Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
rachis
اندام ساقهای یا محوری مهرههای پشت
Other Matches
axial position
حالت محوری قرارگاه محوری
cauliform
ساقهای
peduncular
ساقهای
cauline
ساقهای
thalloid
ساقهای
forearm balance
بالانس روی ساقهای دست
variable stroke
پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
living chess
شطرنج با مهرههای جاندار
interference
مزاحمت مهرههای خودی شطرنج
spines
ستون فقرات مهرههای پشت
dominoes
یکی از مهرههای بازی دومینو
spine
ستون فقرات مهرههای پشت
domino
یکی از مهرههای بازی دومینو
interspinal
ولقع در میان مهرههای پشت
interspinalis
ماهیچه کوتاهی که برامدگی مهرههای پشت رابهم می پیوند د
palnut
مهره نازکی معمولا از جنس فولاد پرس شده که بمنظورافزایش ایمنی و جلوگیری ازشل شدن مهرههای معمولی روی انها بسته میشود
adaxial
محوری
rotate
محوری
pivotal
محوری
rotated
محوری
rotates
محوری
monaxial
یک محوری
uniaxial
یک محوری
axile
محوری
triaxial
سه محوری
axial
محوری
thrust
فشار محوری
axial runout
رانش محوری
axial runout
شوک محوری
axial runout
ضربه محوری
axial load
بار محوری
axial section
برش محوری
thrusts
فشار محوری
axial thrust
فشار محوری
axial stress
تنش محوری
axial ligation
لیگاندپوشی محوری
axial flow turbine
توربین محوری
axial flow impulse turbine
توربین محوری
axial rake angle
زاویه محوری
axial position
وضعیت محوری
egocentricity
خود محوری
egocentricism
خود محوری
axial compression
فشار محوری
axial flow
جریان محوری
anthropocentrism
انسان محوری
axial thrust
بار محوری
axial vector
بردار محوری
axially parallel
موازی محوری
nutation
رقص محوری
orbital overlap
همپوشانی محوری
sociocentrism
جامعه- محوری
pivoting window
پنجره محوری
pluriaxial
چند محوری
trochoid
محوری فرفرهای
triaxial shear test
ازمایش سه محوری
end thrust
فشار محوری
axisymmetric
متقارن محوری
axially symmetric
متقارن محوری
axial bond
پیوند محوری
axially parallel
در راستای محوری
thrusting
فشار محوری
xenocentrism
بیگانه محوری
uniaxial force
نیروی تک محوری
compass swing
چرخش خط محوری
uniaxial bending
خمش یک محوری
shaft extension
قسمت الحاقی محوری
radial
محوری مربوط به رادیو
uniaxial
دارای یک محور یک محوری
tog method
روش دیدبانی محوری
triaxial compression test
ازمایش فشار سه محوری
triaxial deformation
تغییر شکل سه محوری
axial feed method
روش تغذیه محوری
armature end play
بازی محوری ارمیچر
axial mining
مین گذاری محوری
thrusts
بار محوری ضربه
cylinder roller thrust bearing
یاطاقان غلطکی محوری
offset distance
فاصله برون محوری
radials
محوری مربوط به رادیو
axial rotation symmerty
تقارن چرخشی محوری
thrusting
بار محوری ضربه
pivot journal
یاطاقان گرد محوری
angular contact thrust ball bearing
بلبرینگ طولی محوری
thrust
بار محوری ضربه
the unruly
اندام سر کش
memberless
بی اندام
mayhen
اندام
members
اندام
organ
اندام
organs
اندام
dismemberment
اندام
member
اندام
double thrust ball bearing
بلبرینگ با فشار محوری دوبل
double thrust bearing
یاطاقان با فشار محوری دوبل
parataxic mode
شیوه ادراکی خود- محوری
buttress centres
فاصله محوری پشت بندها
rotation about ...
دوران دور ...
