English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English Persian
make over انتقال دادن دوباره ساختن
to make over انتقال دادن دوباره ساختن
Other Matches
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
repeat دوباره ساختن
repeats دوباره ساختن
reedify دوباره ساختن
re edify دوباره ساختن
repeople دوباره مسکون ساختن
rebind دوباره ملزم ساختن
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
to deafen a wall دیوار راطوری ساختن که صدارا انتقال ندهد
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
driver یک سری دستورالعمل که کامپیوتر از انها پیروی میکند تا اطلاعات را برای انتقال به دستگاه جانبی خاص یابازیابی از ان دوباره قالب بندی کند
drivers یک سری دستورالعمل که کامپیوتر از انها پیروی میکند تا اطلاعات را برای انتقال به دستگاه جانبی خاص یابازیابی از ان دوباره قالب بندی کند
render دوباره دادن
repiece دوباره سر هم دادن
renders دوباره دادن
rendered دوباره دادن
reorganizing دوباره سازمان دادن
reanimate دوباره نیرو دادن
reorganises دوباره سازمان دادن
countenance [encourage] دوباره نیرو دادن
reorganising دوباره سازمان دادن
redone دوباره انجام دادن
redoing دوباره انجام دادن
encourage دوباره نیرو دادن
hearten دوباره نیرو دادن
reorganizes دوباره سازمان دادن
reanimate دوباره نیرو دادن
reorganized دوباره سازمان دادن
repeats دوباره انجام دادن
reorganize دوباره سازمان دادن
repeat دوباره انجام دادن
reorganised دوباره سازمان دادن
embolden دوباره نیرو دادن
redoes دوباره انجام دادن
reworking دوباره انجام دادن
reworks دوباره انجام دادن
reorder دوباره سفارش دادن
reworked دوباره انجام دادن
redeliver دوباره تحویل دادن
rework دوباره انجام دادن
elate دوباره نیرو دادن
reassured دوباره اطمینان دادن
redo دوباره انجام دادن
reassures دوباره اطمینان دادن
reassure دوباره اطمینان دادن
regorge دوباره قورت دادن
redid دوباره انجام دادن
shifts انتقال دادن
transfer انتقال دادن
transports انتقال دادن
transporting انتقال دادن
transport انتقال دادن
shifted انتقال دادن
alienating انتقال دادن
alienates انتقال دادن
alienate انتقال دادن
to carry over انتقال دادن
transported انتقال دادن
carry over انتقال دادن
detach انتقال دادن
demise انتقال دادن
shift انتقال دادن
detaches انتقال دادن
detaching انتقال دادن
gear انتقال دادن
shifting انتقال دادن
deliveries انتقال دادن
transfers انتقال دادن
gears انتقال دادن
geared انتقال دادن
delivery انتقال دادن
carried انتقال دادن
carries انتقال دادن
transferring انتقال دادن
evocate انتقال دادن
carrying انتقال دادن
carry انتقال دادن
reassure دوباره قوت قلب دادن
reassures دوباره قوت قلب دادن
reassured دوباره قوت قلب دادن
re lay دوباره گذاردن یا قرار دادن
shifts انتقال تیر دادن
table به جدولی انتقال دادن
tabled به جدولی انتقال دادن
tables به جدولی انتقال دادن
move تغییردادن انتقال دادن
redeploys نقل و انتقال دادن
moved تغییردادن انتقال دادن
shuttled نقل و انتقال دادن
shift fire انتقال دادن اتش
shift fire انتقال اتش دادن
shifted انتقال تیر دادن
shuttle نقل و انتقال دادن
shift انتقال تیر دادن
shuttles نقل و انتقال دادن
switch fire انتقال تیر دادن
tabling به جدولی انتقال دادن
moves تغییردادن انتقال دادن
redeploy نقل و انتقال دادن
demise انتقال دادن مال
redeployed نقل و انتقال دادن
redeploying نقل و انتقال دادن
rethinks دوباره مورد تفکر قرار دادن
rethink دوباره مورد تفکر قرار دادن
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
rethinking دوباره مورد تفکر قرار دادن
rethought دوباره مورد تفکر قرار دادن
reappraising دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraises دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraised دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraise دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
aftercrop حصاد دوم دوباره حاصل دادن
conducts انتقال دادن رهبری کردن
assigning انتقال دادن وواگذار کردن
assigned انتقال دادن وواگذار کردن
assigns انتقال دادن وواگذار کردن
conducted انتقال دادن رهبری کردن
carry over انتقال به صفحه بعد دادن
demise انتقال دادن مال با وصیت
assignments ماموریت دادن انتقال افهار
remise انتقال دادن گذشت کردن
assignment ماموریت دادن انتقال افهار
assign انتقال دادن وواگذار کردن
conduct انتقال دادن رهبری کردن
conducting انتقال دادن رهبری کردن
rub off <idiom> به شخص دیگری انتقال دادن
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
negotiate وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiates وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiated وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiating وارد معامله شدن انتقال دادن
contango از دفتری به دفتر دیگر انتقال دادن
form تشکیل دادن ساختن
forms تشکیل دادن ساختن
formed تشکیل دادن ساختن
delivery نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
trasship بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
deliveries نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
tp put to rout شکست دادن وپراکنده ساختن
modifies تغییر دادن معتدل ساختن
modify تغییر دادن معتدل ساختن
vary متنوع ساختن تنوع دادن به
modifying تغییر دادن معتدل ساختن
varies متنوع ساختن تنوع دادن به
polarised قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarising قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarizes قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarizing قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarize قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarises قطبش دادن دوقطبی ساختن
put away مردود ساختن طلاق دادن
accredit معتبر ساختن اختیار دادن
accrediting معتبر ساختن اختیار دادن
accredits معتبر ساختن اختیار دادن
to a oneself to ساختن احوال خودراوفق دادن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
acculturate نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
imparting سهم دادن بهره مند ساختن
imparts سهم دادن بهره مند ساختن
imparted سهم دادن بهره مند ساختن
impart سهم دادن بهره مند ساختن
counterpose درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
forward tell انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
baseband transmission روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
propagate منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagating منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagates منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com