Total search result: 207 (13 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
function |
انجام عمل به درستی |
functioned |
انجام عمل به درستی |
functions |
انجام عمل به درستی |
|
|
Search result with all words |
|
supervise |
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر |
supervised |
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر |
supervises |
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر |
supervising |
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر |
Other Matches |
|
fail |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن |
fails |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن |
failed |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن |
like a duck takes the water [Idiom] |
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند |
qui facit per alium facit perse |
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است |
automate |
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند |
automates |
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند |
automating |
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند |
automated |
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند |
failure |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود |
failures |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود |
exactness |
درستی |
exactitude |
درستی |
justly |
به درستی |
trueness |
درستی |
precision |
درستی |
rightfulness |
درستی |
rightness |
درستی |
straightness |
درستی |
soundness |
درستی |
correctness |
درستی |
genuineness |
درستی |
integrity |
درستی |
accuracy |
درستی |
correctitude |
درستی |
duly <adv.> |
به درستی |
fidelity |
درستی |
legitimacy |
درستی |
justly <adv.> |
به درستی |
properly <adv.> |
به درستی |
rightfully <adv.> |
به درستی |
correctly <adv.> |
به درستی |
aright <adv.> |
به درستی |
imprecision |
نا درستی |
validity |
درستی |
justness |
درستی |
uprightness |
درستی |
preciseness |
درستی |
integrality |
درستی |
rightly <adv.> |
به درستی |
justice |
درستی دادگستری |
propriety of behaviour |
درستی رفتار |
rectitude |
راستی درستی |
the a of a trans lation |
درستی ترجمه |
honesty |
درستکاری درستی |
validation |
تنفیذ درستی |
truth value |
ارزش درستی |
truth table |
جدول درستی |
damchi |
راستی و درستی |
truth |
درستی صداقت |
truths |
درستی صداقت |
to verifty a staement |
درستی ونادرستی |
honestly |
از روی درستی |
approximately |
تقریبا به درستی |
robots |
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود |
robot |
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود |
gurantee |
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند |
uprightaess |
درستی راستی عدالت |
bona fide |
به طور جدی به درستی |
accuracy |
درجه دقت درستی |
line up <idiom> |
به درستی میزان کردن |
to foel |
حال درستی نداشتن |
in the wrong <idiom> |
اشتباه ،درستی حقیقت |
He seems to be an honest man. |
آدم درستی بنظرمی آید |
Veitch diagram |
نمایش گرافیکی جدول درستی |
truth table |
جدول درستی جذول صحت |
true false test |
ازمایش درستی ونادرستی چیزی |
to vouch for any one's honesty |
ضمانت درستی کسی را کردن |
track |
دنبال کردن یک مسیر به درستی |
tracked |
دنبال کردن یک مسیر به درستی |
cynic <adj.> |
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر |
tracks |
دنبال کردن یک مسیر به درستی |
accurately |
به درستی و بدون هر گونه خطا |
Are we on the right road for ... ? |
آیا ما در جاده درستی برای ... هستیم؟ |
cynically |
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر |
to prove a will |
درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن |
cynical <adj.> |
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر |
scratch one's back <idiom> |
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد |
timed |
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند |
time |
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند |
times |
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند |
to check off |
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن |
checked |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
check |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
hyphenation |
تنظیم خط وط با پهنای مشخص به تقسیم کلمات طولانی در انتهای هر خط به درستی |
checks |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
one element |
تابع منط قی که در صورت درستی ورودی خروجی درست میدهد |
probabiliorism |
عقیده باینکه بهر طرف بیشتراحتمال درستی دارد بایدروی اورد |
partial RAM |
قطعه RAM که فقط یک بخش آن به درستی کار میکند در قط عات جدید |
comparator |
وسیله منط قی که درستی خروجی آن درست است که ورودیها با هم فرق کنند |
stop |
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده |
stopping |
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده |
stops |
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده |
stopped |
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده |
upward compatible |
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت |
aligned |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
aligning |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
aligns |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
align |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
nonaligned |
که به درستی در ارتباط با یکیدرگ قرار نگرفته اند تا کار این بهینه داشته باشند |
acknowledging |
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است |
acknowledge |
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است |
acknowledges |
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است |
dropping |
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود |
soak |
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند |
dropped |
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود |
drop |
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود |
drops |
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود |
soaks |
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند |
justifies |
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود |
justifying |
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود |
justify |
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود |
retention money |
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود |
query |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
queried |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
querying |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
queries |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
supervisor |
ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند |
supervisors |
ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند |
parameters |
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی |
parameter |
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی |
loop |
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده |
looped |
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده |
loops |
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده |
to prove my vow i give my hand |
برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم |
the propriety of a term |
درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ |
continues |
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید |
continue |
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید |
carriages |
بخش مکانیکی ماشین تایپ یا چاپگر که کاغذی که باید چاپ شود را به درستی حرکت میکند و محلش را تنظیم میکند |
carriage |
بخش مکانیکی ماشین تایپ یا چاپگر که کاغذی که باید چاپ شود را به درستی حرکت میکند و محلش را تنظیم میکند |
read |
سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد |
reads |
سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد |
zone |
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود |
zones |
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود |
mission , oriented |
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت |
defective |
خطایی در دیسک سخت که داده روی برخی شیارها به درستی قابل خواندن نیست که میتواند ناشی از سطح دیسک آسیب دیده یا قرار گرفتن نامناسب نوک باشد |
acknowledges |
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است |
acknowledging |
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است |
acknowledge |
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است |
transaction |
انجام |
fulfilment |
انجام |
implementation |
انجام |
performance |
انجام |
sequel |
انجام |
sequels |
انجام |
at last |
سر انجام |
achievement |
انجام |
terminuse ad quem |
انجام |
accomplishment |
انجام |
fulfillment |
انجام |
implement |
انجام |
effectuation |
انجام |
compietion |
انجام |
implemented |
انجام |
implementing |
انجام |
implements |
انجام |
enforcement |
انجام |
end all |
انجام |
performances |
انجام |
commissions |
انجام |
commissioning |
انجام |
commission |
انجام |
completion |
انجام |
achievements |
انجام |
consummation |
انجام |
execution |
انجام |
implementation |
انجام |
feasible <adj.> |
انجام شدنی |
doable <adj.> |
انجام شدنی |
contrivable <adj.> |
انجام شدنی |
achievable <adj.> |
انجام شدنی |
makeable <adj.> |
انجام پذیر |
accomplished |
انجام شده |
make something happen |
به انجام رساندن |
makable [spv. makeable] <adj.> |
انجام شدنی |
makeable <adj.> |
انجام شدنی |
manageable <adj.> |
انجام شدنی |
makable [spv. makeable] <adj.> |
انجام پذیر |
feasible <adj.> |
انجام پذیر |
doable <adj.> |
انجام پذیر |
contrivable <adj.> |
انجام پذیر |
manageable <adj.> |
انجام پذیر |
achievable <adj.> |
انجام پذیر |
godspeed |
پایان انجام |
go through |
انجام دادن |
practicable <adj.> |
انجام شدنی |
possible [doable, feasible] <adj.> |
انجام شدنی |
carry into effect |
به انجام رساندن |
put inpractice |
به انجام رساندن |
parform |
انجام دادن |
stand to |
انجام دادن |
actualize |
انجام دادن |
put on |
انجام دادن |
performable |
انجام دادنی |
actualise [British] |
انجام دادن |
processing of the order |
انجام سفارش |
bring into being |
به انجام رساندن |
put into effect |
به انجام رساندن |
pays |
انجام دادن |
feasibility |
توانایی انجام |