English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
possible امکان پذیر میسر
feasible امکان پذیر میسر
Other Matches
makable [spv. makeable] <adj.> امکان پذیر
feasible <adj.> امکان پذیر
doable <adj.> امکان پذیر
contrivable <adj.> امکان پذیر
achievable <adj.> امکان پذیر
manageable <adj.> امکان پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> امکان پذیر
executable <adj.> امکان پذیر
workable <adj.> امکان پذیر
conceivable امکان پذیر
makable <adj.> امکان پذیر
practicable <adj.> امکان پذیر
makeable <adj.> امکان پذیر
impossible امکان نا پذیر نشدنی
to throw open the door to امکان پذیر کردن
conceivably <adv.> بطور امکان پذیر
possibly <adv.> بطور امکان پذیر
contingently <adv.> بطور امکان پذیر
as may be the case <adv.> بطور امکان پذیر
conceivably بطور امکان پذیر
as little as possible اینقدر کم که امکان پذیر باشد
to be at full stretch تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
to make every effort تک و پوی زدن [به هر دری زدن] تا آنجا که امکان پذیر باشد
slutsky theorem براساس این قضیه با کاهش قیمت یک کالا مقدار تقاضا برای ان افزایش یافته و این امر بعلت اثر درامدی و اثر جانشینی امکان پذیر است
edlin در DOS-MS امکان سیستمی که به کاربر امکان می ددهد تغییرات را خط به خط در هر لحظه بر فایل اعمال کند
scheduler امکان نرم افزاری که به کاربر امکان مدیریت جلسات , قرار ملاقاتها یا استفاده از منابع میدهد.
makable <adj.> میسر
maser میسر
feasible <adj.> میسر
executable <adj.> میسر
left flank میسر
makable [spv. makeable] <adj.> میسر
makeable <adj.> میسر
manageable <adj.> میسر
possible [doable, feasible] <adj.> میسر
workable <adj.> میسر
practicable <adj.> میسر
doable <adj.> میسر
contrivable <adj.> میسر
achievable <adj.> میسر
unfeasible <adj.> نا میسر
impracticable <adj.> نا میسر
inexecutable <adj.> نا میسر
farfetched غیر میسر
to throw open the door to میسر کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
poverty parts friends <idiom> بی زر میسر نشود کام دوستان
provides میسر ساختن تامین کردن
no pains no gains نابرده رنج گنج میسر نمیشود
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
no pain no gain <proverb> نابرده رنج گنج میسر نمی شود
labour is often the father of pleasure <proverb> مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
particularism اعتقادباینکه نجات فقط برای برگزیدگان میسر است
Windows Explorer امکان نرم افزاری در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده پرونده ها و فایل ها روی دیسک سخت فلاپی دیسک , ROM-CD , و هر درایو اشتراکی شبکه را میدهد
Winsock امکان نرم افزاری برای کنترل مودم هنگام اتصال به اینترنت تحت DOS-MS یا ویندوز که به کامپیوتر امکان ارتباط تحت پروتکل TCP/IP میدهد
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
What should I do when I get the following message: The connection to the server has failed چکاری لازم هست انجام بدهم وقتی که پیغام زیر را دریافت کردم: ارتباط با سرور میسر نمیباشد؟
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
fire capabilities چارت امکان تیر توپخانه نمودار امکان تیر یکانهای توپخانه
soluble حل پذیر
solvable حل پذیر
cleavable رخ پذیر
pliable خم پذیر
pi acceptor پی پذیر
possibilities امکان
possibility امکان
eventualities امکان
posses امکان
eventuality امکان
posse امکان
possible امکان
feasibility امکان
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
reducible تقلیل پذیر
improvably اصلاح پذیر
reclaimable ادعا پذیر
improvable بهبود پذیر
vulnerable اسیب پذیر
vulnerable زخم پذیر
proprotionable تناسب پذیر
protean شکل پذیر
elastic انعطاف پذیر
proton acceptor پرتون پذیر
protractile امتداد پذیر
reflexible انعکاس پذیر
healable درمان پذیر
expendable مصرف پذیر
adaptable انطباق پذیر
accident prone سانحه پذیر
flxible خمش پذیر
submissive سلطه پذیر
sociable جامعه پذیر
refutable تکذیب پذیر
definable تعریف پذیر
realizable تحقق پذیر
supple تغییر پذیر
fusible گداز پذیر
gaugeable پیمایش پذیر
generable زایش پذیر
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
accident-prone سانحه پذیر
miscible امیزش پذیر
supple انعطاف پذیر
adaptable وفق پذیر
impressible تاثیر پذیر
limitable محدودیت پذیر
pacifiable تسکین پذیر
irresoluble تجیزیه نا پذیر
partible بخش پذیر
irremeable برگشت نا پذیر
inoculable تلقیح پذیر
infusible گداز نا پذیر
inflamable اشتعال پذیر
liquefiable گداز پذیر
open cheque چک انتقال پذیر
bearable تحمل پذیر
divisible بخش پذیر
extendable توسعه پذیر
miscible امتزاج پذیر
maintainable نگهداشت پذیر
mutable تغییر پذیر
changeable تغییر پذیر
magnetizable مغناطیس پذیر
inextensible تمدید نا پذیر
inexpugnable شکست نا پذیر
pilable انحنا پذیر
incondensable ناچگال پذیر
placable دلجویی پذیر
placative تسکین پذیر
plunderable چپاول پذیر
precipitable تعلیق پذیر
incompressible تراکم نا پذیر
pervious نفوذ پذیر
perturbable اشوب پذیر
indocile تعلیم نا پذیر
indemonstrable اثبات نا پذیر
increasable افزایش پذیر
passible فساد پذیر
penetrable رخنه پذیر
transferable انتقال پذیر
perfectible کمال پذیر
peaceable اشتی پذیر
deductible مالیات پذیر
corruptible فساد پذیر
refornable اصلاح پذیر
reformable اصلاح پذیر
mendable اصلاح پذیر
corrigible اصلاح پذیر
adjustable تعدیل پذیر
adjustable تنظیم پذیر
contractile ترنج پذیر
consolable تسلی پذیر
computable محاسبه پذیر
compressible تراکم پذیر
mutants تغییر پذیر
mutant تغییر پذیر
decidable تصمیم پذیر
deceivable فریب پذیر
criticizable انتقاد پذیر
verifiable تحقیق پذیر
countable شمارش پذیر
additive جمع پذیر
additives جمع پذیر
commutative جابجایی پذیر
commensurable تناسب پذیر
colourable رنگ پذیر
adaptive سازوار پذیر
chromatophil رنگ پذیر
addressable نشانی پذیر
addressable ادرس پذیر
chargeable اتهام پذیر
alternate track شیاراصلاح پذیر
alterable دگرش پذیر
associative شرکت پذیر
associable انس پذیر
assailable هجوم پذیر
chromophil رنگ پذیر
civilizable تمدن پذیر
colorable رنگ پذیر
cogitable اندیشه پذیر
coercible اجبار پذیر
abatable کاهش پذیر
absolvable بخشش پذیر
acetylable استیل پذیر
acetylisable استیل پذیر
achievable موفقیت پذیر
achromatic رنگ پذیر
acid acceptor اسید پذیر
ascertainable اثبات پذیر
deformable دگردیس پذیر
estimable تخمین پذیر
fatiguable خستگی پذیر
fatigable خستگی پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com