارت امور خارجه
routine امور غیر مهم
routinely امور غیر مهم
routines امور غیر مهم
bureaucratic وابسته به امور اداری
civic action امور عام المنفعه
chaplain activities fund اعتبار امور مذهبی
administrations اداره امور یکانها
financial affairs امور مربوط به مالیه
administration اداره امور یکانها
chaplain افسر امور دینی
chaplains افسر امور دینی
politics علم سیاست امور سیاسی
technician شخص متخصص در امور صفتی
technicians شخص متخصص در امور صفتی
proetor متصدی امور قضایی وکشوری
presswork اداره مطبعه امور چاپخانه
surgical مربوط به امور پزشکی جراحی
to take the helm زمام امور رادردست گرفتن
signal security حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
domiciles منزل یا مرکز مهم امور
Ministry of Labor and Social Affairs . وزارت کار ؟ امور اجتماعی
domicile منزل یا مرکز مهم امور
strategic مربوط به امور سوق الجیشی
The ministry of economic affairs and finance وزارت امور اقتصاد و دارایی
financial data اطلاعات مربوط به امور مالی
assignees in bankruptcy هیئت تصفیه امور ورشکسته
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
parochialism امور مربوط بناحیه یابخش کلیسایی
diplomatist کسی که به امور دیپلماتیک اشتغال دارد
counsel appointed وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
major-domos متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
to go into hiding خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
generals شرکت مربوط به امور اداری اصلی
to go underground خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
major-domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
cryptologistics امور لجستیکی مربوط به عملیات رمز
general شرکت مربوط به امور اداری اصلی
treasurer مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
treasurers مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
verderor متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
channelled کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
homes امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
deck department قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
dialectic هگل و مارکس ان را جهت تعلیل و توجیه امور
channeling کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channeled کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channel کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
verderer متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
housekeeping امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
minnesota clerical aptitude test ازمون استعداد امور دفتری مینه سوتا
rummage sale حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
shipping امور ارسال کالاها ناوگان عمومی یک کشور
channels کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
collating به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
superstitious uses مخارجی که برای امور مذهبی غیرقانونی صرف شود
collates به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
get in gear [get into gear] <idiom> بعد از مدتی دوباره سررشته امور را به دست گرفتن.
functional رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
collated به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
formalism اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
physical inspection بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
offensive weapon در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
common زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
hipster شخص طرفدار امور جدیدوبیسابقه مانند مواد مخدره وغیره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com