Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
downfall
انحطاط ریزش
downcome
انحطاط ریزش
Other Matches
fallout prediction
محاسبه میزان ریزش اتمی پیش بینی ریزش
retrogradation
انحطاط
decadence
انحطاط
involution
انحطاط
degeneration
انحطاط
stagnation
انحطاط
degeneracy
انحطاط
declines
زوال انحطاط
declined
زوال انحطاط
degenerative
وابسته به انحطاط
declining
زوال انحطاط
slough
نهر انحطاط
degeneracy
هم ترازی انحطاط
d. of the horizon
انحطاط افق
downhill
نشیب انحطاط
chute
سقوط انحطاط
decline
زوال انحطاط
chutes
سقوط انحطاط
devolution
فسادتدریجی انحطاط
retrograde
انحطاط دهنده قفایی
degenerating
روبه انحطاط گذاردن
degenerates
روبه انحطاط گذاردن
degenerated
روبه انحطاط گذاردن
degenerate
روبه انحطاط گذاردن
declined
مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
declines
مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
decline
مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
wronged
دچار خطا و انحطاط مظلوم
declining
مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
stagnation thesis
تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
catarrh
ریزش
poured
ریزش
pouring
ریزش
pours
ریزش
effusions
ریزش
outflows
ریزش
outflow
ریزش
coryza
ریزش
inset
: ریزش
effusion
ریزش
insets
: ریزش
abscission
ریزش
fox evil
ریزش مو
inpouring
ریزش
on the fly
ریزش
overflown
ریزش
perfusion
ریزش
psilosis
ریزش مو
log chute
ریزش
swoop
[on]
ریزش
[سر]
drencher
اب ریزش
disengorgement
ریزش
afflux
ریزش
affluxion
ریزش
affusion
ریزش
affution
ریزش
calvities
ریزش مو
chuct
ریزش
come down
ریزش
defluxion
ریزش
depilation
ریزش مو
disembogue
ریزش
disemboguement
ریزش
landslide
ریزش
fallout
ریزش
infusions
ریزش
chute
ریزش
infusion
ریزش
sprays
ریزش
spraying
ریزش
sprayed
ریزش
spray
ریزش
overflows
ریزش
overflowed
ریزش
overflow
ریزش
spilled
ریزش
precipitation
ریزش
influxes
ریزش
influx
ریزش
rheumatism
ریزش
landslides
ریزش
chutes
ریزش
pour
ریزش
gushed
ریزش
gushes
ریزش
spills
ریزش
sprinkled
ریزش نم نم
sprinkles
ریزش نم نم
flux
ریزش
spill
ریزش
spilling
ریزش
gush
ریزش
sprinkle
ریزش نم نم
diffusion
ریزش
outpour
بیرون ریزش
landslide
ریزش خاک
slumping
افت ریزش
rate of pouring
سرعت ریزش
fallout
ریزش اتمی
fallout pattern
شکل ریزش
rock rubble
ریزش سنگ
fall of rock
ریزش سنگ
drop inlet
دریچه ریزش
drop manhole
دهانه ریزش
slumps
افت ریزش
flow side
ریزش در شیب
over flow
طغیان ریزش
fail out
ریزش کردن
epiphora
اشک ریزش
splotch
ریزش یا پاشیدن
mucorrhea
ریزش مخاط
pouring cup
قاشق ریزش
instillation
ریزش تدریجی
insti
ریزش تدریجی
outpouring
بیرون ریزش
inflow
ریزش درونی
income
ریزش فهور
pouring nozzle
شیپوره ریزش
pouring platform
سطح ریزش
pouring spout
ناودان ریزش
ptyalism
ریزش خیو
pour point
نقطه ریزش
gleet
ریزش مخاط
outpourings
بیرون ریزش
pouring gate
دریچه ریزش
flush pipe
لوله ریزش
intinction
ریزش القاء
slide
سراشیبی ریزش
alopecia
ریزش مو
[پزشکی]
hair loss
ریزش مو
[پزشکی]
chute
ریزش با سقوط
outflow
ریزش جریان
outflows
ریزش جریان
landfall
ریزش زمین
splashing
صدای ریزش
splashes
صدای ریزش
lachrymation
ریزش اشک
slides
سراشیبی ریزش
splash
صدای ریزش
loss of hair
ریزش مو
[پزشکی]
lopecia
ریزش مو
[پزشکی]
baldness
ریزش مو
[پزشکی]
landfalls
ریزش زمین
overflowing
فراوان ریزش
chutes
ریزش با سقوط
disemboguement
ریزش گاه
landslides
ریزش خاک
fall
شیبشکن ریزش
deplumation
ریزش مژگان
snowfall
برف ریزش
dewfall
ریزش شبنم
slumped
افت ریزش
snowfalls
برف ریزش
pourability
قابلیت ریزش
drip loop
حلقه ریزش اب
castability
قابلیت ریزش
slump
افت ریزش
annual preciptation
ریزش سالانه
land slip
ریزش سنگ از کوه
flux
اسهال خون ریزش
rheum
ریزش اب چشم یادهان
snow inlet
دریچه ریزش برف
shedding of battery plate
ریزش صفحه باتری
gravitational collapse
فرو ریزش گرانشی
landslip
ریزش خاک کوه
fallout pattern
نمونه ریزش اتمی
pours
تراوش بوسیله ریزش
electron disintegration
فرو ریزش الکترونی
rheumy
دارای ریزش یازکام
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
dewfall
هنگام ریزش شبنم
rainfall
ریزش باران بارنغگی
landslips
ریزش خاک کوه
stave
شکستن ریزش کردن
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
poured
تراوش بوسیله ریزش
instilment
ریزش و تلقین تدریجی
infalling
ریزش بسوی درون
pour
تراوش بوسیله ریزش
pouring
تراوش بوسیله ریزش
haemothorax
ریزش خون درسینه
residual
مربوط به ریزش اتمی
haemorrhaging
خون ریزش نزف الدم
hemorrhages
خون ریزش نزف الدم
pour
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
poured
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhage
خون ریزش نزف الدم
haemorrhaged
خون ریزش نزف الدم
pours
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
pouring
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhages
خون ریزش نزف الدم
hemorrhaging
خون ریزش نزف الدم
rain wash
فرسایش ناشی از ریزش باران
indravgnt
ریزش چیزی سوی درون
hemorrhaged
خون ریزش نزف الدم
indraght
ریزش چیزی بسوی درون
indraft
ریزش چیزی بسوی درون
landslide
ریزش خاک کوه کنار جاده
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
landslides
ریزش خاک کوه کنار جاده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com