Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
plasticity
اندام پذیری
plastisity
اندام پذیری
Other Matches
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
member
اندام
the unruly
اندام سر کش
organs
اندام
dismemberment
اندام
organ
اندام
members
اندام
memberless
بی اندام
mayhen
اندام
slimming
باریک اندام
slims
باریک اندام
svelte
باریک اندام
mutilate
بی اندام کردن
mutilating
بی اندام کردن
slim
باریک اندام
mutilates
بی اندام کردن
slimmed
باریک اندام
slimmest
باریک اندام
limb
اندام زیرین
largeof limb
درشت اندام
prosthesis
اندام مصنوعی
well set up
خوش اندام
body building
پرورش اندام
terminal organ
اندام پایانی
body-building
پرورش اندام
f. of uterus
اندام رحم
extirpation
قطع اندام
Lilliputian
ریزه اندام
limbs
اندام زیرین
puny
ریزه اندام
effector
اندام مجری
anthropometry
اندام سنجی
sense organ
اندام حسی
organ of corty
اندام کورتی
handsome
<adj.>
خوش اندام
hemialgia
دردنیمه اندام
slimpsy
باریک اندام
petite
ریزه اندام
flabellate
اندام بادبزنی
flabelliform
اندام بادبزنی
golgy tendon organ
اندام گلژی
organography
اندام شناسی
organology
اندام شناسی
sense modality
اندام حسی
shape
ریخت اندام
shapes
ریخت اندام
end organ
اندام انتهایی
phantom limb
اندام خیالی
extirpation
اندام برداری
lithe
لاغر اندام
olfactory organ
اندام بویایی
electric organ
اندام برقزن
organic
موثردرساختمان اندام
swimming bell
اندام شنا
svelt
باریک اندام
slimsy
باریک اندام نحیف
lachrymals
اندام های اشک
wolf hound
تازی درشت اندام
body-building
ورزش زیبایی اندام
mutilated
اندام بریده مغلوط
tegument
جلد پوشش اندام
exairesis
برش اندام زیادی
body building
ورزش زیبایی اندام
lachrymals
اندام های اشکی
figurines
پیکره کوچک اندام
figurine
پیکره کوچک اندام
organic
اندام دار اساسی
midgets
ریز اندام ریزه
midget
ریز اندام ریزه
hobby
اسب کوچک اندام
hobbies
اسب کوچک اندام
handsomeness
تناسب اندام مطبوعیت
statuette
تندیس ریزه اندام
statuette
پیکره کوچک اندام
statuettes
تندیس ریزه اندام
membered
دارای .....اندام یا عضو
amputating
قطع اندام کردن
amputates
قطع اندام کردن
amputated
قطع اندام کردن
amputate
قطع اندام کردن
slights
باریک اندام پست
slighting
باریک اندام پست
slightest
باریک اندام پست
slighter
باریک اندام پست
slighted
باریک اندام پست
slight
باریک اندام پست
statuettes
پیکره کوچک اندام
paidle
اندام شنا پرک
launce
سگ ماهی باریک اندام خاردار
sculpture in miniature
پیکر تراشی کوچک اندام
slim jim
شبیه ادم لاغر اندام
tortrix
پروانه بید درشت اندام
dismembered
اندام های کسی رابریدن
tortricidae
پروانه بید درشت اندام
tortricid
پروانه بید درشت اندام
to cut a figure
عرض اندام یاجلوه کردن
sylphid
زن جوان وزیبا وباریک اندام
dismember
اندام های کسی رابریدن
dismembering
اندام های کسی رابریدن
dismembers
اندام های کسی رابریدن
limbs
قطع کردن عضو اندام زبرین
malfunction
[ اندام یا ماشین و غیره ]
درست کار نکردن
slenderize
لاغر اندام شدن باریک کردن
Give ( get , have ) somebody the shivers .
ترس ولرز بر اندام کسی انداختن
tiger moth
پروانه درشت اندام ودراز بال
rachis
اندام ساقهای یا محوری مهرههای پشت
limb
قطع کردن عضو اندام زبرین
scal away
ادم بی معنی جانور کوچک اندام یا لاغر
willet
مرغ ساحلی درشت اندام شبیه لک لک یا ماهیخوار
mammila
اندام یا چیز دیگرکه مانند پستان باشد
saury
ماهی باریک اندام ودراز منقار اقیانوس اطلس
pliability
خم پذیری
bass response
بم پذیری
deliquescence
نم پذیری
water absorption
آب پذیری
opposability
مقابله پذیری
penetrability
نفوذ پذیری
transferability
انتقال پذیری
passibility
تالم پذیری
pardonableness
امرزش پذیری
paramagnetic susceptibility
پارامغناطیس پذیری
fusibility
گداز پذیری
movableness
جنبش پذیری
negotiability
انتقال پذیری
generalizability
تعمیم پذیری
mutabilty
تغییر پذیری
mutability
تغییر پذیری
modifiability
تغییر پذیری
miscibility
امتزاج پذیری
infusibility
گداز نا پذیری
incontrovertibility
بحث نا پذیری
justifiability
توجیه پذیری
indefeasibility
فسخ نا پذیری
intolerableness
تحمل نا پذیری
insatiability
سیری نا پذیری
inexhaustibility
پایان نا پذیری
impressionability
تاثیر پذیری
lability
تغییر پذیری
improvability
بهبود پذیری
mensurability
پیمایش پذیری
maintainability
نگهداشت پذیری
magnetization curve
خم مغناطیس پذیری
indocility
تعلیم نا پذیری
hereditability
وراثت پذیری
magnetization
مغناطیس پذیری
magnetic susceptibility
مغناطیس پذیری
livability
زیست پذیری
inflammability
اشتعال پذیری
reversibility
بازگشت پذیری
submissiveness
سلطه پذیری
solubility
انحلال پذیری
serviceability
تعمیر پذیری
separability
تفکیک پذیری
self acceptance
خویشتن پذیری
selectivity
گزینش پذیری
scalability
مقیاس پذیری
reversibility
برگشت پذیری
removability
عزل پذیری
reflexivity
انعکاس پذیری
suggestibility
تلقین پذیری
suspensive
اندروا پذیری
tangib
لمس پذیری
westernization
غرب پذیری
versatility
تطبیق پذیری
verifiability
اثبات پذیری
transmissivity
فرافرست پذیری
transitivity
انتقال پذیری
tenability
دفاع پذیری
reflexivity
بازتاب پذیری
reflexibility
انعکاس پذیری
reflectivity
بازتاب پذیری
perviousness
تراوش پذیری
persuasibility
ترغیب پذیری
permeance
نفوذ پذیری
permeability curve
خم نفوذ پذیری
permeability curve
خم مغناطیس پذیری
permeability
تراوش پذیری
permeability
نفوذ پذیری
permeability
نشت پذیری
perishableness
فساد پذیری
perishableness
فنا پذیری
perfectibility
کمال پذیری
perceptibility
ادراک پذیری
pi accepting
قدرت پی پذیری
plasticity
شکل پذیری
plasticity
قالب پذیری
reflectability
بازتاب پذیری
reconcilability
اصلاح پذیری
reactivity
واکنش پذیری
ponderability
سنجش پذیری
polarizability
قطبش پذیری
pliancy
انحناء پذیری
pliability
خمش پذیری
transitivity
سرایت پذیری
plasticity
انعطاف پذیری
penetrance
نفوذ پذیری
flexibtlity
انعطاف پذیری
contractility
انقباض پذیری
commutativity
جابجایی پذیری
commutability
تخفیف پذیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com