English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (13 milliseconds)
English Persian
repeat انجام مجدد یک عمل
repeats انجام مجدد یک عمل
Search result with all words
redid انجام دادن مجدد چیزی
redo انجام دادن مجدد چیزی
redoes انجام دادن مجدد چیزی
redoing انجام دادن مجدد چیزی
redone انجام دادن مجدد چیزی
prescan خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
Other Matches
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
seconded مجدد
second مجدد
seconds مجدد
further on مجدد
seconding مجدد
reflorescence مجدد
furthered مجدد
furthers مجدد
furthermore مجدد
furthering مجدد
further مجدد
renewed مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
redrew رسم مجدد
replenishing پرکردن مجدد
redraws رسم مجدد
reexport صادرات مجدد
replenishing تدارک مجدد
redrawn رسم مجدد
reentrance دخول مجدد
reenlistment سربازگیری مجدد
redrawing رسم مجدد
redraw رسم مجدد
restatement بیان مجدد
reversion ترجمه مجدد
reeducation تربیت مجدد
reebtry تملک مجدد
repaint رسم مجدد
reformat فرمت مجدد
resurgence طغیان مجدد
replenishes تدارک مجدد
replenishes پرکردن مجدد
reassurances اطمینان مجدد
remarriage ازدواج مجدد
remotion حرکت مجدد
renascence زندگی مجدد
remarriages ازدواج مجدد
reinterpretation تفسیر مجدد
reintegration استقرار مجدد
regelation انجماد مجدد
regeneracy تولید مجدد
reinfection عفونت مجدد
recreation خلق مجدد
recreations خلق مجدد
reassurance اطمینان مجدد
reinsurance بیمه مجدد
reoccur فهور مجدد
reebtry دخول مجدد
recompile کامپایل مجدد
recaption توقیف مجدد
regenerates تولید مجدد
rearrangements ترتیب مجدد
rearrangement ترتیب مجدد
reapparition فهور مجدد
reallocation تخصیص مجدد
reactivation فعالیت مجدد
recurrences رویدادن مجدد
restoration استقرار مجدد
reproduction تولید مجدد
re establishment تاسیس مجدد
re attachment توقیف مجدد
reinforcement وضع مجدد
recrystallization تبلور مجدد
recurrence رویدادن مجدد
reebtry ورود مجدد
rehearsals تکرار مجدد
rehearsal تکرار مجدد
regenerating تولید مجدد
redirection راهنمایی مجدد
rededication تقدیم مجدد
rededication اهدا مجدد
repayment پرداخت مجدد
repayments پرداخت مجدد
restatements بیان مجدد
regenerated تولید مجدد
recoupment کسب مجدد
reconviction محکومیت مجدد
reconveyance اعاده مجدد
regenerate تولید مجدد
reconversion گرایش مجدد
re claim تقاضای مجدد
retread process تعمیر مجدد
reorganized تشکیلات مجدد
reorganized سازماندهی مجدد
reorganizes تشکیلات مجدد
comeback دستیابی مجدد
comebacks دستیابی مجدد
reorganizes سازماندهی مجدد
re-ran نمایش مجدد
re-run نمایش مجدد
re-running نمایش مجدد
re-runs نمایش مجدد
reorganize سازماندهی مجدد
reorganize تشکیلات مجدد
reissues چاپ مجدد
reorganised تشکیلات مجدد
reissued چاپ مجدد
reissue چاپ مجدد
reorganised سازماندهی مجدد
reorganises تشکیلات مجدد
reorganises سازماندهی مجدد
reorganising تشکیلات مجدد
reorganising سازماندهی مجدد
renegotiation مذاکره مجدد
retake گرفتن مجدد
retaken گرفتن مجدد
retakes گرفتن مجدد
re-examination بازپرسی مجدد
reproductions تولید مجدد
after shrinkage انقباض مجدد
reorganization تشکیلات مجدد
reorganization سازماندهی مجدد
rally اجتماع مجدد
rallies اجتماع مجدد
rallied اجتماع مجدد
crossecheck مقابله مجدد
re-election انتخاب مجدد
recount شمارش مجدد
recounted شمارش مجدد
retaking گرفتن مجدد
reorganizing تشکیلات مجدد
reorganizing سازماندهی مجدد
revisits ملاقات مجدد
revisiting ملاقات مجدد
revisited ملاقات مجدد
revisit ملاقات مجدد
re examination بازپرسی مجدد
recounts شمارش مجدد
recounting شمارش مجدد
re election انتخاب مجدد
retransmission ارسال مجدد
reload بارکردن مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
reloading پر کردن مجدد
subdivision تقسیم مجدد
republication انتشار مجدد
remands بازداشت مجدد
remanding بازداشت مجدد
remanded بازداشت مجدد
reloads پر کردن مجدد
replenish پرکردن مجدد
reloading بارکردن مجدد
reloaded پر کردن مجدد
reloaded بارکردن مجدد
reload پر کردن مجدد
reporduce تولید مجدد
redistribution توزیع مجدد
replenished تدارک مجدد
replenished پرکردن مجدد
replenish تدارک مجدد
remand بازداشت مجدد
rerun اجرای مجدد
reloads بارکردن مجدد
revaluation ارزیابی مجدد
reissuing چاپ مجدد
retrials محاکمه مجدد
resurvey بررسی مجدد
resupply اماد مجدد
retrials ازمایش مجدد
restart شروع مجدد
retrial محاکمه مجدد
retransmission مخابره مجدد
resale فروس مجدد
resale حراج مجدد
readjustment سازگاری مجدد
readjustments سازگاری مجدد
reshipment حمل مجدد
retrial ازمایش مجدد
resorption مکیدن مجدد
revaluation بهاگذاری مجدد
regains به دست اوردن مجدد
reload گلوله گذاری مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com