Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
outcurve
انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
Other Matches
without
بطرف خارج
outward
بطرف خارج بیرونی
outwards
بطرف خارج بیرونی
nose down
خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
inflexed
منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
batter
خمیدگی خمیدگی پیداکردن باخمیرپوشاندن
batters
خمیدگی خمیدگی پیداکردن باخمیرپوشاندن
skyward
بطرف اسمان بطرف بالا
curvature
انحنا
uncurl
از انحنا در امدن
curvy
دارای انحنا
pilable
انحنا پذیر
change of curvature
تغییر انحنا
decurved
دارای انحنا به پایین
an inflexible rod of iron
میل غیر قابل انحنا
architrave
پوشش مستقیم بدون انحنا
Riemann curvature tensor
تانسور انحنا ریمان
[ریاضی]
inswinger
توپی که در هوا با انحنا به سوی توپزن می اید
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
riffles
خمیدگی
riffled
خمیدگی
riffling
خمیدگی
riffle
خمیدگی
stoops
خمیدگی
stoop
خمیدگی
stooping
خمیدگی
nutation
خمیدگی
stooped
خمیدگی
trepan
خمیدگی
torility
خمیدگی
sags
خمیدگی
recumbency
خمیدگی
loop
خمیدگی
introflexion
خمیدگی
loops
خمیدگی
looped
خمیدگی
inturn
خمیدگی
sagged
خمیدگی
cambers
خمیدگی
camber
خمیدگی
flection
خمیدگی
flexion
خمیدگی
flexure
خمیدگی
incurve
خمیدگی
resupination
خمیدگی
sag
خمیدگی
bent
خمیدگی خم
deflection
خمیدگی
curvature
خمیدگی
pulling
خمیدگی
beam deflection
خمیدگی
aclinic
بی خمیدگی
bending
خمیدگی
deflections
خمیدگی
inflexion
خم سازی خمیدگی
inflexions
خم سازی خمیدگی
electron diffraction
خمیدگی الکترون
inflections
خم سازی خمیدگی
flexture action
اثر خمیدگی
inflection
خم سازی خمیدگی
radius of curvature
شعاع خمیدگی
offset
چین خمیدگی
bend
زانویه خمیدگی
tucks
خمیدگی بدن
curvature of space
خمیدگی فضا
centre of crest circle
مرکز خمیدگی
tucking
خمیدگی بدن
offsetting
چین خمیدگی
rake
خمیدگی شیب
rakes
خمیدگی شیب
pliability
قابلیت خمیدگی
tuck
خمیدگی بدن
curvature of space-time
خمیدگی فضازمان
raking
خمیدگی شیب
cambers
قوزیا خمیدگی اندک
incurvation
خمیدگی سوی درون
arch center for crest
مرکز خمیدگی ستیغ
lordosis
خمیدگی ستون فقرات
crankle
خمیدگی پیچ وخم
bend
شرایط خمیدگی زانویی
curvature
خمیدگی
[ریاضی]
[فیزیک]
camber
قوزیا خمیدگی اندک
inclining
خمیدگی بجلو و پایین
point of contraflexion
نقطه تغییر خمیدگی
deflection of cantilever beam
خمیدگی در تیراهن ازاد
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
unbowed
انحنا پیدا نکرده تعظیم نکرده
dip
اندازه گیر زاویه انحنا عمق غوطه وری مین عمق شناوری ازاد مین نیم افراشتن پرچم
dips
اندازه گیر زاویه انحنا عمق غوطه وری مین عمق شناوری ازاد مین نیم افراشتن پرچم
into
بطرف
levo
بطرف چپ
at
بطرف
in
بطرف
in-
بطرف
forwards
بطرف جلو
abaft
بطرف عقب
coastwards
بطرف ساحل
on
