English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (5 milliseconds)
English Persian
by election انتخابات فرعی
bye election انتخابات فرعی
Other Matches
subspecies قسم فرعی جنس فرعی از یک نژاد
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
by pass گذرگاه فرعی مسیر فرعی
ecotype بخش فرعی از نوع مستقل جانور یا گیاه که افراد ان باهم اختلاط و امتزاج نموده و بخش واحد فرعی تشکیل میدهند
elections انتخابات
election انتخابات
enfranchize حق رای در انتخابات
pollsters نافر انتخابات
general election انتخابات عمومی
law of election قانون انتخابات
Rigged elections . انتخابات قلابی
Rigged elections ? انتخابات فرمایشی
ballot rigging تقلبدر انتخابات
pollster نافر انتخابات
proportional representation انتخابات نسبی
general elections انتخابات عمومی
returning officer سرپرست انتخابات برزن
returning officers سرپرست انتخابات برزن
by-election انتخابات میان دورهای
election of the committee انتخابات هیات رئیسه
by-elections انتخابات میان دورهای
election supervisor council انجمن نظارت بر انتخابات
election supervisory council انجمن نظارت بر انتخابات
genral election انتخابات عمومی برای مجلس
campaigners سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
disfranchisement محروم سازی یا محرومیت ازحق انتخابات
campaigner سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
canvasser پروپاکاندچی انتخابات و غیره رای جمع کن
sheriff نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
sheriffs نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out. خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
occupation franchise حق رای در انتخابات درصورتی که مستلزم درتصرف داشتن مقداربخصوصی از اراضی در حوزه محل رای گیری باشد
put up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put-up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
sublease اجاره فرعی دادن حق اجاره بمستاجر فرعی دادن
suffrage حق رای وشرکت در انتخابات رای
derivatives فرعی
adjuncts فرعی
branch lines خط فرعی
branch line خط فرعی
tributary فرعی
adjunct فرعی
second class فرعی
tributaries فرعی
spillover effect اثر فرعی
inferiors فرعی
half deck پل فرعی
sub dam سد فرعی
accessorial فرعی
derivative فرعی
lateral فرعی
incidents فرعی
incident فرعی
minor فرعی
petty فرعی
subsidiary فرعی
subsidiaries فرعی
extrinsic فرعی
inferior فرعی
secondary فرعی
fall-out [side effect] اثر فرعی
min فرعی
accessory فرعی
byeffect اثر فرعی
by-effect اثر فرعی
by فرعی
adverse reaction اثر فرعی
secondary effect اثر فرعی
subaltern فرعی
ancillary فرعی
subalterns فرعی
succursal فرعی
extension شماره فرعی
minor arts هنرهای فرعی
dog leg شاخه فرعی
jamb-shaft ستون فرعی
dixings ارایشهای فرعی
diverticulum جاده فرعی
minor constituent عنصر فرعی
intercardinal points جهات فرعی
extension telephone تلفن فرعی
intercardinal headings جهات فرعی
incidentals اقلام فرعی
incidental effect اثر فرعی
lay-shaft میله فرعی
floor jack اهرم فرعی
lay shaft میله فرعی
link road راه فرعی
derived units احاد فرعی
derived units واحدهای فرعی
by product محصول فرعی
by pass گذرگاه فرعی
by product فراورده فرعی
spur track جاده فرعی
by path جاده فرعی
by pass لوله فرعی
by lane کوچه فرعی
bracteole برگچه فرعی
borrowed light نورگیر فرعی
by product نتیجه فرعی
by product material فراورده فرعی
secondary unit واحد فرعی
derived unit واحد فرعی
daughter chain زنجیر فرعی
cotype نوعی فرعی
by work کار فرعی
coproduct محصول فرعی
consequent pole قطب فرعی
colonnette ستون فرعی
byroad جاده فرعی
byname اسم فرعی
by way راه فرعی
blessed folder مخزن فرعی
subharmonic هماهنگ فرعی
sub station پست فرعی
sub sector بخش فرعی
sub network شبکه فرعی
sugroup دسته فرعی
sub contractor پیمانکار فرعی
stop street خیابان فرعی
tine شاخ فرعی
slave station ایستگاه فرعی
token money پول فرعی
sideway فرعی از پهلو
subinterval فاصله فرعی
underplot داستان فرعی
byway راه فرعی
subagency نمایندگی فرعی
substrate شکل فرعی
subgenus تیره فرعی
subgenus جنس فرعی
subsidiary company شرکت فرعی
subfamily تیره فرعی
subspace فضای فرعی
subfamily خانواده فرعی
submenu منوی فرعی
subdirectory فهرست فرعی
subclass شعبه فرعی
subclass طبقه فرعی
suborder راسته فرعی
substation ایستگاه فرعی
sidepiece چیز فرعی
side show موضوع فرعی
subordinate clause جملهوارهی فرعی
subordinate clauses جملهوارهی فرعی
pseudocarp میوه فرعی
probative حقایق فرعی
walk-on بازیگر فرعی
DIVERSION راه فرعی
municipal road راه فرعی
minor league لیگ فرعی
minor elements عناصر فرعی
quadrantal points جهات فرعی
radicle فرعی نازک
side show نمایش فرعی
subsidiary occupations مشاغل فرعی
side line occupations مشاغل فرعی
side effects اثرات فرعی
side dish غذاهای فرعی
secondary stress خستگی فرعی
secondary stairs پلکان فرعی
secondary port بندر فرعی
secondary markets بازارهای فرعی
second fiddle شخص فرعی
byways راه فرعی
rootlet ریشه فرعی
retort tar قطران فرعی
annexe ساختمان فرعی
adjuncts صفت فرعی
adjunct صفت فرعی
subsections قسمت فرعی
subsection قسمت فرعی
corollary نتیجه فرعی
corollaries نتیجه فرعی
sidetracked جاده فرعی
bypassing مسیر فرعی
bypasses مسیر فرعی
bypassed مسیر فرعی
bypass مسیر فرعی
by-product محصول فرعی
subcommittees کمیته فرعی
subcommittee کمیسیون فرعی
subcommittee کمیته فرعی
by-products محصول فرعی
side-effects اثر فرعی
side-effect اثر فرعی
side effect اثر فرعی
subcontracted قرارداد فرعی
subcontract قرارداد فرعی
extraneous تصادفی فرعی
extensions تلفن فرعی
extension تلفن فرعی
subcultures کشت فرعی
subculture کشت فرعی
subculture فرهنگ فرعی
subordinating فرعی پایین تر
subordinates فرعی پایین تر
subordinated فرعی پایین تر
subcontracting قرارداد فرعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com