Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English
Persian
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
Other Matches
contrived
تعبیه کردن
embeds
تعبیه کردن
inserting
تعبیه کردن
embed
تعبیه کردن
contriving
تعبیه کردن
contrives
تعبیه کردن
work out
تعبیه کردن
inserts
تعبیه کردن
insert
تعبیه کردن
contrive
تعبیه کردن
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
embedding
تعبیه
inserting
تعبیه
shift
تعبیه
shifted
تعبیه
shifts
تعبیه
inserts
تعبیه
insert
تعبیه
improvisation
تعبیه
lash up
تعبیه
appliances
تعبیه
appliance
تعبیه
insertion
جاسازی تعبیه
shebang
ابتکار تعبیه
engaged
<adj.>
تعبیه شده
devisable
تعبیه کردنی
embedded systems
سیستمهای تعبیه شده
embeded command
فرمان تعبیه شده
bulit in check
تست تعبیه شده
built in fonts
شکل حروف تعبیه شده
foundation joint
درز اتصالی که بین پی وساختمان تعبیه میشود
lipping
قطعه چوبی که در لای شکاف کمان تعبیه شده
improviser
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
improvisor
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
kerb inlet
روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
presumptive address
آدرس اولیه در برنامه که به عنوان مرجعی برای تعبیه است
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
sponson
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
hard sectored
دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
slotting
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
slot
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
slots
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
work up
ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
gets
مجاب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
please
خشنود ساختن کیف کردن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
retarding
کند ساختن معوق کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
franks
باطل کردن مصون ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
frank
باطل کردن مصون ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
retard
کند ساختن معوق کردن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com