English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
gold flow انتقال طلا
Search result with all words
bridge استفاده از پل برای انتقال برنامه ها فایلهای داده و... به سیستم دیگر
bridged استفاده از پل برای انتقال برنامه ها فایلهای داده و... به سیستم دیگر
bridges استفاده از پل برای انتقال برنامه ها فایلهای داده و... به سیستم دیگر
dump 1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
burst انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
bursts انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
demand انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demanded انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demands انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
card کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
cards کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
passage انتقال از حالتی به حالت دیگر
passages انتقال از حالتی به حالت دیگر
redeployment نقل و انتقال
purchase هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
purchased هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
purchases هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
diffusion روش انتقال به سط وح زیرین مدار پیچیده
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basics بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
arithmetic داده یا کلمهای که در ثبات یک بیت به چپ یا راست انتقال داده میشود و بیت انتها را از دست میدهد
increment انتقال متن یا کارت به محل روبروی آن برای چاپ یا خواندن
increments انتقال متن یا کارت به محل روبروی آن برای چاپ یا خواندن
ram بازوی انتقال نیرو سگدست
rammed بازوی انتقال نیرو سگدست
rams بازوی انتقال نیرو سگدست
ether جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
move تغییردادن انتقال دادن
moved تغییردادن انتقال دادن
moves تغییردادن انتقال دادن
convector جسم انتقال دهنده گرما
convectors جسم انتقال دهنده گرما
portable قابل انتقال
genetics شاخهای از علم زیست شناسی که در باره انتقال وراثت
demise انتقال دادن
demise انتقال دادن مال
demise انتقال دادن مال با وصیت
built-in غیرقابل انتقال
shift انتقال
shift انتقال دادن
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift انتقال تیر دادن
shift تغییر مکان انتقال
shift انتقال جابجا کردن
shifted انتقال
shifted انتقال دادن
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted انتقال تیر دادن
shifted تغییر مکان انتقال
shifted انتقال جابجا کردن
shifts انتقال
shifts انتقال دادن
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts انتقال تیر دادن
shifts تغییر مکان انتقال
shifts انتقال جابجا کردن
devolution انتقال
transference انتقال
universal کانال ارتباطی که امکان انتقال سریع بلاکهای داده به رسانه جانبی فراهم میکند
register ثبات انتقال که خروجی آن به ورودی اش برمی گردد.
registering ثبات انتقال که خروجی آن به ورودی اش برمی گردد.
registers ثبات انتقال که خروجی آن به ورودی اش برمی گردد.
common پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
commoners پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
commonest پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
critical واقع درمرحله انتقال
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
transition انتقال
transitions انتقال
traffic انتقال دریانوردی
trafficked انتقال دریانوردی
trafficking انتقال دریانوردی
traffics انتقال دریانوردی
peripheral انتقال داده بین CPU و رسانه جانبی
electronic استفاده ازکامپیوتر برای انتقال پول از بانک و برعکس
deliveries انتقال دادن
deliveries نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
delivery انتقال دادن
delivery نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
carried انتقال دادن
carried زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carries انتقال دادن
carries زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carry انتقال دادن
carry زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carrying انتقال دادن
carrying زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
signal 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signalled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
free trade شیوهای که دران کالاها بدون محدودیتهای دولتی از کشوری به کشوردیگر انتقال داده میشود
hook کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
hooks کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
optical اتصال بین دو وسیله که امکان انتقال داده به کمک سیگنالهای نوری را فراهم میکند.
