English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (50 milliseconds)
English Persian
launch انداختن پرت کردن
launched انداختن پرت کردن
launches انداختن پرت کردن
launching انداختن پرت کردن
Search result with all words
put تعویض کردن انداختن
puts تعویض کردن انداختن
putting تعویض کردن انداختن
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
nail با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nailed با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nails با میخ الصاق کردن بدام انداختن
groove خط انداختن شیار دار کردن
grooves خط انداختن شیار دار کردن
involve گیر انداختن وارد کردن
involves گیر انداختن وارد کردن
involving گیر انداختن وارد کردن
engage مجذوب کردن درهم انداختن
engages مجذوب کردن درهم انداختن
tease اذیت کردن کسی را دست انداختن
teased اذیت کردن کسی را دست انداختن
teases اذیت کردن کسی را دست انداختن
slot انداختن چفت کردن
slots انداختن چفت کردن
slotting انداختن چفت کردن
back پشتی کردن پشت انداختن
backs پشتی کردن پشت انداختن
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
operate اداره کردن راه انداختن
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated اداره کردن راه انداختن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates اداره کردن راه انداختن
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
entrance مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrances مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
catapult منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulted منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulting منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapults منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
disunite باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
postpone بتعویق انداختن موکول کردن
postponed بتعویق انداختن موکول کردن
postpones بتعویق انداختن موکول کردن
postponing بتعویق انداختن موکول کردن
tumult اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
holler فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollered فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollers فریاد کردن سروصداراه انداختن
deface ازشکل انداختن محو کردن
defaced ازشکل انداختن محو کردن
defaces ازشکل انداختن محو کردن
defacing ازشکل انداختن محو کردن
retard عقب انداختن اهسته کردن
retarding عقب انداختن اهسته کردن
retards عقب انداختن اهسته کردن
hurtle پرت کردن انداختن
hurtled پرت کردن انداختن
hurtles پرت کردن انداختن
hurtling پرت کردن انداختن
kid دست انداختن مسخره کردن
kidded دست انداختن مسخره کردن
kidding دست انداختن مسخره کردن
tantalised وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tangle درهم گیر انداختن گوریده کردن
tangles درهم گیر انداختن گوریده کردن
run به کار انداختن روشن کردن موتور
runs به کار انداختن روشن کردن موتور
switch روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
stall متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
desolate از ابادی انداختن مخروبه کردن
mimic مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimicked مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimicking مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimics مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
toss پرت کردن انداختن
tossed پرت کردن انداختن
tosses پرت کردن انداختن
tossing پرت کردن انداختن
spit سوراخ کردن تف انداختن
spits سوراخ کردن تف انداختن
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
Other Matches
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
to let fly انداختن تیرخالی کردن
to set off انداختن برابر کردن
lay aside پس انداز کردن انداختن
to put by دور انداختن رد کردن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
to play the fool with any one کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
throwin در دنده انداختن تزریق کردن
embrangle گیر انداختن گرفتار کردن
put over بتاخیر انداختن از سرباز کردن
turn on بجریان انداختن روشن کردن
prorogue تعطیل کردن بتعویق انداختن
prorogate تعطیل کردن بتعویق انداختن
drop in اتفاقا دیدن کردن انداختن در
paralyze از کار انداختن بیحس کردن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
To becomeinsbordinate . لگد انداختن ( تمرد ونافرمانی کردن )
set up <idiom> راه انداختن ،برپا کردن چیزی
To fire a shot تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
To tease someone. To pull someonelet. کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
