Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (18 milliseconds)
English
Persian
look forward
انتظار چیزی را داشتن
to look forward to something
انتظار چیزی را داشتن
Other Matches
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
attending
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attends
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attend
انتظار کشیدن انتظار داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
in the cards
<idiom>
انتظار داشتن
to look forward to
انتظار داشتن
speculating
انتظار سودو زیاد داشتن
awaits
منتظر شدن انتظار داشتن
awaiting
منتظر شدن انتظار داشتن
await
منتظر شدن انتظار داشتن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
awaited
منتظر شدن انتظار داشتن
expect
انتظار داشتن منتظر بودن
expecting
انتظار داشتن منتظر بودن
expects
انتظار داشتن منتظر بودن
speculates
انتظار سودو زیاد داشتن
speculated
انتظار سودو زیاد داشتن
speculate
انتظار سودو زیاد داشتن
expected
انتظار داشتن منتظر بودن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
get away with murder
<idiom>
انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
holding position
وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
to have something at one's disposal
چیزی داشتن
to have something
چیزی داشتن
To be interested in ( keen on ) some thing .
به چیزی علاقه داشتن
to havealiking for anything
ذوق چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی درچنته داشتن
to live through something
طاقت چیزی را داشتن
To be used (accustomed) to something.
به چیزی عادت داشتن
to have experience in something
آزمودگی در چیزی داشتن
to have an appetite for something
اشتها به چیزی داشتن
to believe in something
به چیزی اعتقاد داشتن
to disagree
[or be in disagreement]
[on something/about something]
بر سر چیزی اختلاف داشتن
to take an i. in something
به چیزی دلبستگی داشتن
to believe in somebody
[something]
اطمینان داشتن به کسی
[چیزی]
have something up one's sleeve
<idiom>
چیزی سری نگه داشتن
keep something at bay
<idiom>
[چیزی را دور نگاه داشتن]
up to someone to do something
<idiom>
مسئولیت مراقبت از چیزی را داشتن
To have a fancy for something .
هوای چیزی را درسر داشتن
To be biased (prejudiced).
درمورد چیزی تعصب داشتن
to be into somebody
[something]
<idiom>
کسی
[چیزی]
را دوست داشتن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
cry out for
<idiom>
شدیدا به چیزی احتیاج داشتن
swear by
<idiom>
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
to purpose something
هدف چیزی
[انجام کاری]
را داشتن
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
to make of something
در باره چیزی نظر
[عقیده]
داشتن
to have a limit
[of up to something]
[تا]
به حد
[چیزی یا مقداری]
اعتبار داشتن
[اقتصاد]
to have a maximum limit
[of something]
[به]
حداکثر
[چیزی یا مقداری]
اعتبار داشتن
[اقتصاد]
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
planch
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
to strain at anything
در زیر فشارچیزی تقلاکردن زیاد در چیزی باریک شدن یاوسواس داشتن
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
expectance
انتظار
anticipation
انتظار
prospect
انتظار
prospected
انتظار
prospecting
انتظار
expectancy
انتظار
prospects
انتظار
expectations
انتظار
expectantly
با انتظار
ready line
خط انتظار
expectation
انتظار
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
redezvous
محل انتظار
half pay
حق انتظار خدمت
inopinate
انتظار نداشته
in prospective
انتظار داشته
waiting-room
اتاق انتظار
rendezvous area
موضع انتظار
in prospect
انتظار داشته
to my great surprise
برخلاف انتظار من
cooling period
زمان انتظار
bide
در انتظار ماندن
ante-chamber
اتاق انتظار
beyond the pale
<idiom>
دوراز انتظار
wait state
وضعیت انتظار
wait state
حالت انتظار
anticipated
<adj.>
انتظار می رود
expected
<adj.>
انتظار می رود
presumable
<adj.>
انتظار می رود
probable
<adj.>
انتظار می رود
reception rooms
اتاق انتظار
expectancy table
جدول انتظار
anticipative
درحالت انتظار
expectancy chart
نمودار انتظار
wait time
زمان انتظار
estimated
<adj.>
انتظار می رود
error of expectation
خطای انتظار
waiting time
زمان انتظار
lobbied
سالن انتظار
anterooms
اطاق انتظار
reception room
اتاق انتظار
lobbies
سالن انتظار
lobby
سالن انتظار
anteroom
اطاق انتظار
waiting room
اطاق انتظار
ante-rooms
اطاق انتظار
expectative
مورد انتظار
waiting-rooms
اطاق انتظار
standby
حالت انتظار
waiting lists
لیست انتظار
anticipatory
در حال انتظار
waiting list
لیست انتظار
aspiration level
سطح انتظار
waiting-room
اطاق انتظار
standbys
حالت انتظار
beyond one's expectation
مافوق انتظار کسی
intended saving
پس انداز مورد انتظار
tempo stroll variation
واریاسیون صبر و انتظار
likly
انتظار داشتنی مناسب
in prospect
مورد انتظار
[در برنامه ]
nonpay status
حالت انتظار خدمتی
on deck
در انتظار نوبت شنا
point spread
امتیاز قابل انتظار
sales expectations
فروش مورد انتظار
one anxious week of waiting
یک هفته انتظار با نگرانی
anticipated price
قیمت مورد انتظار
anticipated profit
سود مورد انتظار
expected price
قیمت مورد انتظار
expected frequency
فراوانی مورد انتظار
anticipated inflation
تورم مورد انتظار
means end expectation
انتظار وسیله- هدف
expected value
ارزش مورد انتظار
suit up
ذخیره در انتظار بازی
product life expectancy
عمر مورد انتظار محصول
par for the course
<idiom>
تنها چیزیکه انتظار داشته
wait
انتظار کشیدن معطل شدن
waited
انتظار کشیدن معطل شدن
profiteer
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
awaiting aircraft availability
زمان انتظار درخط تعمیر
intended investment
سرمایه گذاری مورد انتظار
promises
نوید انتظار وعده دادن
waits
انتظار کشیدن معطل شدن
promise
نوید انتظار وعده دادن
to have arrived
[expected moment]
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
profiteers
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
to look forward expectantly to the future
با انتظار به آینده نگاه کردن
fractional antedating goal response
خرده پاسخ انتظار هدف
cabstand
[American E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
taxi stand
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
taxi rank
[British E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
I look forward to receiving your reply.
من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
queuing theory
نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
a further 50 are in prospect
۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
central tendency
احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
deliver the goods
<idiom>
موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
ready cap
حالت انتظار هواپیمای جنگنده برای پرواز
lounger
کسیکه در نیمکت یا در سالن انتظار استراحت میکند
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
Perhaps you are waiting for the plums fall into your mouth.
لابد انتظار داری که لقمه را بجوند ودهانت بگذارند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com