deed در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
deeds در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
copyright حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
copyrights حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
mobility انتقال اسان منابع تولید
Other Matches
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
upload انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
transfer rate نسبت انتقال سرعت انتقال
transfer ladle کفچه انتقال چمچمه انتقال
negative acknowledgement کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
line shaft انتقال
transformation انتقال
marque انتقال
intuition انتقال
intuitions انتقال
migration انتقال
abaloenation انتقال
downloading انتقال
conduction انتقال
displacement انتقال
metabasis انتقال
mittimus انتقال
transfer line خط انتقال
transfer check انتقال
convey انتقال
conveyed انتقال
conveying انتقال
conveys انتقال
translation انتقال
translations انتقال
transportation انتقال
conductance انتقال
transfer انتقال
transferring انتقال
transmissions انتقال
conveyances انتقال
conveyance انتقال
negotiation انتقال
negotiations انتقال
assignments انتقال
assignment انتقال
transfers انتقال
transmission انتقال
bail arm انتقال
move انتقال
shift انتقال
transmission line خط انتقال
turn over انتقال
transter انتقال
gears انتقال دادن
deed of transfer انتقال نامه
data communication انتقال اطلاعات
data transfer انتقال داده ها
alienated انتقال شده
negotiator انتقال دهنده
negotiators انتقال دهنده
geared انتقال دادن
bail واگذاری انتقال
descendible قابل انتقال
demountable قابل انتقال
demographic transition انتقال جمعیتی
convection انتقال برق
demand shift انتقال تقاضا
transferred انتقال یافته
gear انتقال دادن
crawl carry انتقال خزشی
wireless transmission انتقال بی سیم
alienable قابل انتقال
carry over انتقال دادن
cessionary انتقال گیرنده
change over انتقال بانکی
conditional transfer انتقال شرطی
conveying capacity قدرت انتقال
deed of transfer سند انتقال
conveyable قابل انتقال
conductible قابل انتقال
counter transference انتقال متقابل
block transfer انتقال بلوک
alienator انتقال دهنده
alienor انتقال دهنده
assignment of contract انتقال قرارداد
capital flow انتقال سرمایه
asynchronous transmission انتقال غیرهمزمان
heat transfer انتقال گرما
voluntary assignment انتقال ارادی
block move انتقال بلوک
block transfer انتقال کندهای
convect انتقال یافتن
transfer انتقال دادن
transferring انتقال دادن
transferor انتقال دهنده
alienation انتقال مالکیت
intuitively ازراه انتقال
speed of action سرعت انتقال
speediness سرعت انتقال
rapidness سرعت انتقال
rapidity سرعت انتقال
promptness سرعت انتقال
promptitude سرعت انتقال
nippiness سرعت انتقال
fleetness سرعت انتقال
easiness [quickness] سرعت انتقال
celerity سرعت انتقال
alacrity [speed] سرعت انتقال
transfer license plate [American E] پلاک انتقال
transfer number plate [British E] پلاک انتقال
thought transference انتقال فکر
transfers انتقال دادن
convection انتقال گرما
digital transmission انتقال دیجیتالی
transition probability احتمال انتقال
sewarage انتقال گنداب
shift backward انتقال به عقب
shift forward انتقال به جلو
shift of a curve انتقال یک منحنی
shift of a tax انتقال مالیات
tax shifting انتقال مالیات
shift out انتقال به بیرون
social transmission انتقال اجتماعی
synchronous transmission انتقال همزمان
tactical march انتقال جنگی
technology transfer انتقال تکنولوژی
saltus انتقال ناگهانی
removable قابل انتقال
parallel transmission انتقال موازی
portability قابلیت انتقال
positive transfer انتقال مثبت
positive transference انتقال مثبت
power transmission انتقال انرژی
power transmission انتقال قدرت
velocity سرعت انتقال
progation افزایش انتقال
protect a player معاف از انتقال
quickness سرعت انتقال
red shift انتقال سرخ
telegraphic transfer انتقال تلگرافی
swiftness سرعت انتقال
transfer of training انتقال اموزش
transfer operation عمل انتقال
transfer orbit مدار انتقال
transferrer انتقال دهنده
transfer rate نرخ انتقال
transfer switch کلید انتقال
transfer table میز انتقال
transfer time زمان انتقال
transfer time مدت انتقال
transferee انتقال گیرنده
transfer of technology انتقال تکنولوژی
transition moment گشتاور انتقال
to be transferred انتقال یافتن
to carry over انتقال دادن
transfer address ادرس انتقال
transfer function تابع انتقال
transfer interpreter مفسر انتقال
transfer ladle پاتیل انتقال
transfer machine دستگاه انتقال
transfer medium رسانه انتقال
transfer of capital انتقال سرمایه
transfer of learning انتقال یادگیری
transition period دوره انتقال
overhead transmission line خط انتقال هوایی
digital transmission انتقال رقمی
heat transfer انتقال حرارت
transmittance انتقال سرایت
heat transmission انتقال گرما
image propagation factor ضریب انتقال
internal transmittance ضریب انتقال
image transmission انتقال تصویر
immobilization عدم انتقال
incidence of taxation انتقال مالیات
transmittal انتقال سرایت
grantor انتقال دهنده
grantee انتقال گیرنده
doppler shift انتقال دوپلری
transport number عدد انتقال
electron transition انتقال الکترون
transmittancy انتقال سرایت
energy transfer انتقال انرژی
energy transmission انتقال انرژی
power transfer انتقال انرژی
evocate انتقال دادن
file transfer انتقال فایل
information transmission انتقال اطلاعات
instrument of assignment سند انتقال
negotiability انتقال پذیری
transferability انتقال پذیری
negotiable instruments اسنادقابل انتقال
not negotiable غیرقابل انتقال
open cheque چک انتقال پذیر
open cheque چک قابل انتقال
transmission line سیم انتقال
transmission facility وسیله انتقال
transmissibility قابلیت انتقال
transmetalation انتقال فلز
transitivity انتقال پذیری
negative transfer انتقال منفی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com