English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (7 milliseconds)
English Persian
verbalism انتقاد لفظی
Search result with all words
textualism اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
Other Matches
literal لفظی
vocabular لفظی
textuary لفظی
verbal لفظی
metaphrastic لفظی
wordiness پر لفظی
lay (light) into <idiom> دعوای لفظی
literal حرفی لفظی
textual لفظی متنی
wordplay معمای لفظی
literal operand عملوند لفظی
paronomasia جناس لفظی
contradiction in terms تناقص لفظی
logomachy مجادله لفظی
literality لفظی بودن
metaphraze ترجمه لفظی
Slip of the tongue (pen). اشتباه لفظی (نگارشی )
simile [rhetorical figure of speech] تشبیه [استعاره ] [گفتار لفظی]
literalist طرفدار معنی یا ترجمه لفظی
biblicism پیروی تحت لفظی از کتاب مقدس
They have had words ,I hear . شنیده ام حرفشان شده ( بحث ؟ جدل لفظی )
In the heat of the moment <idiom> [در گرما گرم کار] [بحث ومجادله لفظی]
literality صوری بودن عینیت تفسیر یا ترجمه لفظی
toneme لفظی که درالسنه اهنگی تلفظ خاصی داشته باشد
euphuism انشاء پرتصنع و مغلق فصاحت فروشی یا استعمال صنایع لفظی
criticalness انتقاد
critiques انتقاد
censured انتقاد
animadversion انتقاد
critiques فن انتقاد
critique انتقاد
fustigation انتقاد
critique فن انتقاد
censuring انتقاد
censure انتقاد
censures انتقاد
reviewal انتقاد
critic انتقاد
criticisms انتقاد
criticism انتقاد
critics انتقاد
self criticism انتقاد از خود
hatchet jobs انتقاد غرضآمیز
slashing criticism انتقاد سخت
criticizable قابل انتقاد
hypercriticism افراط در انتقاد
hypercritical مفرط در انتقاد
hatchet job انتقاد غرضآمیز
book review انتقاد از کتاب
dish out <idiom> انتقاد کوبنده
censurable انتقاد امیز
criticizable انتقاد پذیر
put down <idiom> انتقاد کردن
tear down <idiom> انتقاد کردن
reviewed انتقاد کردن
criticising انتقاد کردن
critically از روی انتقاد
criticises انتقاد کردن
criticised انتقاد کردن
diatribes انتقاد تلخ
diatribe انتقاد تلخ
gaff انتقاد نفرین
critics انتقاد کننده
review انتقاد کردن
critic انتقاد کننده
raillery سرزنش انتقاد
reviewing انتقاد کردن
criticize انتقاد کردن
criticized انتقاد کردن
reviews انتقاد کردن
criticizing انتقاد کردن
criticizes انتقاد کردن
renouncer سرزنش و انتقاد کننده
flog انتقاد سخت کردن
flogged انتقاد سخت کردن
flogs انتقاد سخت کردن
draw fire <idiom> مورد انتقاد قرارگرفتن
criticizes مورد انتقاد قراردادن
review بازدید انتقاد کردن
sacred cow شخص مصون از انتقاد
criticizing مورد انتقاد قراردادن
sacred cows شخص مصون از انتقاد
reviews بازدید انتقاد کردن
reviewing بازدید انتقاد کردن
reviewed بازدید انتقاد کردن
criticize مورد انتقاد قراردادن
hypercritic انتقاد سخت وموشکافی
self critical انتقاد کننده از خود
pull to pieces سخت انتقاد کردن
criticising مورد انتقاد قراردادن
criticized مورد انتقاد قراردادن
criticises مورد انتقاد قراردادن
hypercritically از روی انتقاد و مفرط
criticised مورد انتقاد قراردادن
fustigate کوبیدن انتقاد کردن
to be vulnerable [exposed] to criticism خود را در معرض انتقاد گذاشتن
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
to be under fire سخت مورد انتقاد قراردادن
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
to incur a criticism مورد انتقاد واقع شدن
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
pick to pieces سخت مورد انتقاد قرار دادن
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
lower criticism انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
If you criticize him, it's like a red rag to a bull. اگر از او [مرد] انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
criticized انتقاد کردن نکوهش کردن
criticize انتقاد کردن نکوهش کردن
criticizing انتقاد کردن نکوهش کردن
criticising انتقاد کردن نکوهش کردن
criticizes انتقاد کردن نکوهش کردن
criticises انتقاد کردن نکوهش کردن
criticised انتقاد کردن نکوهش کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com