Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English
Persian
transport
انتقال از یک مسیر به دیگری
transported
انتقال از یک مسیر به دیگری
transporting
انتقال از یک مسیر به دیگری
transports
انتقال از یک مسیر به دیگری
Other Matches
rub off
<idiom>
به شخص دیگری انتقال دادن
relocation
انتقال به محل دیگری ازحافظه
transshipment
انتقال به کشتی یا وسیله نقلیه دیگری
migration
انتقال کاربران از یک سخت افزار به دیگری
paths
مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری
path
مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری
inheritances
انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
inheritance
انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
trasship
بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
hopped
مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
hopping
مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
hop
مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
hops
مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
prosodemic
درباب ناخوشی ای که ازشخص به شخص دیگری انتقال می یابد
relocated
انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocating
انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocate
انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocates
انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocation
کمیت افزوده شد به یک آدرس برای انتقال به محل دیگری ازحافظه
relocatable
آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
wheel sucker
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
dib
باسی که هنگام انتقال داده از بخشی از کامپیوتر به دیگری استفاده میشود مثل بین حافظه و CPU
transferring
سرعت انتقال داده از حافظه پشتیبان به حافظه اصلی یا از یک وسیله به دیگری
transfer
سرعت انتقال داده از حافظه پشتیبان به حافظه اصلی یا از یک وسیله به دیگری
transfers
سرعت انتقال داده از حافظه پشتیبان به حافظه اصلی یا از یک وسیله به دیگری
idler wheel
چرخ یا دنده چرخندهای که حرکت را به چرخ دیگری انتقال میدهد
overflow
وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
overflowed
وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
overflows
وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
underpasses
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
underpass
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
off load
انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letter
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letters
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
dump
1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
piracy
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
indeterminate change of station
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
fast
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasted
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fastest
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasts
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
lanes
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
lane
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
groove
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
switched network backup
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
grooves
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
multithread
طرح برنامه که از بیش یک مسیر منط قی استفاده میکند و هر مسیر همزمان اجرا میشود
landing approach
مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
electronic funds transfer
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
ball cushion
دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
crane rail
مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
transfer
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
upload
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
signalled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signal
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle
کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate
نسبت انتقال سرعت انتقال
transit route
مسیر دریایی بین المللی مسیر ترانزیت راه ترانزیت
summits
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
midcourse guidance
هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
summit
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
node
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
base of trajectory
تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
nodes
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
fire lane
مسیر تیراندازی دریایی مسیر پاک شده تیراندازی
countersignature
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
dog leg
شاخه مسیر شاخه انحرافی از مسیر اصلی
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
dragstrip
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
trunkair route
مسیر هوایی استراتژیکی مسیر حرکت و حمل و نقل استراتژیکی هوایی
dragway
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
convoy route
مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
receding leg
شاخه نزولی مسیر هدف شاخه نزولی مسیر هواپیمای هدف
tother
دیگری
thirds
به دیگری
another
دیگری
t' other
دیگری
third
به دیگری
other
متفاوت دیگری
others
متفاوت دیگری
We have no other way (alternative).
را ه دیگری نداریم
common of pasturage
حق چرادرزمین دیگری
consecutively
یکی پس از دیگری
onother's money
پول دیگری
at second hand
از قول دیگری
in turn
<idiom>
یکی پس از دیگری
heteronomous
پیروقانون دیگری
at another time
در زمان دیگری
follow suit
<idiom>
از دیگری تقلیدکردن
alternately
تغییر از یکی به دیگری
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
دنبال روی دیگری
to feel for another
برای دیگری متاثرشدن
converted
تغییر چیزی به دیگری
personifying
رل دیگری بازی کردن
metonymy
ذکرکلمهای بمنظور دیگری
converts
تغییر چیزی به دیگری
converting
تغییر چیزی به دیگری
personify
رل دیگری بازی کردن
copycat
<idiom>
تقلید از شخص دیگری
convert
تغییر چیزی به دیگری
transplants
درجای دیگری نشاندن
transplant
درجای دیگری نشاندن
impersonating
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonated
خودرابجای دیگری جا زدن
eye baby
دیگری که به او نگاه میکند
impersonate
خودرابجای دیگری جا زدن
heteronomy
پیروی از قانون دیگری
highbinder
جاسوس یا مراقب دیگری
i had no a
شق دیگری نبودکه اختیارکنم
it is of a different kind
قسم دیگری است
personifies
رل دیگری بازی کردن
detinue
ضبط مال دیگری
let a praise thee
بگذارد دیگری تورابستاید
personified
رل دیگری بازی کردن
transplanting
درجای دیگری نشاندن
breach of close
تجاوز به ملک دیگری
transplanted
درجای دیگری نشاندن
breach of a close
تجاوز به ملک دیگری
impersonates
خودرابجای دیگری جا زدن
predecease
قبل از دیگری مردن
predecease
مرگ قبل از دیگری
ratios
نسبت یک عدد به دیگری
ratio
نسبت یک عدد به دیگری
shuffle off
بدوش دیگری گذاردن
i had no a
چاره دیگری نداشتم
one country or another
این یا یک کشور دیگری
sequentially
یکی پس از دیگری به ترتیب
release
اعراض از حق به نفع دیگری
released
اعراض از حق به نفع دیگری
releases
اعراض از حق به نفع دیگری
serially
یکی پس از دیگری یا در سری
another
کسی
[چیز]
دیگری
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
subtraction
کم کردن یک عدد از دیگری
one after a
یکی درپی دیگری
pestiferous
فاسدکننده اخلاق دیگری
assumpsit
تقبل دیون دیگری
through the grapevine
<idiom>
از اشخاص دیگری پرسیدن
take the words out of someone's mouth
<idiom>
حرف دیگری راقاپیدن
move
انتقال
shift
انتقال
transitions
انتقال
transition
انتقال
conveyances
انتقال
transmission line
خط انتقال
transmission
انتقال
transfer check
انتقال
devolution
انتقال
shifted
انتقال
transfer line
خط انتقال
mittimus
انتقال
transference
انتقال
shift
انتقال
line shaft
انتقال
marque
انتقال
assignment
انتقال
conveyance
انتقال
assignments
انتقال
metabasis
انتقال
shifts
انتقال
transportation
انتقال
transformation
انتقال
translations
انتقال
convey
انتقال
conveyed
انتقال
conveying
انتقال
conveys
انتقال
translation
انتقال
transfers
انتقال
migration
انتقال
transferring
انتقال
intuition
انتقال
intuitions
انتقال
conduction
انتقال
turn over
انتقال
transter
انتقال
transmissions
انتقال
downloading
انتقال
conductance
انتقال
displacement
انتقال
transfer
انتقال
negotiations
انتقال
abaloenation
انتقال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com