English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (31 milliseconds)
English Persian
feasance انجام وفیفه کردن
functionate انجام وفیفه کردن
to perform one's duty انجام وفیفه کردن
Search result with all words
acquits از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
acquitting از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
pull through در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
to overrun one's duty از انجام وفیفه شانه خالی کردن
Other Matches
the d. of duty انجام وفیفه
ready for duty اماده انجام وفیفه
neglect of duty غفلت در انجام وفیفه
line of duty نحوه انجام وفیفه
harness حین انجام وفیفه
harnessed حین انجام وفیفه
while on duty حین انجام وفیفه
supererogation افراط در انجام وفیفه
harnessing حین انجام وفیفه
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
supererogation انجام کاری بیش از حد وفیفه
mistake while in discharge of duty خطا در حین انجام وفیفه
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
taskwork کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
slacker کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
slackers کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
board of conciliation هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
limit state حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
functions وفیفه عمل کردن
function وفیفه عمل کردن
functioned وفیفه عمل کردن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
to be in d. کوتاهی درانجام وفیفه کردن
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripting سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripted سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripts سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
acquit انجام وظیفه کردن
consummates انجام دادن عروسی کردن
circuit یچ کردن عملیات انجام میدهد
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
completing کامل کردن انجام دادن
consummate انجام دادن عروسی کردن
circuits یچ کردن عملیات انجام میدهد
do انجام دادن کفایت کردن
administered انجام دادن اعدام کردن
administers انجام دادن اعدام کردن
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
administering انجام دادن اعدام کردن
completes کامل کردن انجام دادن
demonstration تظاهر به انجام عملیات کردن
consummating انجام دادن عروسی کردن
demonstrations تظاهر به انجام عملیات کردن
completed کامل کردن انجام دادن
complete کامل کردن انجام دادن
consummated انجام دادن عروسی کردن
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
shrink one's duty از انجام وظیفه شانه خالی کردن
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
calebrate باتشریفات انجام دادن مشهور کردن
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
forcing مجبور کردن کسی به انجام کاری
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
forces مجبور کردن کسی به انجام کاری
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
see to (something) <idiom> شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
To clinch (close)the deal. معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
to goad somebody doing something کسی را به انجام کاری تحریک کردن
to goad somebody into something کسی را به انجام کاری تحریک کردن
force مجبور کردن کسی به انجام کاری
to invite somebody to do something از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
office وفیفه
pension وفیفه
tasks وفیفه
duty وفیفه
pensions وفیفه
role وفیفه
roles وفیفه
worked وفیفه
functions وفیفه
functioned وفیفه
task وفیفه
work وفیفه
obligations وفیفه
obligation وفیفه
inofficious بی وفیفه
function وفیفه
that is your duty and not mine نه وفیفه من
offices وفیفه
taskwork وفیفه
devoir وفیفه
serviced وفیفه
activities وفیفه
assignment وفیفه
assignments وفیفه
responsibilities وفیفه
service وفیفه
activity وفیفه
sorb وفیفه
responsibility وفیفه
to enjoin somebody from doing something [American E] منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
twist one's arm <idiom> مجبور کردن شخص برای انجام کاری
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
put up to <idiom> وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
conscripts سرباز وفیفه
incumbency وفیفه لزوم
draft سرباز وفیفه
dutifulness وفیفه شناسی
drafted سرباز وفیفه
inofficious وفیفه نشناس
staff duty وفیفه ستادی
functioned وفیفه داشتن
compulsory service خدمت وفیفه
feal وفیفه شناس
drafts سرباز وفیفه
the d. of duty ادای وفیفه
function وفیفه داشتن
loyalties وفیفه شناسی
beneficiaries وفیفه خوار
dereliction of duty ترک وفیفه
laspe from duty ترک وفیفه
irresponsibility وفیفه نشناسی
lapse from duty ترک وفیفه
beneficiary وفیفه خوار
burden of proof وفیفه اثبات
loyalty وفیفه شناسی
dereliction of duty وفیفه نشناسی
breach of duty ترک وفیفه
undutiful وفیفه نشناس
military service نظام وفیفه
conscription نظام وفیفه
annuitant وفیفه خور
duty-bound حینانجام وفیفه
dutiful وفیفه شناس
task امرمهم وفیفه
fealty وفیفه شناسی
functional وفیفه دار
task management مدیریت وفیفه
conscripting سرباز وفیفه
tasks امرمهم وفیفه
draftees سربازان وفیفه
conscientious وفیفه شناس
conscripted سرباز وفیفه
fealties وفیفه شناسی
conscript سرباز وفیفه
functionally ازلحاظ وفیفه
stipendiaries وفیفه خوار
functionery وفیفه دار
offices کار وفیفه
stipendiary وفیفه خوار
propositional function وفیفه حسی
religious duty فرض وفیفه
obstriction قرارداد وفیفه
serviced نظام وفیفه
naval conscript ناوی وفیفه
neurility وفیفه اعصاب
functions وفیفه داشتن
irresponsible وفیفه نشناس
office کار وفیفه
loyal وفیفه شناس
seaman recruit ناوی وفیفه
service نظام وفیفه
obligated reservist مشمول وفیفه
sense of duty حس وفیفه شناسی
reserve officer افسر وفیفه
obligor مشمول وفیفه
fun and games <idiom> وفیفه مشکل
audited توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audit توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
egg (someone) on <idiom> خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
handing کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
hand کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
audits توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
auditing توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
to pause [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com