English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
respire امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
Other Matches
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
new discovered تازه پیدا شده
to dash one's hopes امید کسی را نا امید کردن
polyamide پلی امید ترکیبی شامل چند گروه امید
disappoints نا امید کردن
wet blanket نا امید کردن
wet blankets نا امید کردن
disappoint نا امید کردن
let someone down نا امید کردن
To give up in despaer . To lose hope . قطع امید کردن
To give up hope [abandon hope] قطع امید کردن
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
gain پیدا کردن
gained پیدا کردن
finds پیدا کردن
to look up پیدا کردن
pin point پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
acquire پیدا کردن
gains پیدا کردن
find پیدا کردن
detect پیدا کردن
detects پیدا کردن
tracks پیدا کردن
tracked پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
detected پیدا کردن
average پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
averaged پیدا کردن
averages پیدا کردن
track پیدا کردن
detecting پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
averaging پیدا کردن
to search out پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
demonetize تنزل پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
declining شیب پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
converge تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
newlywed تازه داماد تازه عروس
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
freshest تازه کردن
freshened تازه کردن
freshening تازه کردن
freshens تازه کردن
freshen تازه کردن
fresh تازه کردن
fresh- تازه کردن
refresh تازه کردن
refreshed تازه کردن
refreshes تازه کردن
refreshes تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refresh تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
reman دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
refreshed تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
refurbish روشن و تازه کردن
refurbished روشن و تازه کردن
refurbishes روشن و تازه کردن
initiates تازه وارد کردن
resurfaced روکش تازه کردن
initiate تازه وارد کردن
resurface روکش تازه کردن
To catch ones breath . نفس تازه کردن
refurbishing روشن و تازه کردن
redecorates تزئینات تازه کردن
redecorated تزئینات تازه کردن
refinish روکاری تازه کردن
to take breath نفس تازه کردن
redecorate تزئینات تازه کردن
initiating تازه وارد کردن
repave تازه سنگفرش کردن
initiated تازه وارد کردن
redecorating تزئینات تازه کردن
resurfaces روکش تازه کردن
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com