Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
erasable storage
انباره پاک شدنی
Other Matches
storage location
مکان انباره محل انباره
lapsable
سلب شدنی ساقط شدنی برگشتنی
trainable
تربیت شدنی قطار شدنی
lapsible a
ساقط شدنی باطل شدنی
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
capacitor
انباره
storing
انباره
storage battery
انباره
storage
انباره
accumulator
انباره
storage device
انباره
store
انباره
mass storage
تل انباره
primary storage
انباره اولیه
core storage
انباره هستهای
nesting storage
انباره تودرتو
nesting storage
انباره پشتهای
parallel storage
انباره موازی
permanent store
انباره دائمی
program storage
انباره برنامه
storage location
مکان انباره
storage device
دستگاه انباره
protected storage
انباره محفوظ
storage cycle
سیکل انباره
storage cycle
چرخه انباره
storage compaction
فشردگی انباره
storage cell
سلول انباره
permanent storage
انباره دائمی
storage location
موقعیت انباره
capacitor store
انباره خازنی
cesspool
انباره فاضلاب
circulating storage
انباره گردشی
two level store
انباره دو سطحی
temporary storage
انباره موقتی
temporary storage
انباره موقت
tape storage
انباره نواری
switch storage
انباره گزینهای
control store
انباره کنترل
core storage
انباره چنبرهای
electrostatic storage
انباره الکترواستاتیکی
storage unit
واحد انباره
storage register
ثبات انباره
storage protection
حفافت انباره
matrix storage
انباره ماتریسی
storage cell
یاخته انباره
disk storage
انباره گردهای
reserve accumulator
انباره کمکی
internal storage
انباره داخلی
serial storage
انباره سری
external storage
انباره خارجی
external store
انباره خارجی
serial storage
انباره نوبتی
sequential storage
انباره ترکیبی
file storage
انباره فایل
fixed storage
انباره ثابت
secondary storage
انباره ثانوی
secondary storage
انباره ثانویه
heat sink
انباره حرارتی
high storage
انباره بالا
regenerative storage
انباره باززا
real storage
انباره واقعی
storage capacity
فرفیت انباره
storage capacity
گنجایش انباره
storage buffer
میانگیر انباره
dynamic storage
انباره پویا
storage array
ارایه انباره
storage allocation
تخصیص انباره
energy storage
انباره ی انرژی
static storage
انباره ایستا
magnetic storage
انباره مغناطیسی
local storage
انباره محلی
intermediate storage
انباره واسط
volatile storage
انباره فرار
backing store
انباره پشتیبان
backing storage
انباره پشتیبان
working storage
انباره کاری
auxiliary storage
انباره کمکی
storing
انباره کردن
associative storage
انباره انجمنی
associative stopage
انباره انجمنی
store
انباره کردن
ws
انباره دایر
stocked
انباشته انباره
stock
انباشته انباره
virtual storage
انباره مجازی
buffer storage
انباره میانگیر
bulk storage
انباره پر گنجایش
main storage
انباره اصلی
bulk storage
انباره پرگنجایش
nondestructive storage
انباره غیر مخرب
double accumulator switch
کلید انباره دوبل
magnetic tape storage
انباره نوار مغناطیسی
protected storage
انباره محافظت شده
static storage allocation
تخصیص انباره ایستا
read only storage
انباره فقط خواندنی
pushdown store
انباره پایین فشردنی
secondary storage medium
رسانه انباره ثانوی
sequential storage device
دستگاه انباره ترتیبی
pushup storage
انباره بالا فشردنی
nonerasable storage
انباره پاک نشدنی
offline storage
انباره برون خطی
common storage area
ناحیه اشتراکی انباره
online storage
انباره درون خطی
central mass storage
انباره انبوه مرکزی
parallel search storage
انباره جستجوی موازی
storage interleaving
درمیان انباره جای دادن
removable mass storage
انباره انبوه قابل انتقال
virtual storage access method
روش دستیابی انباره مجازی
reloadable control storage
انباره با کنترل بارگیری مجدد
mailboxes
انباره پیغام های پستی صندوق پست
mailbox
انباره پیغام های پستی صندوق پست
vsam
Access Storage Virtual روش دستیابی انباره مجازی ethod
makable
<adj.>
شدنی
collapsible
له شدنی
pracitcable
شدنی
workable
<adj.>
شدنی
doable
شدنی
possible
شدنی
solvency
حل شدنی
solvable
حل شدنی
executable
<adj.>
شدنی
solubility
حل شدنی
feasible
شدنی
practicable
<adj.>
شدنی
ramrods
خم شدنی
achievable
<adj.>
شدنی
contrivable
<adj.>
شدنی
doable
<adj.>
شدنی
feasible
<adj.>
شدنی
resolvable
حل شدنی
water-soluble
حل شدنی در آب
possible
[doable, feasible]
<adj.>
شدنی
makeable
<adj.>
شدنی
manageable
<adj.>
شدنی
dissolvable
اب شدنی
dissolvable
حل شدنی
dissoluble
حل شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
شدنی
ramrod
خم شدنی
saturable
اشباع شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا شدنی
suitable
<adj.>
اجرا شدنی
reducible
ساده شدنی
manageable
<adj.>
اجرا شدنی
makeable
<adj.>
اجرا شدنی
removable
رفع شدنی
removable
برداشته شدنی
removable
معزول شدنی
repellency
دفع شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا شدنی
feasible
<adj.>
اجرا شدنی
practicable
<adj.>
اجرا شدنی
purposive
<adj.>
اجرا شدنی
precipitant
تعلیق شدنی
precipitant
جدا شدنی
practical
<adj.>
اجرا شدنی
functional
<adj.>
اجرا شدنی
convenient
<adj.>
اجرا شدنی
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
اجرا شدنی
pulverable
پودر شدنی
pulverizable
پودر شدنی
makable
<adj.>
انجام شدنی
purpose-built
<adj.>
اجرا شدنی
persuasible
ترغیب شدنی
executable
<adj.>
انجام شدنی
persuasible
تحریک شدنی
purposeful
<adj.>
اجرا شدنی
proper
<adj.>
اجرا شدنی
resoluble
تجزیه شدنی
vaporizable
بخار شدنی
utilitarian
[useful]
<adj.>
اجرا شدنی
vaporable
بخار شدنی
useful
<adj.>
اجرا شدنی
achievable
<adj.>
انجام شدنی
contrivable
<adj.>
انجام شدنی
feasible
<adj.>
انجام شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
انجام شدنی
makeable
<adj.>
انجام شدنی
wieldy
اداره شدنی
superable
مغلوب شدنی
superimposable
اضافه شدنی
transposable
جابجا شدنی
transplantable
پیوند شدنی
transmutative
تبدیل شدنی
tractile
کشیده شدنی
tensive
کشیده شدنی
tawie
رام شدنی
tameable
رام شدنی
tamable
رام شدنی
talus
رام شدنی
surmountable
فائق شدنی
manageable
<adj.>
انجام شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام شدنی
scrutable
کشف شدنی
satisfiable
راضی شدنی
satiable
اشباع شدنی
contrivable
<adj.>
اجرا شدنی
doable
<adj.>
اجرا شدنی
satiable
اقناع شدنی
rightable
درست شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com