English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (8 milliseconds)
English Persian
deamination امین زدایی
Other Matches
amino حاوی ریشهء امین وابسته به عامل امین
error trapping اشتباه زدایی غلط زدایی
dehydroisomerization همپارش با هیدروژن زدایی ایزومر شدن با هیدروژن زدایی
depositary امین
person in a position of trust امین
trustworthy امین
bailee امین
single hearted امین
amen امین
single-minded امین
amine امین
selah "امین "
single minded امین
thirtieth سی امین
verily امین
fiduciary امین
trusty امین
trustee امین
trustees امین
secondary amine امین 2 درجه
tertiary amine امین 3 درجه
arylamine اریل امین
faithworthy امین معتبر
amine terminus امین انتهایی
alkylamine الکیل امین
personal representative امین ترکه
primery amine امین 1 درجه
peace officer امین صلح
transmination انتقال امین
officers امین صلح
Justices of the Peace امین صلح
Justice of the Peace امین صلح
officer امین صلح
amination امین دار شدن
amination امین دار کردن
honeysuckle پیچ امین الدوله
amino sugar قند امین دار
monoamine oxidase inhibitor بازدارنده اکسیداز تک امین
secondary amine امین نوع دوم
honest درست کار امین
bailiffs امین صلح یاقاضی
JPs مخفف امین صلح
bailiff امین صلح یاقاضی
mao بازدارنده اکسیداز تک امین
to put بدست امین دادن
tertiary amine امین نوع سوم
fiducial وابسته به امین ترکه
JP مخفف امین صلح
primery amine امین نوع اول
pendent lite حکم معلق امین ترکه
twinflower پیچ امین الدوله معطرامریکایی
Justices of the Peace امین صلح دادرس دادگاه بخش
field cornet کلانتریا امین صلح درشهرستانهای colonyepac
Justice of the Peace امین صلح دادرس دادگاه بخش
de icing یخ زدایی
deglaciation یخ زدایی
dehydration اب زدایی
desulphurizing گوگرد زدایی
dispergation لخته زدایی
desalination نمک زدایی
desalinization نمک زدایی
desalting نمک زدایی
desegregation جدایی زدایی
desulfurization گوگرد زدایی
disinhibition بازداری زدایی
discoloration رنگ زدایی
desensitization حساسیت زدایی
troubleshoot عیب زدایی
decolonization مستعمره زدایی
demystify راز زدایی
stain removed لکه زدایی
unconditioning شرطی زدایی
demystifying راز زدایی
accretion of silt رسوب زدایی
demystifies راز زدایی
peptization لخته زدایی
mechanical de icing یخ زدایی مکانیکی
trubleshoot عیب زدایی
debug اشکال زدایی
dealkylation الکیل زدایی
debug aids ابزاراشکال زدایی
debugging اشکال زدایی
sterilization گند زدایی
decarbonylation کربونیل زدایی
decarboxylation کربوکسیل زدایی
decolorization رنگ زدایی
decentralization مرکزیت زدایی
de escalation تشنج زدایی
unlearning یادگیری زدایی
decoloration رنگ زدایی
blanching رنگ زدایی
debugged اشکال زدایی
genocide نژاد زدایی
debugs اشکال زدایی
deforestation جنگل زدایی
undoing عمل زدایی
descaling پوسته زدایی
decolourization رنگ زدایی
dehydrohalogenation هیدروهالوژن زدایی
demodulation تحمیل زدایی
demagnetization مغناطیس زدایی
deionization یون زدایی
demythologization اسطوره زدایی
deoxygenation اکسیژن زدایی
depolarization قطبش زدایی
dehydrogenation هیدروژن زدایی
detente تشنج زدایی
demystified راز زدایی
degasify گاز زدایی
dehumidification رطوبت زدایی
deculturation فرهنگ زدایی
de-escalates تشنج زدایی کردن
desegregate تفکیک زدایی کردن
defusing تشنج زدایی کردن
program debugging اشکال زدایی برنامه
de-escalate تشنج زدایی کردن
de-escalated تشنج زدایی کردن
bleaching رنگ زدایی الیاف
de-escalating تشنج زدایی کردن
de escalate تشنج زدایی کردن
desegregating تفکیک زدایی کردن
desegregates تفکیک زدایی کردن
desegregated تفکیک زدایی کردن
defuses تشنج زدایی کردن
defused تشنج زدایی کردن
debugged اشکال زدایی کردن
debugging a program اشکال زدایی یک برنامه
debugging aids ادوات اشکال زدایی
debugging aids وسائل اشکال زدایی
hydrodesulfurizing گوگرد زدایی با هیدروژن
deskew اریب زدایی کردن
desulfurization unit واحد گوگرد زدایی
demagnetization factor ضریب مغناطیس زدایی
debug aids ادوات اشکال زدایی
pyrolytic dehydrogenation هیدروژن زدایی تفکافتی
bleaching powder گرد رنگ زدایی
defuse تشنج زدایی کردن
debug اشکال زدایی کردن
demodulation کشف تحمیل زدایی
debugs اشکال زدایی کردن
systematic desensitization حساسیت زدایی منظم
acid depolarization قطبش زدایی اسیدی
plene administravit دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
dehydrocyclization حلقهای شدن با هیدروژن زدایی
trust company شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
transversal اجرای هر جمله از یک برنامه برای اهداف اشکال زدایی
letters of administration حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com