بعلت بطرف
with
بطرف درجهت
homeward
بطرف منزل
mesail
بطرف وسط
dorsad
بطرف پشت
upwards
بطرف بالا
downwards
بطرف پائین
earthward
بطرف زمین
to
بطرف روبطرف
upward
بطرف بالا
onwards
بطرف جلو
atop
بطرف بالا
toward
بطرف نسبت به
mesal
بطرف وسط
mediad
بطرف وسط
aport
بطرف چپ کشتی
manward
بطرف انسان
apporro
بطرف جلو
cephalad
متمایل بطرف سر
cityward
بطرف شهر
pakkorro
بطرف بیرون
upgraded
بطرف بالا
earthwards
بطرف زمین
upgrade
بطرف بالا
riverward
بطرف رودخانه
orient
بطرف خاوررفتن
frontwards
بطرف جلو
frontward
بطرف جلو
to the east of
بطرف مشرق
edgewise
بطرف لبه
orienting
بطرف خاوررفتن
heavenward
بطرف اسمان
orients
بطرف خاوررفتن
upgrading
بطرف بالا
upgrades
بطرف بالا
to win over to one's side
بطرف خوداوردن
edgeways
بطرف جلوباشد
home
بطرف خانه
homes
بطرف خانه
coastward
بطرف ساحل
eastwards
بطرف مشرق
rearward
بطرف عقب
northwestwards
بطرف شمال غربی
leaned
تکیه دادن بطرف
downswing
نوسان بطرف پایین
gravitate
متمایل شدن بطرف
ap chagi
ضربه پا بطرف جلو
gravitating
متمایل شدن بطرف
northeastward
بطرف شمال شرقی
nobble
بطرف خود اوردن
downstroke
ضربه بطرف پایین
norther
بیشتر بطرف شمال
gravitates
متمایل شدن بطرف
adaxial
متمایل بطرف محور
deasil
متمایل بطرف راست
ashore
بکنار بطرف ساحل
inboard
بطرف مرکز کشتی
ina northerly direction
بطرف شمال شمالا
leans
تکیه دادن بطرف
cephalad
متمایل بطرف راس
biteuro chagi
ضربه پا بطرف اریب
gravitated
متمایل شدن بطرف
inwards or inward
بطرف داخل بباطن
lean
تکیه دادن بطرف
athwart
از طرفی بطرف دیگر
northwardly
بطرف شمال شمالی
nobbled
بطرف خود اوردن
uptilt
بطرف بالا کج کردن
upthrust
حرکت بطرف بالا
upwell
بطرف بالا رفتن
southeastward
بطرف جنوب شرقی
upstroke
خط منبسط بطرف بالا
phototropism
گرایش بطرف نور
stern ward
بطرف عقب کشتی
stern wards
بطرف عقب کشتی
astern
بطرف عقب پسین
nobbling
بطرف خود اوردن
front
بطرف جلو روکردن به
nobbles
بطرف خود اوردن
fronting
بطرف جلو روکردن به
southern
جنوبا بطرف جنوب
dextrorotation
گردش بطرف قطب راست
cockshy
پرتاب تیر بطرف هدف
cockshot
پرتاب تیر بطرف هدف
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
retrorse
بطرف پایین و عقب خم شده
evanesce
بطرف صفر میل کردن
soiuth ward
بطرف جنوب متمایل بجنوب
strelli
غلت عقب بطرف بالانس
upstroke
حرکت قلم بطرف بالا
south wards
بطرف جنوب متمایل بجنوب
transposes
بطرف دیگر معادله بردن
upthrow
بطرف بالاانداختن تحول شدید
transpose
بطرف دیگر معادله بردن
step turn
چرخش بطرف پایین تپه
transposing
بطرف دیگر معادله بردن
westwards
بسوی باختر بطرف مغرب
westward
بسوی باختر بطرف مغرب
starboard
بطرف راست حرکت کردن
adductor
تمایل عضو بطرف محور
pull
بطرف خود کشیدن کشش
bate
بال زدن بطرف پایین
overhand
بازی با دست بطرف بالا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com