To cause confusion . To kick up a fuss (row). شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
To swallow ones pride and request someone (to do something). نزد کسی رو انداختن ( تقاضایی کردن )
teaze اذیت کردن کسی را دست انداختن
to put on airs باد در خود انداختن خودنمایی کردن
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to make sport of any one کسی را استهزا کردن یا دست انداختن
to reject something with a shrug [of the shoulders] با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
To kint ones eyebrows . To frown . گره برا برو انداختن ( اخم کردن )
to start روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
To take away someones living . کسی را از نان خوردن انداختن ( نانش را آجر کردن )
to report somebody [to the police] for breach of the peace از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن [به پلیس] شکایت کردن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
let down پایین انداختن انداختن
demonetization خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
routinize عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
ungear از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
string زه انداختن به
to put back پس انداختن
to play a searchlight انداختن
to pick off تک تک انداختن
omit انداختن
to let fall انداختن
relegating انداختن
to let drop انداختن
to leave out انداختن
fells انداختن
hurl انداختن
stagger از پا انداختن
prostrate از پا انداختن
deletes انداختن
let fall انداختن
deleted انداختن
leave out انداختن
hurled انداختن
deleting انداختن
felling انداختن
felled انداختن
emplace جا انداختن
fell انداختن
hurls انداختن
to lay by the heels بر انداختن
lines خط انداختن در
benite به شب انداختن
launching به اب انداختن
hitch انداختن
hitched انداختن
hitches انداختن
hitching انداختن
spilled or spilt انداختن
souse انداختن
launches به اب انداختن
blob لک انداختن
blobs لک انداختن
launched به اب انداختن
spill انداختن
spilled انداختن
launch به اب انداختن
spilling انداختن
ruts خط انداختن
relegates انداختن
line خط انداختن در
relegated انداختن
relegate انداختن
to hew down انداختن
to fire off a postcard انداختن
to draw lots انداختن
brush finish خط انداختن
hewed انداختن
omits انداختن
hewing انداختن
omitted انداختن
retroject پس انداختن
omitting انداختن
hew انداختن
hews انداختن
rut خط انداختن
spills انداختن
floriate گل انداختن در
overthrow بر انداختن
throw انداختن
overthrows بر انداختن
jaculate انداختن
flings انداختن
bottoms ته انداختن
bottom ته انداختن
flinging انداختن
hewn انداختن
fling انداختن
thrusts انداختن
thrusting انداختن
thrust انداختن
slings انداختن
slinging انداختن
sling انداختن
throwing انداختن
overthrown بر انداختن
throws انداختن
delete انداختن
overthrew بر انداختن
to skips over انداختن
lay away انداختن
deracination بر انداختن
lash vt انداختن
pilling تل انداختن
run home جا انداختن
overthrowing بر انداختن
bullyrag دست انداختن
throw to the wind دور انداختن
fling to the wind دور انداختن
hachure باهاشورسایه انداختن
bowstring طناب انداختن
anchoring لنگر انداختن
disfigured از شکل انداختن
defer عقب انداختن
get up راه انداختن
break down ازاثر انداختن
dry خشک انداختن
gibe دست انداختن
dries خشک انداختن
put on دست انداختن
dryers خشک انداختن
disfigure از شکل انداختن
disfigures از شکل انداختن
to fire out بیرون انداختن
expelled بیرون انداختن
anchor لنگر انداختن
anchor : لنگر انداختن
befool دست انداختن
enticement بدام انداختن
expelling بیرون انداختن
expels بیرون انداختن
actuate بکار انداختن
actuate بکار انداختن
drains خشک انداختن
emasculation ازمردی انداختن
ensnarl بدام انداختن
inveigle بدام انداختن
entoil بدام انداختن
fire out بیرون انداختن
anchoring : لنگر انداختن
benite درتاریکی انداختن
disfiguring از شکل انداختن
exuviate پوست انداختن
emprize دست انداختن
expel بیرون انداختن
belch out or of forth پشت سر انداختن
expulse بیرون انداختن
erythema گل انداختن صورت
drain خشک انداختن
drained خشک انداختن
bemuse بفکر انداختن
draining خشک انداختن
driers خشک انداختن
reline استر نو انداختن
defers عقب انداختن
quagmires در لجن انداختن
quagmire در لجن انداختن
desquamate پوست انداختن
insnare بدام انداختن
miscast بناحق انداختن
hot press برق انداختن
excrete بیرون انداختن
mangold از شکل انداختن
excreted بیرون انداختن
devitalise از کار انداختن
deplume از مقام انداختن
excretes بیرون انداختن
devitalize از کار انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com