Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (3 milliseconds)
English
Persian
shift upward
انتقال به طرف بالا
Search result with all words
gondola
کابین انتقال اسکی باز به بالا
gondolas
کابین انتقال اسکی باز به بالا
migration
انتقال داده بین وسیله با تقدم بالا یا line-on با تقدم پایین یا line-off
load
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
loads
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
high frequency transmission
انتقال فرکانس بالا
Other Matches
indeterminate change of station
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transfer
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
signal
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signaled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signalled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer rate
نسبت انتقال سرعت انتقال
transfer ladle
کفچه انتقال چمچمه انتقال
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
the clouds above
ابرهای بالا یا بالا سر
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
apl
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up
بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
high burst ranging
تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
assignment
انتقال
shifts
انتقال
assignments
انتقال
shifted
انتقال
conveyances
انتقال
shift
انتقال
migration
انتقال
intuitions
انتقال
transition
انتقال
conveyed
انتقال
turn over
انتقال
conveying
انتقال
conveys
انتقال
translation
انتقال
negotiation
انتقال
negotiations
انتقال
abaloenation
انتقال
translations
انتقال
transportation
انتقال
transference
انتقال
intuition
انتقال
transmissions
انتقال
convey
انتقال
transformation
انتقال
transitions
انتقال
bail arm
انتقال
devolution
انتقال
transmission
انتقال
transter
انتقال
transfer check
انتقال
displacement
انتقال
downloading
انتقال
transfer line
خط انتقال
line shaft
انتقال
transfers
انتقال
conductance
انتقال
transferring
انتقال
move
انتقال
shift
انتقال
conduction
انتقال
transmission line
خط انتقال
metabasis
انتقال
transfer
انتقال
mittimus
انتقال
conveyance
انتقال
marque
انتقال
transfer operation
عمل انتقال
transfer of learning
انتقال یادگیری
deed of transfer
سند انتقال
transfer function
تابع انتقال
transfer of capital
انتقال سرمایه
transfer medium
رسانه انتقال
red shift
انتقال سرخ
transfer interpreter
مفسر انتقال
cessionary
انتقال گیرنده
transfer ladle
پاتیل انتقال
technology transfer
انتقال تکنولوژی
transfer of technology
انتقال تکنولوژی
telegraphic transfer
انتقال تلگرافی
transfer of training
انتقال اموزش
transfer rate
نرخ انتقال
transfer machine
دستگاه انتقال
transfer orbit
مدار انتقال
transfer address
ادرس انتقال
sewarage
انتقال گنداب
image propagation factor
ضریب انتقال
shift backward
انتقال به عقب
shift forward
انتقال به جلو
shift of a curve
انتقال یک منحنی
shift of a tax
انتقال مالیات
data communication
انتقال اطلاعات
tax shifting
انتقال مالیات
shift out
انتقال به بیرون
synchronous transmission
انتقال همزمان
social transmission
انتقال اجتماعی
assignments
انتقال قانونی
data transfer
انتقال داده ها
assignment
انتقال قانونی
to be transferred
انتقال یافتن
thought transference
انتقال فکر
conductible
قابل انتقال
convect
انتقال یافتن
positive transference
انتقال مثبت
conveyable
قابل انتقال
conveying capacity
قدرت انتقال
counter transference
انتقال متقابل
deed of transfer
انتقال نامه
removable
قابل انتقال
saltus
انتقال ناگهانی
crawl carry
انتقال خزشی
to carry over
انتقال دادن
tactical march
انتقال جنگی
negotiability
انتقال پذیری
line generated error
خطای انتقال
light transmission
انتقال نور
electron transition
انتقال الکترون
integrate transmission line
خط انتقال مجتمع
instrument of assignment
سند انتقال
information transmission
انتقال اطلاعات
energy transfer
انتقال انرژی
energy transmission
انتقال انرژی
line transmission error
خطای انتقال
lineshaft drive
محرکه انتقال
negative transfer
انتقال منفی
conveyance
سند انتقال
digital transmission
انتقال رقمی
mortmain
انتقال ناپذیری
gradation
انتقال تدریجی
gradations
انتقال تدریجی
transient
در حال انتقال
transients
در حال انتقال
doppler shift
انتقال دوپلری
incidence of taxation
انتقال مالیات
power transfer
انتقال انرژی
negotiates
قابل انتقال
negotiated
قابل انتقال
negotiate
قابل انتقال
heat transmission
انتقال گرما
heat transfer
انتقال گرما
heat transfer
انتقال حرارت
alienate
انتقال دادن
negotiating
قابل انتقال
grantor
انتقال دهنده
grantee
انتقال گیرنده
immobilization
عدم انتقال
image transmission
انتقال تصویر
internal transmittance
ضریب انتقال
evocate
انتقال دادن
detach
انتقال دادن
detaches
انتقال دادن
detaching
انتقال دادن
file transfer
انتقال فایل
gold flow
انتقال طلا
alienates
انتقال دادن
axle
محور انتقال
demountable
قابل انتقال
progation
افزایش انتقال
descendible
قابل انتقال
power transmission
انتقال قدرت
power transmission
انتقال انرژی
transporter
انتقال دهنده
transporters
انتقال دهنده
protect a player
معاف از انتقال
demographic transition
انتقال جمعیتی
quickness
سرعت انتقال
axles
محور انتقال
transferable
انتقال پذیر
demand shift
انتقال تقاضا
transferable
قابل انتقال
inalienable
غیرقابل انتقال
credit transfer
انتقال اعتبار
credit transfers
انتقال اعتبار
transmitters
انتقال دهنده
not negotiable
غیرقابل انتقال
transport
نقل و انتقال
transport
انتقال دادن
transported
نقل و انتقال
transported
انتقال دادن
transporting
انتقال دادن
transports
نقل و انتقال
transports
انتقال دادن
negotiable instruments
اسنادقابل انتقال
open cheque
چک انتقال پذیر
open cheque
چک قابل انتقال
conveyances
سند انتقال
positive transfer
انتقال مثبت
transporting
نقل و انتقال
portability
قابلیت انتقال
transmitter
انتقال دهنده
digital transmission
انتقال دیجیتالی
parallel transmission
انتقال موازی
alienating
انتقال دادن
overhead transmission line
خط انتقال هوایی
transferability
انتقال پذیری
transmittance
انتقال سرایت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com