Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
caged storage
انبار کردن به طریقه محصور
Other Matches
caged storage
قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
honey combing
روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
stereography
طریقه برجسته نگاری یا رسم ارتفاعات به طریقه استریوسکوپی
stockpiling
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpile
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiled
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
bin storage
انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
mure
محصور کردن
wall
محصور کردن
enwind
محصور کردن
impark
محصور کردن
walls
محصور کردن
ensphere
محصور کردن
embay
محصور کردن
lock up
در محلی محصور کردن
ensheathe
درغلاف محصور کردن
to restrict something
چیزی را محصور کردن
to confine something to something
چیزی را محصور کردن
to limit something
چیزی را محصور کردن
locked up
در محلی محصور کردن
impark
در پارک یا جنگل محصور کردن
garrisons
محصور کردن حصار کشیدن
bind
محصور کردن بهم پیوستن
binds
محصور کردن بهم پیوستن
garrison
محصور کردن حصار کشیدن
embank
با خاک یا سنگ محصور کردن
mechanical sweep
مین جمع کردن به طریقه خودکار
circumvallate
باسنگریابارو محصور شده سنگربندی کردن
immure
در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
entangle
باسیم خاردارمحصور کردن محصور کردن
compass
جهت کردن محصور کردن
dump
انبار موقتی زاغه مهمات انبار
plenum method
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
stash
انبار کردن
build up
پر کردن انبار
build-ups
پر کردن انبار
yard
انبار کردن
stock piling
انبار کردن
reservedness
انبار کردن
warehouses
انبار کردن
deep freeze
انبار کردن
deep freezes
انبار کردن
storage
انبار کردن
yards
انبار کردن
stashing
انبار کردن
stashes
انبار کردن
ensile
انبار کردن
stashed
انبار کردن
build-up
پر کردن انبار
imburse
انبار کردن
warehouse
انبار کردن
storing
اندوختن انبار کردن
hoarding
انبار کردن پول
store
اندوختن انبار کردن
warehouse
انبار کردن مخزن
stock piling
ذخیره کردن در انبار
tenderest
لطیف کردن انبار
dump
مخزن انبار کردن
ware room
انبار کردن مخزن
hoardings
انبار کردن پول
tender
لطیف کردن انبار
store-room
جای انبار کردن
store room
جای انبار کردن
tendered
لطیف کردن انبار
garners
انبار کردن انباشتن
tendering
لطیف کردن انبار
garnered
انبار کردن انباشتن
garner
انبار کردن انباشتن
garnering
انبار کردن انباشتن
store-rooms
جای انبار کردن
warehouses
انبار کردن مخزن
to lay down wine
شراب را انبار کردن یا جادادن
administrative storage
انبار کردن به طریق اداری
block storing
انبار کردن بارهای قوال
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
assignment of space
تخصیص جا برای انبار کردن اماد
x site
سکوی روبازموقت برای انبار کردن مهمات
systems
طریقه
system
طریقه
methode
طریقه
method
طریقه
methods
طریقه
form
طریقه
formed
طریقه
structure
طریقه
forms
طریقه
lins donawitz process
طریقه ال دی
manner
طریقه
genres
طریقه
genre
طریقه
way
طریقه
pent
محصور
walled
محصور
pent up
محصور
closed
محصور
fenced
محصور
restricted
محصور
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
processes
روند طریقه
fashion
طرز طریقه
routinely
طریقه عادی
acoustic
به طریقه صوتی
fashioning
طرز طریقه
routines
طریقه عادی
methods
راه طریقه
shortcut
طریقه اقتصادی
fashioned
طرز طریقه
solemn form
طریقه رسمی
absolutism
طریقه مطلقه
process
روند طریقه
mode
طرز طریقه
modes
طرز طریقه
fashions
طرز طریقه
method
راه طریقه
routine
طریقه عادی
courtyard
محوطه محصور
snowbound
محصور در برف
cooped up
محصور و محبوس
landlocked
محصور درخشکی
landlocked
محصور در خشکی
close
جای محصور
closer
جای محصور
closest
جای محصور
populated
مسکون محصور
closes
جای محصور
stows
انبار کردن بار کردن
stowed
انبار کردن بار کردن
stow
انبار کردن بار کردن
stowing
انبار کردن بار کردن
method of measurment
طریقه اندازه گیری
power press extrusion
طریقه اشترانق پرس
procedure
رویه طریقه فرایند
the manner of doing any thing
روش یا طریقه کاری
measuring method
طریقه اندازه گیری
sand cone method
طریقه جابجایی ماسه
contact print
چاپ به طریقه تماس
seagirt
محصور بوسیله دریا
park
شکارگاه محصور مرتع
pale
ناحیه محصور قلمروحدود
parks
شکارگاه محصور مرتع
inbound
محصور در حدود معینی
palest
ناحیه محصور قلمروحدود
hoosegow
محبس محل محصور
parked
شکارگاه محصور مرتع
paler
ناحیه محصور قلمروحدود
bin storage space
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
facture
عمل یا طریقه ساختن هرچیزی
international practice
طریقه معمول به بین المللی
centralized control
انجام کنترل به طریقه تمرکزی
entanglement
محصور با شبکه سیم خاردار
entanglements
محصور با شبکه سیم خاردار
inhibiting
اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
centrifugal casting process
طریقه ریخته گری گریز از مرکز
aerodynamic missile
موشکی که به طریقه ایرودینامیکی کار میکند
magnetic anomaly detection gear
دستگاه اکتشاف زیردریایی به طریقه مغناطیسی
brinell hardness test
طریقه اندازه گیری سختی برینل
acoustical surveillance
اکتشاف وتجسس هدفها به طریقه صوتی
degagement
[حریم محصور بین راهرو و دهلیز]
scaling ladder
نردبان برای بالارفتن از جاهای محصور
sonne photography
روش عکاسی به طریقه عکسبرداری از یک نوار ممتدزمین
rod float
تعیین سرعت اب در کانال به طریقه جسم شناور
redoubt
موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
closures
رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
drylot
محوطه محصور ومحدودی برای زراعت وغیره
closure
رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
wire entanglement
با سیم خاردار محصور کردن حصار سیم خاردار
bacteriolysis
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
horizontal clock system
طریقه هواسنجی برای به دست اوردن جهت باد
stereocomparagraph
دستگاه رسم خطوط میزان منحنی به طریقه استریوسکوپی
field
شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
fields
شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
fielded
شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
ring
محوطهای باطناب محصور شده به اندازه 6 متر مربع
wise
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wiser
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
a penny for your thoughts
<idiom>
[طریقه ای پرسش در مورد اینکه طرف مقابل به چی فکر می کند؟]
wisest
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
poundage
وزن چیزی برحسب پوند یا رطل محصور سازی حیوانات
pounds
محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounding
محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounded
محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pound
محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
custodial record
پروندههای سوابق انبار سوابق انبار
stock number
شماره فنی انبار شماره انبار
open storage
انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
stereophotogrammetry
تهیه و رسم نقشه جات ازروی عکس هوایی به طریقه برجسته بینی و استریوسکوپی
ism
پسوندی بمعنی >عمل < و>کار< و >طریقه عمل < و>حالت < و >شرط < و >پیروی <
pibal
تعیین جهت وزش باد به طریقه بصری دیدبانی بصری
wastes
انبار
cisterns
اب انبار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com