English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
transmittal انتقال سرایت
transmittance انتقال سرایت
transmittancy انتقال سرایت
Search result with all words
transmissibility انتقال پذیری قابلیت سرایت
Other Matches
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
pervasion سرایت
infectiousness سرایت
contagions سرایت
contagion سرایت
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transitivity سرایت پذیری
mass contagion سرایت جمعی
contaminated سرایت دادن
contaminates سرایت دادن
contaminating سرایت دادن
contaminate سرایت دادن
pervasivenness قوه سرایت
imperviable سرایت ناپذیر
imperviousness سرایت ناپذیری
impenetrableness سرایت ناپذیری
infecting سرایت کردن
infect سرایت کردن
permeate سرایت کردن
permeates سرایت کردن
permeated سرایت کردن
permeating سرایت کردن
group contagion سرایت گروهی
infections سرایت مرض
infection سرایت مرض
infects سرایت کردن
penetrated بداخل سرایت کردن
transitivity principle اصل سرایت پذیری
plagued سرایت مرض طاعون
transmissible قابل سرایت مسری
pervasiveness قوه سرایت یا اشباع
contagion سرایت ناخوشی واگیر
amebiasis سرایت مرض در اثرامیب
contagions سرایت ناخوشی واگیر
penetrate بداخل سرایت کردن
plague سرایت مرض طاعون
penetrates بداخل سرایت کردن
plagues سرایت مرض طاعون
plaguing سرایت مرض طاعون
incommunicable غیر قابل سرایت
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
water permeates the ground اب در زمین نفوذ یا سرایت میکند
contagium میکرب سرایت دهنده مرض
baseband transmission روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
signal 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signalled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate نسبت انتقال سرعت انتقال
transmissions سرایت اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود
transmission سرایت اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود
negative acknowledgement کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
transferring انتقال
translations انتقال
transportation انتقال
conductance انتقال
translation انتقال
conveys انتقال
conveyances انتقال
conveyance انتقال
shift انتقال
convey انتقال
conveyed انتقال
conveying انتقال
transformation انتقال
move انتقال
shift انتقال
conduction انتقال
transfer انتقال
displacement انتقال
migration انتقال
intuition انتقال
intuitions انتقال
transmission انتقال
mittimus انتقال
metabasis انتقال
marque انتقال
line shaft انتقال
transmissions انتقال
downloading انتقال
transfer check انتقال
transition انتقال
bail arm انتقال
shifted انتقال
transmission line خط انتقال
assignment انتقال
assignments انتقال
transfers انتقال
shifts انتقال
transter انتقال
transitions انتقال
devolution انتقال
transfer line خط انتقال
turn over انتقال
transference انتقال
negotiation انتقال
negotiations انتقال
abaloenation انتقال
electron transition انتقال الکترون
alienation انتقال مالکیت
energy transfer انتقال انرژی
deed of transfer انتقال نامه
counter transference انتقال متقابل
conditional transfer انتقال شرطی
carry over انتقال دادن
doppler shift انتقال دوپلری
digital transmission انتقال دیجیتالی
digital transmission انتقال رقمی
descendible قابل انتقال
transfer انتقال دادن
demountable قابل انتقال
demographic transition انتقال جمعیتی
transfers انتقال دادن
demand shift انتقال تقاضا
alienator انتقال دهنده
block transfer انتقال بلوک
capital flow انتقال سرمایه
gears انتقال دادن
cessionary انتقال گیرنده
geared انتقال دادن
change over انتقال بانکی
gear انتقال دادن
alienor انتقال دهنده
alienated انتقال شده
alienable قابل انتقال
assignment of contract انتقال قرارداد
heat transfer انتقال گرما
asynchronous transmission انتقال غیرهمزمان
transferring انتقال دادن
block move انتقال بلوک
negotiators انتقال دهنده
negotiator انتقال دهنده
transferred انتقال یافته
bail واگذاری انتقال
data communication انتقال اطلاعات
data transfer انتقال داده ها
block transfer انتقال کندهای
deed of transfer سند انتقال
crawl carry انتقال خزشی
convection انتقال برق
convection انتقال گرما
conductible قابل انتقال
convect انتقال یافتن
conveyable قابل انتقال
conveying capacity قدرت انتقال
energy transmission انتقال انرژی
transfer of technology انتقال تکنولوژی
transitivity انتقال پذیری
transmetalation انتقال فلز
transmination انتقال امین
transmissibility قابلیت انتقال
transmission facility وسیله انتقال
transmission line سیم انتقال
transmission of sound انتقال یاعبورصدا
transmission shaft محور انتقال
transmission system شبکه انتقال
transmission tower برج انتقال
transmissive قابل انتقال
transmissive انتقال یافته
transport number عدد انتقال
voluntary assignment انتقال ارادی
transition time زمان انتقال
transition probability احتمال انتقال
transition period دوره انتقال
transfer of training انتقال اموزش
transfer operation عمل انتقال
transfer orbit مدار انتقال
transfer rate نرخ انتقال
transfer switch کلید انتقال
transfer table میز انتقال
transfer time زمان انتقال
transfer time مدت انتقال
transferee انتقال گیرنده
transferor انتقال دهنده
transferrer انتقال دهنده
transition moment گشتاور انتقال
wireless transmission انتقال بی سیم
swiftness سرعت انتقال
alacrity [speed] سرعت انتقال
celerity سرعت انتقال
easiness [quickness] سرعت انتقال
fleetness سرعت انتقال
nippiness سرعت انتقال
promptitude سرعت انتقال
promptness سرعت انتقال
rapidity سرعت انتقال
rapidness سرعت انتقال
speediness سرعت انتقال
transfer number plate [British E] پلاک انتقال
transfer license plate [American E] پلاک انتقال
speed of action سرعت انتقال
power transfer انتقال انرژی
light transmission انتقال نور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com