English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
circumscription انحصار فضایامحیط محدود ومشخص شده
Other Matches
speciosity کیفیت معین ومشخص
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
illmitable محدود نکردنی محدود نشدنی
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
oligopoly انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
weapons tight جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
monopolies انحصار حق
restriction انحصار
monopolies انحصار
premption انحصار
restrictions انحصار
monopoly انحصار
monopoly انحصار حق
selling monopoly انحصار فروش
exclusiveness محدودیت انحصار
exclusion principle اصل انحصار
monopolosm اصول انحصار
natural monopoly انحصار طبیعی
pure monopoly انحصار خالص
public monopoly انحصار دولتی
bilateral monopoly انحصار دوجانبه
legal monopoly انحصار قانونی
monopoly انحصار فروش
institutional monopoly انحصار نهادی
monopolization انحصار کردن
monopolies انحصار فروش
monopsony انحصار خرید
taxation of monopoly مالیات بر انحصار
monopolization انحصار طلبی
monopolism انحصار طلبی
duopoly انحصار دو گانه
monopolist انحصار خرید
duopoly در انحصار دو فروشنده
monopolist انحصار طلب
duopoly انحصار دو نفری
cornering انحصار موقتی
corner انحصار موقتی
corners انحصار موقتی
bilateral monopoly انحصار دو جانبه
oligopoly انحصار چندجانبه
monopolism انحصار گرایی
perfect monopoly انحصار کامل
oligopoly انحصار فروش
monopolist صاحب انحصار
monopolism اصول انحصار
absolute monopoly انحصار مطلق
monopolist طرفدار انحصار
charge and discharge statements حساب انحصار وراثت
monopolizing بخود انحصار دادن
letter testamentary تصدیق انحصار وراثت
duopoly انحصار دو جانبه فروش
monopolist وابسته بصاحب انحصار
duopoly انحصار دو قطبی فروش
monopolises بخود انحصار دادن
duopsony انحصار دو جانبه خرید
discriminating monopoly انحصار تبعیض امیز
price discriminating monopoly انحصار تبعیض قیمت
regulated monopoly انحصار نظارت شده
duopsony انحصار دو قطبی خرید
certificate of exclusive inheritance گواهی انحصار وراثت
monopolize بخود انحصار دادن
monopolised بخود انحصار دادن
monopolising بخود انحصار دادن
monopolizes بخود انحصار دادن
monopolized بخود انحصار دادن
price market وضع کردن قیمت در انحصار
price setter قیمت وضع کردن در انحصار
oligopsony انحصار چند جانبه خرید
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
complete oligopoly انحصار چند جانبه کامل
collusive oligopoly انحصار چند جانبه سازشکارانه
duopoly انحصار فروش کالا بین دونفر
duopsony انحصار خرید کالا بطور دونفری
privity in contract انحصار نتیجه پیمانی به طرفین ان پیمان
guild socialism اعتقاد به انحصار صنایع ازطرف دولت
corner انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
corners انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
cornering انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
bain index شاخصی که بااستفاده از اختلاف بین قیمت و هزینه کل متوسط قدرت انحصار را اندازه گیری میکند
finite محدود
incomprehensible نا محدود
indefinite نا محدود
limiting محدود
moderate محدود
moderated محدود
finte محدود
limited محدود
moderating محدود
moderates محدود
terminates محدود
limit محدود
ambient محدود
indeterminable نا محدود
limitary محدود
incomprehensive محدود
terminated محدود
limited access محدود
terminate محدود
lock step محدود
limit محدود کردن
restrict محدود کردن
unbound غیر محدود
restricts محدود کردن
confined محدود شده
restrictive محدود سازنده
restrictive محدود کننده
restriction محدود کردن
confined equifer سفره محدود
controlled war جنگ محدود
copyrighted محدود به حق کپی
infinite نا محدود بی اندازه
de escalation محدود سازی
delimitate محدود کردن
delimitation محدود ساختن
containment محدود نگاهداشتن
circumscribed amnesia یادزدودگی محدود
limiting size اندازه محدود
limiting speed سرعت محدود
peg down محدود کردن
restrictions محدود کردن
catathymic amnesia یادزدودگی محدود
restricting محدود کردن
limiter محدود کننده
limitative محدود کننده
limited editions چاپ محدود
limited editions کالای محدود
trammel محدود ساختن
containment محدود کردن
abound محدود کردن
abounded محدود کردن
abounding محدود کردن
abounds محدود کردن
qualifies محدود کردن
qualify محدود کردن
limited objective هدف محدود
limited edition فرآوردهی محدود
qualified مقید محدود
limited denied war جنگ محدود
bound مرز محدود
inter play حرکت محدود
straitlaced محدود درفشار
stint محدود کردن
stints محدود کردن
limited integrator انتگرال محدود
limited edition چاپ محدود
limited edition کالای محدود
straightlaced محدود درفشار
qualificatory محدود سازنده
restrainable محدود ساختنی
contracted مختصر محدود
restricted محدود الاستعمال
qualified property مالکیت محدود
parochial ناحیهای محدود
bottomless غیر محدود
limited power اختیارات محدود
finite integral انتگرال محدود
limited editions فرآوردهی محدود
set out محدود کردن
straiten محدود کردن
limited divorce طلاق محدود
narrow market بازار محدود
finitely بطور محدود
finite population جامعه محدود
sex limited محدود به جنس
probate تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
double limiter محدود کننده مضاعف
determinative محدود کننده صفت
limited war جنگ محدود وموضعی
limited denied war جنگ ناخواسته محدود
limitary دارای قدرت محدود
input limiter محدود کننده ورودی
infintate منفی و نا محدود ساختن
i/o bound محدود به ورودی خروجی
illimitable نامحدود محدود نشدنی
incomprehensively بطور غیرجامع یا محدود
finite element method روش المان محدود
extensive agricultuse کشاورزی غیر محدود
narrow mindedly با فکر محدود متعصبانه
limited liability company شرکت با مسئوولیت محدود
limited liability company شرکت با مسئولیت محدود
limiting factor عامل محدود کننده
narrowed محدود باریک کردن
narrower محدود باریک کردن
stenophagous غذای محدود خوار
corporations شرکت بامسئولیت محدود
autonomy استقلال محلی محدود
transfinite ماوراء اعداد محدود
transfinite خارج ازاعداد محدود
closed مسابقه محدود به سن یاجنس
your vocabulary is limited شما محدود است
locals محدود بیک محل
local محدود بیک محل
voltage limiter محدود کننده ولتاژ
compass محدود کردن فهمیدن
corporation شرکت بامسئولیت محدود
narrowest محدود باریک کردن
provincialism عقایدوافکار محدود محلی
narrow محدود باریک کردن
restrictions یک چیز محدود شده
restriction یک چیز محدود شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com