Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (8 milliseconds)
English
Persian
sense modality
اندام حسی
sense organ
اندام حسی
Search result with all words
shape
ریخت اندام
shapes
ریخت اندام
hobbies
اسب کوچک اندام
hobby
اسب کوچک اندام
midget
ریز اندام ریزه
midgets
ریز اندام ریزه
organic
موثردرساختمان اندام
organic
اندام دار اساسی
member
اندام
members
اندام
figurine
پیکره کوچک اندام
figurines
پیکره کوچک اندام
mar
ناقص کردن بی اندام کردن
marred
ناقص کردن بی اندام کردن
marring
ناقص کردن بی اندام کردن
dismemberment
اندام
lithe
لاغر اندام
statuette
تندیس ریزه اندام
statuette
پیکره کوچک اندام
statuettes
تندیس ریزه اندام
statuettes
پیکره کوچک اندام
organ
اندام
organs
اندام
limb
قطع کردن عضو اندام زبرین
limb
اندام زیرین
limbs
قطع کردن عضو اندام زبرین
limbs
اندام زیرین
slight
باریک اندام پست
slighted
باریک اندام پست
slighter
باریک اندام پست
slightest
باریک اندام پست
slighting
باریک اندام پست
slights
باریک اندام پست
amputate
قطع اندام کردن
amputated
قطع اندام کردن
amputates
قطع اندام کردن
amputating
قطع اندام کردن
dismember
اندام های کسی رابریدن
dismembered
اندام های کسی رابریدن
dismembering
اندام های کسی رابریدن
dismembers
اندام های کسی رابریدن
mutilate
بی اندام کردن
mutilates
بی اندام کردن
mutilating
بی اندام کردن
slim
باریک اندام
slimmed
باریک اندام
slimmest
باریک اندام
slimming
باریک اندام
slims
باریک اندام
body building
ورزش زیبایی اندام
body building
پرورش اندام
body-building
ورزش زیبایی اندام
body-building
پرورش اندام
puny
ریزه اندام
mutilated
اندام بریده مغلوط
petite
ریزه اندام
anthropometry
اندام سنجی
effector
اندام مجری
electric organ
اندام برقزن
end organ
اندام انتهایی
exairesis
برش اندام زیادی
extirpation
اندام برداری
extirpation
قطع اندام
f. of uterus
اندام رحم
flabellate
اندام بادبزنی
flabelliform
اندام بادبزنی
golgy tendon organ
اندام گلژی
handsomeness
تناسب اندام مطبوعیت
hemialgia
دردنیمه اندام
lachrymals
اندام های اشک
lachrymals
اندام های اشکی
largeof limb
درشت اندام
launce
سگ ماهی باریک اندام خاردار
mammila
اندام یا چیز دیگرکه مانند پستان باشد
mayhen
اندام
membered
دارای .....اندام یا عضو
memberless
بی اندام
olfactory organ
اندام بویایی
organ of corty
اندام کورتی
organography
اندام شناسی
organology
اندام شناسی
paidle
اندام شنا پرک
phantom limb
اندام خیالی
plasticity
اندام پذیری
plastisity
اندام پذیری
prosthesis
اندام مصنوعی
rachis
اندام ساقهای یا محوری مهرههای پشت
saury
ماهی باریک اندام ودراز منقار اقیانوس اطلس
scal away
ادم بی معنی جانور کوچک اندام یا لاغر
sculpture in miniature
پیکر تراشی کوچک اندام
slenderize
لاغر اندام شدن باریک کردن
slim jim
شبیه ادم لاغر اندام
slimpsy
باریک اندام
slimsy
باریک اندام نحیف
svelt
باریک اندام
swimming bell
اندام شنا
sylphid
زن جوان وزیبا وباریک اندام
tegument
جلد پوشش اندام
terminal organ
اندام پایانی
the unruly
اندام سر کش
Other Matches
handsome
<adj.>
خوش اندام
svelte
باریک اندام
Lilliputian
ریزه اندام
well set up
خوش اندام
wolf hound
تازی درشت اندام
tortrix
پروانه بید درشت اندام
tortricidae
پروانه بید درشت اندام
tortricid
پروانه بید درشت اندام
to cut a figure
عرض اندام یاجلوه کردن
malfunction
[ اندام یا ماشین و غیره ]
درست کار نکردن
Give ( get , have ) somebody the shivers .
ترس ولرز بر اندام کسی انداختن
tiger moth
پروانه درشت اندام ودراز بال
willet
مرغ ساحلی درشت اندام شبیه لک لک یا ماهیخوار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com