Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
bike
انبوه جمعیت
bikes
انبوه جمعیت
Other Matches
malthusian theory of population
فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
massing
انبوه
collective
انبوه
vasty
انبوه
masses
انبوه
mass
انبوه
grossed
انبوه
grosser
انبوه
grosses
انبوه
grossest
انبوه
grossing
انبوه
thick
انبوه
thicker
انبوه
thickest
انبوه
thickset
انبوه
clumping
انبوه
cluster
انبوه
rank
انبوه
riffraff
انبوه
multitude
انبوه
multitudes
انبوه
dense
انبوه
denser
انبوه
densest
انبوه
aggregation
انبوه
agminate
انبوه
agminated
انبوه
clumpy
انبوه
tufty
انبوه
heaps
انبوه
heaping
انبوه
ranked
انبوه
ranks
انبوه
floccose
انبوه
overgrown
انبوه
clump
انبوه
clumped
انبوه
clumps
انبوه
tump
انبوه
heap
انبوه
multitudinous
انبوه
bushiest
انبوه
bushy
انبوه
luxuriant
انبوه
gross
انبوه
lot
انبوه
bushier
انبوه
denser
انبوه احمق
aggregate
انبوه توده
densest
انبوه احمق
rampant vegetation
گیاهان انبوه
luxuriant vegetation
گیاهان انبوه
acervate
انبوه شده
massing
انبوه توده
agglomerate
توده انبوه
masses
انبوه توده
overruns
انبوه شدن
thicket
درختزار انبوه
clumped
انبوه کردن
dense
انبوه احمق
clump
انبوه کردن
clumps
انبوه کردن
heap
انبوه گروه
heaping
انبوه گروه
tussocks
دسته انبوه
tussock
دسته انبوه
clumping
انبوه کردن
heaps
انبوه گروه
lot
توده انبوه
aggregates
انبوه سنگدانه
mass-production
تولید انبوه
thickets
درختزار انبوه
aggregates
انبوه توده
aggregate
انبوه سنگدانه
mass
انبوه توده
overrunning
انبوه شدن
congest
انبوه شدن
flag
دم انبوه وپشمالوی سگ
mobbed
انبوه مردم
mobs
انبوه مردم
mobbing
انبوه مردم
mass production
تولید انبوه
high mass consumption
مصرف انبوه
mob
انبوه مردم
mass memory
حافظه انبوه
massed fire
اتش انبوه
mass data
دادههای انبوه
flags
دم انبوه وپشمالوی سگ
mass consumption
مصرف انبوه
flocculate
انبوه شدن
mass unemployment
بیکاری انبوه
overrun
انبوه شدن
voluminous
متراکم انبوه
congeries
انبوه کومه
shock head
انبوه گیسو
overcrowd
انبوه شدن
mass storage
انبار انبوه
mass storage device
دستگاه انبوه ذخیره
central mass storage
انباره انبوه مرکزی
mass formation
ارایش هجومی انبوه
aggregate particles
خردههای انبوه شده
mass production of goods
تولید انبوه کالا
age of mass consumption
عصر مصرف انبوه
overeun error
خطای انبوه شده
heaping
جمعیت
bodle
جمعیت
heaps
جمعیت
thin
کم جمعیت
thinned
کم جمعیت
heap
جمعیت
populace
جمعیت
herding
جمعیت
herded
جمعیت
densely populated
پر جمعیت
thickly populated
پر جمعیت
full of life
پر جمعیت
gregariously
با جمعیت
herd
جمعیت
over peopled
پر جمعیت
gang
جمعیت
presses
جمعیت
many peopled
پر جمعیت
thinly populated
کم جمعیت
thickly peopled
پر جمعیت
herds
جمعیت
population
جمعیت
company
جمعیت
companies
جمعیت
throng
جمعیت
thronged
جمعیت
thronging
جمعیت
throngs
جمعیت
desolate
بی جمعیت
crowd
جمعیت
crowds
جمعیت
gaggle
جمعیت
army
جمعیت
armies
جمعیت
rabble
جمعیت
mobs
جمعیت
mobbing
جمعیت
mobbed
جمعیت
mob
جمعیت
gaggles
جمعیت
cortege
جمعیت
thins
کم جمعیت
societies
جمعیت
society
جمعیت
thinnest
کم جمعیت
thinners
کم جمعیت
demos
جمعیت
gangs
جمعیت
population
[pop.]
جمعیت
populations
جمعیت
corteges
جمعیت
press
جمعیت
economies of scale
صرفه جوئیهای تولید انبوه
flocculate
بصورت رشتههای انبوه و کرکداردراوردن
removable mass storage
انباره انبوه قابل انتقال
cloud
توده انبوه تیره وگرفته
clouding
توده انبوه تیره وگرفته
crowds
بازور وفشارپرکردن انبوه مردم
clouds
توده انبوه تیره وگرفته
crowd
بازور وفشارپرکردن انبوه مردم
working population
جمعیت شاغل
population density
تراکم جمعیت
population distribution
توزیع جمعیت
optimum population
حد مطلوب جمعیت
population explosion
انفجار جمعیت
stationary population
جمعیت ثابت
the crowd scattereal
جمعیت متفرق شد
the total population
همه جمعیت
to the cheers of
[the crowd]
با تشویق
[جمعیت]
young population
جمعیت جوان
urban population
جمعیت شهری
people
تن
[جمعیت شهری]
population growth
رشد جمعیت
population inversion
وارونگی جمعیت
population structure
ساخت جمعیت
population structure
ترکیب جمعیت
sparse population
جمعیت کم یا پراکنده
underpopulation
کمبود جمعیت
depopulating
کم جمعیت کردن
demography
جمعیت نگاری
social
جمعیت دوست
settled
جمعیت دار
populated
جمعیت دار
overpopulation
اضافه جمعیت
depopulation
تخلیه جمعیت
multitude
جمعیت کثیر
multitudes
جمعیت کثیر
demography
جمعیت شناسی
people
جمعیت قوم
depopulates
کم جمعیت کردن
ruck
جمعیت وازدحام
depopulated
کم جمعیت کردن
depopulate
کم جمعیت کردن
peopling
جمعیت قوم
rucks
جمعیت وازدحام
peoples
جمعیت قوم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com