[محوری یا جایی]
drilling thrust
فشار محوری مته کاری
swimming bell
اندام شنا
slimpsy
باریک اندام
phantom limb
اندام خیالی
largeof limb
درشت اندام
limbs
اندام زیرین
organology
اندام شناسی
organography
اندام شناسی
limb
اندام زیرین
organ of corty
اندام کورتی
olfactory organ
اندام بویایی
plasticity
اندام پذیری
shapes
ریخت اندام
handsome
<adj.>
خوش اندام
svelte
باریک اندام
well set up
خوش اندام
organic
موثردرساختمان اندام
Lilliputian
ریزه اندام
lithe
لاغر اندام
terminal organ
اندام پایانی
svelt
باریک اندام
sense organ
اندام حسی
sense modality
اندام حسی
prosthesis
اندام مصنوعی
plastisity
اندام پذیری
hemialgia
دردنیمه اندام
mutilate
بی اندام کردن
puny
ریزه اندام
f. of uterus
اندام رحم
slimmest
باریک اندام
extirpation
اندام برداری
slimmed
باریک اندام
slim
باریک اندام
slims
باریک اندام
end organ
اندام انتهایی
electric organ
اندام برقزن
effector
اندام مجری
extirpation
قطع اندام
body-building
پرورش اندام
mutilates
بی اندام کردن
mutilating
بی اندام کردن
flabellate
اندام بادبزنی
body building
پرورش اندام
anthropometry
اندام سنجی
shape
ریخت اندام
petite
ریزه اندام
slimming
باریک اندام
golgy tendon organ
اندام گلژی
flabelliform
اندام بادبزنی
sympodium
منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری
end play
حرکت محوری یا خطی ناخواسته شفت
reverse flow engine
توربین گاز دارای کمپرسورجریان خطی یا محوری
midget
ریز اندام ریزه
figurine
پیکره کوچک اندام
statuette
تندیس ریزه اندام
body-building
ورزش زیبایی اندام
slighter
باریک اندام پست
slimsy
باریک اندام نحیف
figurines
پیکره کوچک اندام
wolf hound
تازی درشت اندام
hobby
اسب کوچک اندام
tegument
جلد پوشش اندام
organic
اندام دار اساسی
body building
ورزش زیبایی اندام
midgets
ریز اندام ریزه
slighting
باریک اندام پست
hobbies
اسب کوچک اندام
statuette
پیکره کوچک اندام
amputate
قطع اندام کردن
mutilated
اندام بریده مغلوط
amputates
قطع اندام کردن
slight
باریک اندام پست
slighted
باریک اندام پست
slightest
باریک اندام پست
membered
دارای .....اندام یا عضو
slights
باریک اندام پست
handsomeness
تناسب اندام مطبوعیت
lachrymals
اندام های اشکی
lachrymals
اندام های اشک
amputated
قطع اندام کردن
statuettes
پیکره کوچک اندام
amputating
قطع اندام کردن
exairesis
برش اندام زیادی
paidle
اندام شنا پرک
statuettes
تندیس ریزه اندام
z axis
محوری که روی یک صفحه مختصات عمق رانشان میدهد
ornithopter
هواپیمایی که در ان بالهاحول محوری نوسان میکنندولی دوران نمیکنند
dismember
اندام های کسی رابریدن
sylphid
زن جوان وزیبا وباریک اندام
slim jim
شبیه ادم لاغر اندام
dismembered
اندام های کسی رابریدن
dismembering
اندام های کسی رابریدن
to cut a figure
عرض اندام یاجلوه کردن
dismembers
اندام های کسی رابریدن
tortricid
پروانه بید درشت اندام
launce
سگ ماهی باریک اندام خاردار
tortrix
پروانه بید درشت اندام
sculpture in miniature
پیکر تراشی کوچک اندام
tortricidae
پروانه بید درشت اندام
unit cell
کوچکترین چندوجهی را که با یک دستگاه مختصات سه محوری بتوان نشان داد
axil
گوشه یا زاویه بین شاخه یا برگ با محوری که از ان منشعب میشود
limb
قطع کردن عضو اندام زبرین
limbs
قطع کردن عضو اندام زبرین
malfunction
[ اندام یا ماشین و غیره ]
درست کار نکردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com